
موسیقی از دیرباز در ایران رواج داشته است. مدارک بسیاری دال بر رشد و کمال آن در این سرزمین وجود دارد. چنین برمیآید که ایرانیان در زمان هخامنشیان با موسیقی آشنایی داشتند، چنانکه زنوفن گوید که:
در زادروز کوروش با آواز و ساز جشن میگرفتند و بههنگام جنگ، کوروش دستور میداد که سرود جنگی خوانده شود و شیپور نواخته شود. ![]()
در زمان اشکانیان، موسیقی و شعر بههم نزدیک شده بود، چنانکه شخص نمیتوانست بدون اینکه با موسیقی آشنا باشد و یا در نواختن یکی از سازها مهارت داشته باشد ؛ شاعر شود. در این زمان شاعر - موسیقیدان دارای اعتبار بسیار بود. او میتوانست بهراحتی کار کند یا در ارکستر و کـُر دربار برنامه اجرا نماید و یا در میان مردم به سرودن شعر و نواختن موسیقی بپردازد.
سنت همراهی شعر و موسیقی به دورهی ساسانیان نیز رسید، چنانکه ثعالبی گوید:
خدمتکار خسرو پرویز در پاسخ او که میپرسد زیباترین و بهترین موسیقی کدامست ؛ میگوید: «آوای ساز زهیای که صدایش چون آواز باشد و آوازی که زیر و بمش همانند صدای ساز باشد.» ![]()
این سنت بعدها نیز ادامه پیدا کرد، چنانکه بعدها میبینیم که رودکی شاعر عصر سامانی بدیههسرایی میکند و شعرش را همراه با ساز میخواند. موسیقی در زمان ساسانیان به حد کمال رشد خود رسید. در ضمن در یکی از داستانهای ایرانی که توسط گریگور ماگیستروس نقل شده است میآید که ایرانیها شاخههای درختی بهنام Rostom را میبریدند و از آن بربط میساختند و بهدست جوانان میدادند و آنها نواختن آن را میآموختند، درست مانند یونانیها که از شاخههای درخت غار استفاده میکردند و بههنگامی که شعرهای هومر را میخواندند، آن را مینواختند.
بنابر نامهی تنسر، اردشیر، جامعهی ایران را به چهار طبقه تقسیم کرد که در طبقهی سوم، نویسندگان، پزشکان، خنیاگران و ستارهشناسان قرار میگرفتند. در نامهی تنسر تأکید بر این است که تغییر از طبقهای به طبقهی دیگر تقریباً غیرممکن است ؛ اما گفته میشود که مردان بااستعداد بهآسانی در طبقهی سوم پذیرفته میشوند و این میرساند که در خنیاگری مسألهی استعداد بیش از مسألهی طبقه و یا ارث مطرح بوده است. موسیقیدانها نیز در درون خود به درجاتی تقسیم میشدند و این درجهبندی بستگی به مهارت آنها در هنرشان داشت ؛ اما بهرام گور درجات را بنابر خوشآمد خود در هم آمیخت، ولی در دورهی انوشیروان این درجهبندی بهصورت نخست درآمد.
ظاهراً موسیقیدانها پیوسته در دربار و در حضور شاه حاضر بودند و «خرمباش» ایشان را فرامیخواند. این موسیقیدانها دارای مقام مخصوصی بودند و هرساله در جشن نوروز و مهرگان سرودی تازه میساختند. برای گسترش موسیقی در میان مردم، بهرام گور دستور داد تا دوازده هزار خوانندهی زن و مرد از هند بیاورند و مخارج آنها را تأمین کنند تا آنها به میان مردم بروند و بدون گرفتن پول برای آنها بخوانند و بنوازند. در زمان خسرو پرویز مقام موسیقی به والاترین درجهی خود رسید. در این زمان بود که ایران دارای آهنگسازهای مشهور خود چون باربد، نکیسا، رامتین و سرکش شد. هر یک از آنها در آهنگسازی و پیشرفت موسیقی ایران، نقش مهمی را ایفا نمودند. اختراع دستگاههای موسیقی ایران را به باربد نسبت میدهند. این مقامات پیش از باربد هم وجود داشته است ؛ اما بدون شک این آهنگساز تأثیر بهسزایی در موسیقی ایران داشته است. در برهان قاطع نام سی لحن، که باربد برای بزم خسرو پرویز ساخته، با مختصر اختلافی نام آنها در خسروشیرین نظامی نیز آمده است. ثعالبی اختراع خسروانیات را به باربد نسبت داده است و میگوید: «در این زمان هم مطربان در بزم ملوک و سایر مردمان مینوازند. در واقع کلمهی خسروانی بر یک دستان اطلاق نمیشده است.»
بنابر روایتی دیگر، باربد برای بزم خسرو ۳۶۰ دستان ساخته بود ؛ چنانکه هر روز دستانی نو مینواخت. تعدادی از این نغمهها به موسیقی پس از اسلام نیز رسید و بسیاری تغییر پیدا کرد و فراموش شد. از جمله نام نغمههایی از نغمههای باربد است که هم اکنون در دستگاههای موسیقی ما باقی مانده است چون: چکاوک و نوروز (در همایون)، خسروانی (در ماهور)، جامهدران (در اصفهان) زیرافکن (در شور) و نهفت (در نوا). اگر چه روشن نیست که این نغمهها در طول زمان دستخوش چه تغییراتی شدهاند.
مسعودی نام ابزار موسیقی ایرانیان را چنین آورده است: عود و نای و تنبور و مزمار و چنگ. و گوید که: «مردم خراسان بیشتر آلتی را در موسیقی بهکار میبردند که هفت تار داشت و آن را زنگ (زنج) میخواندند، اما مردم ری و طبرستان و دیلم تنبور را بیشتر دوست داشتند و این آلت نزد همهی فرس مقدم بر سایر آلات موسیقی بوده است.»
شاید بتوان بنابر مدارک موجود، موسیقی دورهی میانهی ایران را به انواع موسیقی بزمی، رزمی، سوگواری، شکار، آموزشی و مذهبی تقسیم کرد.

موسیقی بزمی
در شاهنامه به شواهدی برمیخوریم که میتواند نکاتی از موسیقی دورهی میانهی ایران را مشخص کند. معمولاً در شاهنامه واژهی رامشگر بهکار رفته است. در داستان کیکاووس میبینیم که دیو رامشگر میگوید: «من ماهرترین رامشگران مازندرانم» و چون شروع به خواندن آوازی دربارهی مازندران میکند، کیکاووس چنان تحت تأثیر قرار میگیرد که برای گرفتن مازندران مصمم میشود:
بــرفــت از بـــر پـــرده ســالار بــار خــرامـــان بـیــامـد بــر شـهــریار
بگفتش کـه رامشگـری بر درست ابــا بـربـط و نــغــز رامـشگــرست
بـفــرمــود تـا پیــش او خــوانــدنـد بـــر رود ســازانــش بنـشـانــدنـد
بـه بربط چو بایست برخاست رود بــرآورد مــــازنــــدرانــــی ســـرود
و باز در شاهنامه میخوانیم که اسفنديار در چهارمین خوان، هنگامیکه در جنگل کنار چشمهای نشسته است، تنبور مینوازد و از جنگها و سرگردانیهایش بهآواز شکایت میکند:
هــمانــگــاه تـنـبــور در بــر گـرفــت سـرايـیـدن از کـام دل در گـرفــت
همـی گفت با خـود یـل اسفنـدیار که هـرگـز نبینـم مـی و میـگسار
نبـیــنــم جــز از شـیــر و از اژدهـــا ز چـــنــگ بـــلاهــا نیـــابــم رهــا
و در زادن رستم، سام دستور میدهد که جشنی بیارایند و رامشگران را بخوانند:
بــه شـادی بــرآمـد ز درگاه کـوس بیاراست ایوان چو چشم خروس
بـفـــرمــود آئـیــن کــران تــا کــران همـه شهـر سگسـار و مـازندران
مـی آورد و رامشـگــران را بـخواند به خواهندگان بـر درم بـر فشانـد
موسیقی رزمی
سرودهای پهلوانی و ابزار موسیقی در جنگها نیز بهکار میرفته است و بنابر رویدادها، سرودها و سازها با یکدیگر هماهنگ میشدند. میتوان از مثالهایی که در فارسی میانهی مانوی آورده شده است استنباط کرد که در دورهی ساسانیان موسیقی چون نیرنگی در جنگ بهکار میرفته است. در روایت مانوی نقل شده است که مردان به دژی حمله کردند و به درون را نیافتند. پس، نگهبانان دژ را با آهنگ و سرود خوش فریفتند و چون آنان به دیدن نوازندگان رفتند ؛ دشمنان به دژ داخل شدند.
در شاهنامه زال به رستم میگوید که هنوز برای جنگیدن جوان است و بهتر است خودش را با گوشدادن به سرودهای پهلوانی سرگرم کند:
تـــو را گــاه بــزم است و آوای رود کـشیـدن مـی و پـهلوانی سـرود
نـه هنــگام رزمـست و ننگ و نبرد بــرآوردن از خـــاک بــر مــاه گــرد
موسیقی سوگواری
در «یادگار زریران»، در میدان جنگ «بستور» بر بالای پیکر مردهی پدرش میرود و مرثیهی کوتاه و عمیقی را میخواند و در شاهنامه، هنگامیکه سهراب از مرگ «ژندهرزم» آگاه میشود بههمراه خدمتکاران و رامشگران برای دیدن او میرود:
چـو بشنیـد سهـراب برجست زود بــيــامــد بــر ژنــده بــر سـان رود
ابـا چـاکـــر و شـمــع و خنیـاگــران بــیــامــد ورا دیـــد مـــرده چنــان
و چون خسرو گرفتار میشود و قباد شیرویه او را به تیسفون تبعید میکند ؛ باربد به درگاه او میرود و نوحهسرایی میکند:
بـــســـازید نـــوحــــه بـــه آواز رود به بربـط همی مویـه زد با سـرود
اَبــَـرپــهلــوانـی بـــرو مــویــه کــرد دو رخـسـارهی زرد و دل پـر ز درد
موسیقی در شكار
نقش طاقبستان، خسرو پرویز را بههنگام شکار گراز نشان میدهد. در این نقش دو قایق بههمراه قایق خسرو وجود دارد که در یکی از آنها زنان چنگنواز هستند و در دیگری زنان خواننده که گروهی از آنها دست میزنند.
بهرام گور عادت داشت که با شتر به شکار رود و همواره گروهی از دختران آوازهخوان او را همراهی میکردند. موسیقی در ضمن شکار، تنها برای خوشی شکارچی نبوده است ؛ بلکه راهی برای بهدام انداختن شکار نیز بوده است ؛ چون شکارچیان همواره بر این باور بودهاند که موسیقی سبب جلب شکار میشود و این سنت در هند هم موجود است.
موسیقی آموزشی
استرابو میگوید که استفاده از آوازهای داستانی برای آموزش در زمان پارتها بهکار میرفته است و آموزگاران کارهای بزرگان را همراه با آواز یا بدون آواز برای شاگردان شرح میدادند.
موسیقی دینی
در بندهش آمده است که : «وینبانگ آن است که پرهیزگاران نوازند و اوستا خوانند ؛ بربط، تنبور، چنگ و هر ساز زهی را که نوازند، وین خوانند.»
آثار استفاده از آوازهای مذهبی در ایران هم در متون باقی مانده است و هم در اشاراتی که به وسیلهی تاریخنویسان باستان شده، وجود دارد. اگر چه، در قرنهای بعد، میان دین و آئینهای پهلوانی تداخل میشود، به طوری که داستانهای قهرمانی وارد متنهای مذهبی میشود و خدایان قدیم به صورت قهرمانانی در حماسههای غیرمذهبی در میآیند.
در دورهی میانه، معابد مانوی از موسیقی استفادهی کامل میکردند و ثروت عظیمی از سرودها و متنهای مذهبی بهجا گذاردهاند. آنها که برای بیان احساس خویش از همهی هنرها سود میجستند، به نقش موسیقی در شکل دادن و جایگزینی مفاهیم بهخوبی آگاه بودند. با مطالعه در آثار مانوی و نواهای بهجا مانده در سرودههای آنها میتوان گفت که:
۱. مانویان نوع مخصوصی از موسیقی برای معابد خود داشتند و نواهای بهجا مانده تنها برای این آئین ساخته شده بود.
۲. از ابزار موسیقی، طبل، چنگ، شیپور و نای را در مراسم خود استفاده میکردند.
۳. روش همسرایی در خواندن سرودها بهکار رفته است. این روش به این صورت بوده است که یک آموزگار (رهبر سرایندگان) سرودی را میخواند و بعد گروه همسرایان (آموزنده) آن سرود را تکرار میکردند. این روش هنوز در خانقاهها مرسوم است.
برگرفته از چیستا ۲ / مهر ۱۳۶۴ / صص. ۹۰-۸۵ / نوشتهی مهدخت کشکولی (با اندکی تلخیص و تغییر)
فهرست منابع:
1- The Parthian gosan and Iranian Minstrel Tradition - By Mary Boyce. From the Journal of the Royal Asiastic Society, April, 1957
2- A Reader in Manichean Middle Persian and Parthian. By Mary Boyce. 1975
۳- شاهنامهی فردوسی. مقدمه و شرح حال از محمدعلی فروغی «ذکاءِ الملک». تهران، جاویدان.
۴- موسیقی ایرانی. روحالله خالقی. تهران، نشر کتاب، ۱۳۶۴.
۵- شعر و موسیقی در ایران. کریستینسن و عباس اقبال. تهران، هنر و فرهنگ، ۱۳۶۳.
دوست خوبمان، صنم فهیم، لطف نموده و عکسی ارسال فرمودهاند ؛ برای مشاهدهی عکس ارسالی ایشان، اینجا را کلیک کنید.
پینوشت: ظاهر این پست در روز اول اردیبهشت ۸۸ دستخوش تغییراتی شد./

















در ضمن، نباید فعال بودن یک هنرمند را صرفاً بر پايهی کنسرتهای بزرگ و باشکوه دانست ؛ بلکه حتی آن استادی که در طول این سالها در کنج آموزشگاهی مشغول تدریس موسیقی بوده است به نوبهی خود خدمت ارزشمندی به فرهنگ این آب و خاک انجام داده است:
لازم به ذکر است که در بحث «آموزش آواز» نباید گمان کرد که یک استاد و مدرس آواز حتماً باید از صدای ششدانگ و در حد شجریان برخوردار باشد تا بتواند خوب درس بدهد ؛ چنانکه مثلاً «خود آقای برومند هیچ صدایی برای آواز خواندن نداشت» [۳] ؛ اما الحق بهترین معلم و انتقالدهندهی عمق و معنا به شاگرد بوده است. از طرفی مگر شجریان در ابتدا خود دارای معلم و استاد مستقیم بوده است؟ ایشان آنگونه که خود گفتهاند [۴]، بیشتر از صفحات و صدای اساتید قدیم بهره و تأثیر گرفته است و بعدها نیز نزد استاد دوامی و برومند کیفیت کارش را کاملتر نموده است.









::





