واضح است که پرداختن کامل به زندگی پر از تلاش و جدیت استاد شجریان در حوصله و مجال یک یا دو مقاله نمیگنجد. بنابراین من صرفاً به بخشی از حدود چهار-پنج دهه فعالیت و زندگی هنری ایشان اشارهای گذرا مینمایم و بیشتر مطالبم نیز بر حول این محور میچرخد که اجتماع و جو دوران زندگی و سلوک هنری استاد شجریان در طول این چهار-پنج دهه چگونه بوده است و ایشان چگونه در این مسیر، به حرکت هنریشان ادامه دادند.
دوران کودکی محمدرضا از فضایی معنوی و مذهبی آکنده بود و او با صدای خوشی که داشت حنجرهاش را در برخی مراسم مرتبط با این فضا بهکار میگرفت. او بعدها و در ایام جوانی به سمت موسیقی کشیده شد و بهطور جدی طالب یادگیری موسیقی گشت. اما صحبت از حدود ۵۰ سال پیش است و طبیعتاً یادگیری آن نوع موسیقی جدی و اصیل که محمدرضا خواستار آن بود، کاری سخت و حتی شاید مخاطرهآمیز بود. بنابراین تهرانِ پایتخت، برای او که یک جوان خراسانی بود میتوانست مکان مناسبتری در زمینهی آموزش موسیقی باشد. بیشک و طبق خاطرات خود اهالی موسیقی، در آن دوران ابتذال و تباهی در کشور موج میزد ؛ و این که یک جوان میتوانست در همان روال عادی زندگیاش راه درست را رفته و منحرف نگردد، در جای خود کاری شاق و ارزنده را انجام میداده است، چه رسد به اینکه اهدافی والا در سر داشته، با هنر خویش در اجتماع ظاهر گردد و حامل پیام و رسالتی معنوی - ملی باشد.
محمدرضا که جویای موسیقییی بود که از آبشخور پاک فرهنگ ایران نشئت گرفته باشد، بنابراین به سمت آموزگارانی کشیده شد که چنین هنری را در سینه داشتند و هر کدامشان مردانی بودند پاکنهاد و متصف به اخلاق نیکو. آری، صحبت از دورانی است که به گفتهی خود اساتید بازمانده، برای هر نوع هنری حتی با هر کیفیت نازل و کمارزش، آزادی کامل وجود داشت ؛ بهجز هنر اصیل و ملی! بنابراین کسانیکه در این عرصه گام برمیداشتند با تنگنا مواجه میشدند. این سیاستهای غلط حتی به فرهنگ عمومی هم سرایت میکرد. اینجانب خود از یکی از تارنوازان معروف ایران شنیدم که میگفت: «من در دوران نوجوانی که تار را بهدست گرفته و راهی کلاس درس استاد علیاکبر شهنازی میشدم، دخترها و پسرهایی که مرا میدیدند آنقدر مرا مسخره میکردند که من از شدت ناراحتی از چنین برخوردهایی، دیگر به مرز گریهکردن میرسیدم.»از سویی، معدود حرکات مثبتی هم که در راستای اعتلای موسیقی ایرانی صورت میگرفت، یا دچار انواع سنگاندازیها و کارشکنیها میگردید و یا از اساس، با اهدافی پنهان و اغراضی خاص پایهگذاری میشد و محمدرضا شجریان و جوانان همدورهی او میبایست با چنین اوضاع و احوالی دست و پنجه نرم کرده و راه خویش را ادامه میدادند.
استاد بزرگوار سیدمجید کیانی (نوازندهی سنتور، ردیفدان، محقق و معلم موسیقی) چنین نقل میکند: در همان دوران هنرجويی هم از وضعيت جامعه احساس نارضايتی داشتم. مثلاً دعوت میشدم به جشن هنر شيراز كه موسيقی سنتی ايران را اجرا كنم و میديدم همگی ما نوازندگان موسيقی سنتی بايد با يک مينیبوس (كه بليتش را هم خودمان بايد تهيه میکردیم) رفتوآمد كنيم، ولی در همان دوران يک نوازندهی خيلی عادی از خارجه، با خدمتكار و حتی با حيوان خانگیاش با بليت اختصاصی در هواپيما به ايران میآمد و صدای اعتراض ما بلند میشد. البته ما كه سياسی نبوديم ؛ اما يک جوّ سياسی حاكم بود. وضعيت خطرناک بود. ما كه جوان بوديم، حساس میشديم و اعتراض میكرديم. مثلاً ما را كه به شيراز میبردند، در اطاقهای بسيار كوچک كثيف و خوابگاههای دانشجویی نگه میداشتند. يادم هست در همانجا يک اطاق خيلی كوچک به استاد بهاری دادند تا اقامت كند. در حالیكه در همان شيراز و در هتل لوكس «داريوش»، از مهمانان ايرانی و خارجی كه از حيث هنری هيچ كدام در سطح استاد بهاری نبودند، پذيرايی میشد. اينها باعث نارضايتی ما میشد. ما خدمت آقای برومند (كه تازه از سفر آمريكا برگشته بودند) میرفتيم و از رفتار آنها گله میكرديم. آقای برومند گفتند صبر كنيد به تهران كه رفتيم اين مسائل را با مسئولان در ميان گذاشته و حل میكنم. ما در خوابگاههای گروهی ۱۰ نفری نسبت به اين بیاحترامی اعتراض كرديم و با هم صحبت كرديم و ناخواسته يک جوّ سياسی ايجاد شد. هر چند برنامه را خوب اجرا كرديم، اما وقتی به تهران برگشتيم، پس از چند روز همگی يک حكم اخراج دريافت كرديم! همهی كسانی كه در آن جمع بودند، اخراج شدند!! ... [مقام موسیقایی - شمارهی ۲۱]
استاد کیانی اضافه میکند: « در دوران [جوانی] من كه اصلاً نه تنها كسی اهل اين فرهيختگی [در موسیقی] نبود، حتی كسی هم جرئت نمیكرد از مقولهی «معنا» در موسيقی صحبت كند! »(شاید درک و باور چنین فضایی، برای نسل حاضر که در دورانی زندگی میکنند که بازار مقولههایی نظیر «عرفان»، «معنا» و «معنویت» ـ ولو در حد ادعا و ظاهرسازی ـ داغ میباشد ؛ کمی سخت و مشکل باشد.)
غرض از بیان این مطالب، به تصویر کشیدن گوشهای از آن فضا و صعوبت سلوک هنری جوانان آن دوران در مسیری صحیح و شرافتمندانه میباشد.جناب مهدی آذرسینا نیز در همین زمینه تعریف میکند: ابتذال تمام وجود موسيقی اصيل و پاک ايرانی را در هم ريخته بود و نشانههای اصلی موسيقی ايران، چنان ازدسترفته مینمود كه عنقريب كمترين هويتی برای موسيقی و موسيقيدان بر جای نمیماند و انگشتشمار استادانی هم كه ناچار در همان دستگاهها، دستاندركار موسيقی بودند، دم گرمشان بر آهن سرد مسخشدگان در نمیگرفت و تحمل میكردند و خود را در كناری مشغول میداشتند. موسيقیگران مدعی اصالت، بیمحتواترين و مشمئزكنندهترين موسيقی را در صحنههایی آكنده از لاابالیگری و لودگی تهيه میكردند و با اين كارشان اهل موسيقی را در پستترين حد ابتذال فرو میكشيدند. [همشهری آنلاین]
به هر حال محمدرضا شجریان به راهی که انتخاب کرده بود، ادامه داد و به موفقیتهای بزرگی نیز دست یافت. به عقیدهی راقم این سطور، خداپرستی و توجه به ایمان و معنویت که برخاسته از فضای معنوی خانوادهی او بود، از مهمترین عوامل صعود این هنرمند میباشد. وجود و جریانداشتن یک بستر معنوی در دوران کودکی و نوجوانی، سرنوشت بسیاری از بزرگان و مفاخر ما را رقم زده است. پرفسور حسابیها از چنین خاستگاهی بهپا خاستند و در موسیقی نیز هنرمندانی نظیر مرحوم تاج اصفهانی، قوامی فاختهای و... جناب شجریان از چنین مسقطالرأسی برخاستند. این قبیل بسترها و طرز تفکرهای بس مهم، یعنی توجه به اخلاق و معنویت، همان چیزی است که امروزه از ذهنیت و دستور کار بسیاری از افراد خارج گشته است و در گرد و غبار روشنفکرمآبی، مدرنیتهخواهی افراطی و ژست متمدن بودن، به حاشیه رانده شده است.
استاد شجریان پس از انقلاب و با فضای جدیدی که بهوجود آمده بود، میتوانست کارها و آثاری را که با این فضا و نیز دیدگاه برخی افراد ظاهربین سازگاری داشت، ارائه دهد ؛ اما چنین نکرد و بنابر گفتهی خودش «از اقبال زمانه سوءِ استفاده» نکرد ؛ بهطوری که دو نوار «تلاوت قرآن مجید» را هم بنابر اصرار و خواستهی مرحوم پدرش منتشر گردانید.اما، دوران پس از انقلاب نیز برای موسیقیدانانی نظیر استاد شجریان مضیقههای خاص خود را داشت. من در این مقاله، بیشتر به دوران جوانی استاد شجریان و فضای مربوط به آن سالها پرداختم و در نتیجه همهی ابعاد زندگی هنری ایشان را از آغاز تا به امروز ـ با تغییر و تحولاتی که بهخود گرفته است ـ مورد بررسی و تحلیل دقیق قرار ندادم. فقط باید اشاره نمایم که در سالهای پس از انقلاب، بسیاری از همدورهایهای شجریان و یا موسیقیدانان دیگری که در زمینهی موسیقی سنتی فعالیت میکردند، یا به راه دیگری رفتند، یا دست به آثار تلفیقی زدند (که البته آن هم اگر با کیفیتی صحیح اجرا گردد، در جای خود لازم بوده و میباشد)، و عدهای دیگر هم خود را کنار کشیده و به هر دلیلی قادر به خلق آثار موسیقایی نگشتند، و برخی نیز جلای وطن نمودند. اما عدهی معدودی که در این میدان باقی ماندند به دو دسته تقسیم شدند: گروه اول موسیقیدانانی بودند که در پشت صحنه، با عشق و جدیت زائدالوصفی به تربیت و آموزش شاگردان و انتقال دانستههای خویش کمر همت بربستند و هر چند که دست به اجرای کنسرت و انتشار نوار نزدند و در میان عموم مردم شناخته شده نبودند، اما نام خود را در تاریخ هنر این دیار ثبت نمودند. و گروه دوم، استاد شجریان و تعداد اندک دیگری بودند که موسیقی جدی و اصیل را از به حاشیه رفتن و فراموش گشتن از ذهن و ذائقهی مردم و مخاطبان حفظ نمودند. آری، این استاد شریف در حد توان خویش خدمت بزرگی را به موسیقی ملی این دیار انجام داد، تا جایی که استاد لطفی، دوست و یار دیرینهی استاد شجریان، با همهی کنایههای صریح یا غیرصریحی که در زبان و نوشتار خویش دارد، در عین حال به نقش مهم و پررنگ استاد شجریان در طول دو-سه دههی پس از انقلاب اذعان نموده و مینویسد:
بعضی از موسیقینوازان رادیویی بر این باورند که [هوشنگ ابتهاج] سایه [در زمان تصدی بر رادیو] ... تقریباً ۷۰ درصد برنامه را به عهدهی این هنرمند گرامی [شجریان] میگذارد... اما «سایه» این کار را آگاهانه انجام میداد ؛ چرا که میاندیشید شجریان پرچمدار موسیقییی خواهد شد که ما امروزه بدان موسیقی هنری دستگاهی یا رسمی خطاب میکنیم. [روزنامهی شرق، ویژهنامهی تیر ۸۵]
آلبوم موسیقی« راه و ماه »دستگاه نوا
عکس روی جلد: افشان ستاره | طرح جلد: داریوش بنچه
آهنگساز و سرپرست گروه: نوید دهقان آواز: سینا سرلک
نوازندگان گروه قمر
پارسا احتشامی | نی علی خشتینژاد | تار و بمتارشاهیـن صفـایی | تار علیـرضـا گـرانفــر | سنتور سحــاب تـربتــی | تنبک نـازنیــن تنســاز | عود نسیــم اربــابــی | کمانچه نـویــد دهـقــــان | کمانچه - آلتو
تکنوازان: علیـرضــا گـرانفـرشاهیـن صفـاییعلی خشتینژادنـویــد دهـقـــــان
ضـبــط : زمستان ۱۳۸۵انتشار : تابستان ۱۳۸۶مدیـر تولیـد : رضـا مهــدویمرکز موسیقی حوزه هنری
صدابرداران:رضـا شاهبیگیمازیـار مرتاضیهنوید شاهبیگی
دریافت قطعهی نمونه:
قطعهی «شاه خرابات»حجم فایل: ۱.۰۷ مگابایتمدت زمان: ۴:۳۱
این قطعه برای آشنایی شما عزیزان با حال و هوای آلبوم در اختیار قرار میگیرد. پیشنهاد میکنم اگر از شنیدن این قطعه لذت بردید، جهت حمایت از این گروه جوان و مستعد، آلبوم راه و ماه را خریداری فرمایید.
اشعار اثر:
افـســانـه
چه خوش افسانه میگویی به افسونهای خاموشیمــرا از یــاد خـــود بسـتــان بـدیــن خـــواب فـراموشیز مـوج چشــم مـستـت چـون دل سـرگشتـه بـر گیـرمکه من خود غرقـه خواهم شد دریـن دریای مدهوشیسـخــنهـا داشـتــم دور از فـریــب چـشـــم غـمـــازتچــو زلـفــت گـر مــرا بــودی مـجــال حــرف درگـوشـیمـی از جــام مــودت نــوش و در کــار مـحـبــت کــوشبه مستی، بیخمـارست این مـی نوشیـن اگر نوشینمـیسنجــد و مـیرنجنــد ازیــن زیـبــا سـخـن سایـهبـیــا تـا گـم کـنـم خـود را به خلــوتهـای خــامـوشـی
ه. ا. سایه
دیـــوانـه
دســت کـوتــاه مـن و دامــن آن ســرو بـلنــدسـایـهی سـوختــه دل ایــن طمع خام مبنــددولــت وصــل تـو ای مــاه نـصیــب کـه شــودتـا از آن چشـم خـورد باده وزان لـب گـل قنـدخوشتر از نقش توام نیست در آیینهی چشمچشـم بد دور زهی نقش و زهی نقشپسندمـن دیـــوانـه کـه صـدسلسلــه بگسیختــهامتـا سـر زلـف تــو باشـد نـکشــم سـر زکـمنـد
شـاه خـرابـات
ای کــه در کـــوی خـرابـــات مـقـامـی داریجــم وقت خـودی ار دسـت به جـامی داریای کـه با زلـف و رخ يــار گـذاری شـب و روزفرصتتباد که خوش صبحی و شامی داریای صبـــا سـوختگـان برسـر ره مـنـتــظــرنـدگــر از آن يــار سفــر کــرده پـيــــامـی داریبـوی جــان از لـب خنـدان قــدح میشنـــومبشنـو ای خواجـه اگر زانکه مشـامی دارینــام نيــک ار طلبـد از تـو غـريبـی چـهشــودتـويـی امــروز در ايـن شهـر کـه نامـی داری
حافظ
ساز و آواز
آن سـو مــرو ایــن سـو بیــا ای گلبـن خنــدان منکـز روی تـو روشـن شـود شـب پیش رهبانـان منهفــت آسمـــان را بــر درم وز هفــت دریــا بگـذرمچـــون دلـبــرانـه بنـگــری در جــان سـرگـردان منتـــا آمــدی انــدر بــرم شـد کـفــر و ایمـان چاکـرمای دیـــدن تــو دیــن مـن وی روی تــو ایـمـــان منیکلحظه داغم میکشی یکدم بهباغم میکشیپیـش چـراغـم میکشی تـا واشود چشمــان مناز لطـف تو جـان شـدم وز خویشتـن پنهـان شـدمای هسـت تـو پنهان شـده در هستی پنهـان منبــر یـــاد روی مـــاه مــن بـاشـد فـغــــان و آه منبـر بـوی شـاهنشـاه مـن هر لحظـهای ویــرانه منگل جامـهدر از دست تو وی چشـم نرگس مستای شـاخـههـا آبـسـت تـو وی بــاغ بـیپـایـان من
مـولانـا
راه و ماه
چو شـب به راه تو مانـدم که مـاه من باشیچــراغ خلــوت ایـن عاشـــق کــهــــن باشیبه ســان سبـزه پریشـان سرگـذشت شـبمنیـامــدی تـو کـه مهتـــاب این چمـــن باشیتو یـار خواجـه نگشتــی به صـد هنــر هیهاتکــه بـــر مـــــراد دل بـیقـــــرار مـــن باشیوصـــال آن لـب شیـریـن به خســروان دادندتـو را نصیـب همیــن بـس که کوهکـن باشیدلــم ز نازکـی خود شکست در غـم عشــقو گـر نـه از تـو نیــایــد که دلشـکـــن باشیز چــاه غصــه رهـایـی نبـاشــدت هــر چنــدبـه حُســن یوسـف و تـدبیــر تـهمتــن باشیخمــوش سایـه که فریــاد بلبـل از خامیستچو شمع سوخته آن به که بیسخن باشی
فهرست قطعات
چند سطر دربارهی «سینا سرلک»
سینا سرلک به خاطر میآورد که در شش سالگی با صدای تار پدرش به وجد میآمده و پیش خود زمزمه میکرده است. بهرام سرلک مسئول امور فرهنگی شهرستان الیگودرز بود و محقق موسیقی بختیاری. وی همیشه مشغول جمعآوری قطعاتی بود که توسط پیران دهات اطراف خوانده میشد. وقتی مادرش، سیمین خواندن و زمزمه کردن کودک را به گوش میشنود، بهرام را از آن باخبر میکند. کمی بعد پدر موسیقیدوستْ آموزش به پسرش را آغاز میکند ؛ آواز همراه با نواختن تنبک. هدف او این بود که استعداد نهفتهی پسر را هدایت کند و از او موسیقیدانی بسازد که سنتهای بختیاری را حفظ کند. تلاشهای پدر شش سال بعد به ثمر نشست. فرزندش نوجوانی شد و در رشتهی آواز و تنبک مقام اول را در بخش موسیقی نواحی نهمین جشنوارهی فجر (۱۳۷۲)، و در بین بزرگان این موسیقی، کسب کرد. اما بعد از آن جایزه بود که برای سینا اتفاق جریانسازی افتاد. نوازندهی مشهور دوتار، حاج قربان سلیمانی، سینا را به استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان، معرفی کرد و او سینا را به شاگردی پذیرفت.
کلاس درس با شجریان هر سهشنبه برگزار میشد و سینا هر هفته همراه با پدر یا مادرش از الیگودرز به تهران میآمد. فرقی نمیکرد زمستان است یا تابستان، فصل امتحانات است یا باید در مدرسه حضور داشته باشد. دو سال اول به آموزش تکنیکهای صداسازی سپری شد. جملهبندیهای تحریری در موسیقی سنتی و دستگاهی را تحت نظر شجریان آموخت، آموخت که چگونه از قسمتهای مختلف دستگاه صوتیاش بهره گیرد، تکنیکهای «چکشی»، «بلبلی»، «دوتایی»، «تکی» و تحریرهای «بالارونده» و «مخفی» را به کار بندد. پس از این، شش سال دیگر دستگاهها و ردیفهای آوازی را آموخت.به گفتهی او، در این سالها شجریان بارها و بارها در مصاحبهها (راز مانا، مجلهی سینما، و حتی هنگامی که در برنامهی میبدی در شبکهی NITV ظاهر شد) و یا در نوشتههایش (کتاب هزار گلخانهی آواز) نام شاگرد را به عنوان خوانندهای با استعداد و نمونه ذکر کرده است.
اما اهداف خوانندهی جوان چندگانه است. او اکنون در تهران زندگی میکند و قصد اعتلای فنون آوازی را تا جای ممکن دارد. در عین حال، یکی از خواستههای همیشگیاش پویایی موسیقی بختیاری در دستگاههای سنتی است. این همان چیزی است که استادش در جلسه اول آموزش آواز با او طی میکند: «به شرطی آواز ایرانی را به تو میآموزم که موسیقی بختیاری را حفظ کنی.» و سینا در طی این سالها علاوه بر اجرا و بازخوانی قطعات کلاسیک، بخشهایی از موسیقی سرزمینش را نیز اجرا کرده است. این خوانندهی جوان امیدوار است که با رجوع به موسیقى بختیارىْ موسیقى دستگاهى را غنا بخشد، «من به عنوان جوانى که نمایندهی سرزمین بختیارىست نمیخواهم فرهنگ قومم از بین رود و به احیای آن فکر میکنم.»
احترام سرلک برای شجریان مستدل است و او را نمونهای برای جوانان نسل خود میداند، نه لزوماً از برای آزمودن راه طی شده که برای کاربست فنون حرفهای در زندگی انسانی: «ایشان هنجرهاى استثنایى دارند. همانى که به شش دانگ معروف است و جداى از تواناییهاى ایشان، باید بگویم که در انتخاب شعر و همراهى آن با موسیقى بسیار هوشیارانه عمل میکنند.»شاگرد وفادار جایگاهی خاص برای استاد خود قائل است، «استاد شجریان ۲۱ نت میخوانند که بینظیر است. تا اکنون کسى نتوانسته ربنایى که ایشان خواندهاند را تقلید کند و تا آن حد بخواند.» اشاره به «ربنا»یی است که بهخصوص در این ماه رمضان مردم گوشهایشان بیشتر بدان آشناست و آنرا محمدرضا شجریان در جوانی و در اوایل انقلاب خواند.
سینا سرلک همه نوع موسیقى گوش میکند و معتقد است که حضور همگی برای پیشبرد موسیقی لازم است، اما دلیل توجه بیش از اندازهی جوانها به موسیقى پاپ را چیزى جز آسانگوار بون آن نمیداند، «[خوانندگی] پاپ راحت است و کسانى که در این زمینه کار میکنند نیازى به آموزش کامل ندارند و لازم نیست که مثل من بیش از ۱۵ سال تلاش کنند.» به گفتهی سرلک، جوان امروزی خواهان موسیقی آسانگوار و آهنگین است. میخواهد میل خود را به حرکت با موسیقی پرهیجان سیراب کند. اما به این نکته هم اشاره دارد که این موسیقی دیرپا نیست و کاربردش محدود به زمانی کوتاه است. هر جوانی پس از مدتی گوش فرا دادن به موسیقی پاپ خواهان عمق بخشیدن به تجربهی گوارای اولیه است و اینجاست که موسیقی دستگاهی و جز آن گوهر خود را نمایان خواهد کرد.
منبع: تهران اونیو (با اندکی تغییر)
کنسرت استاد حسین علیزاده و گروه همآوایان بهمدت سه شب در تالار بزرگ کشور برگزار میشود. این کنسرت در دو بخش اجرا میگردد: بخش نخست، دونوازی و بداههنوازی حسین علیزاده و مجید خلج و بخش دوم: گروهنوازی همآوایان با عنوان «سرود گل».برای این پست، فایلی با فرمت exe تهیه شده که حاوی ۳۶ عکس با کیفیت مناسب از شب اول برگزاری این کنسرت میباشد. برای باز کردن این فایل به هیچ نرمافزار کمکی نیاز نخواهید داشت.عکسها از دو منبع خبرگزاری مهر (مجید عسگریپور) و پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ (مریم محمدی) جمعآوری شدهاند.
دانلود مجموعهی اولحجم فایل: ۲.۰۵ مگابایتتوجه:Password: homayounshajarian.blogfa.com
پینوشت ۱: ظهر امروز، خبرگزاری ایسنا هم مجموعهای از عکسهای کنسرت را بر روی سایت خود قرار داد. این عکسها کار امیر پورمند است و تعدادشان به ۱۸ عدد میرسد. میتوانید این مجموعه را هم در قالب یک فایل از لینک زیر دریافت نمایید.
دانلود مجموعهی دومحجم فایل: ۱.۶۷ مگابایتتوجه:Password: homayounshajarian.blogfa.com
پینوشت ۲: از آنجا که متأسفانه برخی ISPها، سایتی را که در آنجا فایلها را آپلود کرده بودم، فیلـتر کردهاند ؛ این دو فایل را مجدداً روی یک فضای دیگر آپلود کردهام. دوستان میتوانند از دو لینک زیر استفاده کنند:
لینکهای کمکی (Mirror)[ دانلود مجموعهی اول ] - [ دانلود مجموعهی دوم ]
در همین زمینه بخوانید...
خبرگزاری میراث فرهنگی :: تكنوازی عليزاده «شـورانگـيـز» بودخبرگزاری فارس :: نوای تار حسین علیزاده در تهران پیچیدخبرگزاری مـهــر :: همنوایی «همآوایان» به پایان میرسدخبرگزاری ایسنا :: پرواز تا شهر صبح با سرمستان و جامهدران و دلشدگانخبرگزاری ایــرنـا :: کنسرت حسین علیزاده بههمراه گروه همآوایان به کار خود پایان داد
همایون شجریان، نخستین کنسرت مستقل خود را با همراهی گروه موسیقی «دستان» برگزار میکند. سعید فرجپوری، نمایندهی گروه موسیقی «دستان» در ایران، با اعلام این خبر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : همایون شجریان پس از همکاریهای بسیار با پدر، نخستین کنسرت مستقل خود را در توری ۲۴روزه با آهنگسازی من و حمید متبسم اجرا میکند.
این نوازندهی کمانچه در ادامه گفت: «مجموع این کنسرتها از ۵ تا ۲۹ بهمنماه در کشورهای اروپایی مانند سوئد، نروژ، هلند، بلژیک، آلمان، انگلیس و ایتالیا برگزار میشود.
وی در پایان گفت: «در حال حاضر در مراحل آغاز کار هستیم و بهزودی تمرینات گروه آغاز میشود و قرار است در این اجرا مجموعهای از قطعات جدید گروه «دستان» اجرا شود.
«پژمان حدادی» نوازندهی تنبک، «حمید متبسم» تار و سهتار، «حسین بهروزینیا» بربط، «بهنام سامانی» دف، دمام و کوزه و «سعید فرجپوری» نوازندهی کمانچه، اعضای اصلی گروه موسیقی «دستان» هستند که در این اجرا حضور دارند.
از راست: بهنام سامانی - پژمان حدادی - حمید متبسم - حسین بهروزینیا - سعید فرجپوری
بیشتر اعضای گروه دستان در خارج از کشور به سر میبرند و سعید فرجپوری نماینده و هماهنگکنندهی کنسرتهای «دستان» در ایران و حمید متبسم مسئولیت هماهنگی این گروه در خارج از کشور را بر عهده دارد.
منبع: خبرگزاری مــهــر
رجوع به منبع: کلیک کنید
در همین زمینه بخوانید: نخستین کنسرت همایون شجریان بدون حضور پدر
پینوشت ۱: از این بهتر نمیشود... همیشه فکر میکردم و حسرت میخوردم که چرا گروه خوب دستان با این سطح بالای آهنگسازی و با وجود برخورداری از نوازندگان بسیار توانا، با خوانندهای قَدَر و همسطح خود کار نمیکند... اکنون بسیار خوشحالم که این خبر را شنیدم. دستان یکی از گروههای باسابقه و در عین حال نوآور موسیقی ایرانی است که همکاری همایون شجریان با این گروه میتواند آغاز بسیار مناسبی بر اجراهای مستقل این هنرمند جوان باشد.
پینوشت ۲: منتظر خبرها و اطلاعات تکمیلی وبلاگ، پیرامون این کنسرت باشید.
چندی پیش خبرگزاری ایرنا مطلب بحثبرانگیزی را با عنوان «شجریان و انتظارات مردم» روی خروجی خود فرستاد. مطلبی که بهمانند بسیاری نقد و نظرهای دیگر بهدور از انصاف نوشته شده بود و مسائلی عجیب و غریب را مطرح کرده بود. امروز جناب پوریا پارسا، از روزنامهی اعتماد، در نوشتهای با عنوان «صدای ملی و رسانهی ملی» به بررسی مطلب منتشرشده در ایرنا پرداختهاند.از شما خوانندگان عزیز وبلاگ دعوت میکنم ابتدا اصل مطلب ایرنا را بخوانید و سپس جوابیهی اعتماد را مطالعه نمایید و در نهایت اینکه نظرات و دیدگاههای خود را از من دریغ نفرمایید.
شجریان و انتظارات مردم
ایرنا: استاد محمدرضا شجريان از مشاهير بنام موسيقی ايرانی است كه آوازهی صدای دلنشينش نه تنها در سراسر ايران اسلامی بلكه در تمامی جهان پيچيده است.اجرای موسيقی توسط وی كه به تازگی در تالار بزرگ كشور انجام شد، نويد دور جديدی از فعاليتهای وی را به علاقهمندان داد.از تابستان سال جاری، حوزهی موسيقی برنامهها و اجراهای متنوعی را در دستور كار خود دارد كه نشانگر اهتمام مسئولان حوزهی هنری و فعالين اين حوزه برای رونق بخشيدن به موسقی ملی كشور است. اين اجراها كه بنا به دلايلی با فترتی نسبتاً طولانی همراه بود، در حالی بار ديگر آغاز شد كه با استقبال نسبتاً مناسبی از سوی مخاطبين همراه بود. اين استقبال و تحركی كه در اين حوزه ايجاد شده، ضمن ترسيم فضايی روشن برای علاقهمندان، وظيفهی همهی عوامل و مسئولان اين حوزه را نيز سنگينتر خواهد كرد.
مروری بر كنسرت گروه آوا كه با صدای استاد شجريان در تالار بزرگ كشور اجرا شد میتواند تا حدودی ضمن طرح مسائل و مشكلات موجود، جايگاه اين نوع از موسيقی در كشور را نيز مشخص سازد.اشاره به برخی نكات در اجرای شجريان به همراه گروه آوا، كه همانگونه كه ذكر شد با استقبال مواجه شد، تا حدودی میتواند مسير آينده را نيز در اين خصوص ترسيم سازد.
شجريان كه يكی از هنرمندان و اساتيد بزرگ موسيقی كشور به شمار میرود، در حالی به اجرای كنسرت در تهران پرداخت كه صدايش تا مدتها پنهان بود! ايشان كه سهم بزرگی در موسيقی ايران دارند، هرگز نتوانسته دين مردم كشورش را نسبت به صدای ماندگارش ادا كند.مردمی كه صدای شجريان را در ربنای ماه رمضان میشنوند و با نوای وی همنوا میشوند، انتظاراتی فراتر از يک استاد آواز و يا سرپرست يک گروه كنسرت از وی دارند.صدای شجريان كه امروزه يک صدای ملی است، زمانی بر ماندگاری و جاودانگی تكيه خواهد زد كه، صاحبش نيز "برای مردم" و "با مردم" بخواند.او ديگر نمیتواند از "اين" و يا "آن" مسئول گلهمند باشد و در حاشيه بخواند و با اجرای كنسرتهای چندصدميليونی، صدای خود را در الواح چندهزار تومانی محبوس سازد.استاد بايد برای همنوايی با مشتاقان خود در سراسر ايران اسلامی "صدای ملیاش" را در اختيار "رسانه ملی" قرار دهد و علاوه بر صدای ماندگار "خاطرات ماندگاری" را نيز از خود بر جای گذارد.
از استاد انتظارات و توقعاتی میرود كه توجه به هر كدام از آنها میتواند، ضمن آن كه رضايتمندی آحاد مردم را بهدنبال خواهد داشت، موجب نااميدشدن كسانی نيز خواهد شد كه عرصهی هنر و موسيقی ايران را محلی برای تفريح و درآمد میدانند.
رجوع به منبع...
صدای ملی و رسانهی ملی
اعتماد: يکشنبه ۲۸ مرداد در صفحهی آخر روزنامهی اعتماد مطلبی آمده بود از قول خبرگزاری ايرنا. با تمام احترامی که برای خبرگزاری ايرنا و فعاليتهای چشمگيرش در چند هفتهی گذشته در عرصهی موسيقی قائل هستم، اما نتوانستم نظرم را در مورد خواستهی نابجا از محمدرضا شجريان، بازگو نکنم.
نويسنده خواسته است که استاد «صدای ملیاش را در اختيار رسانهی ملی قرار دهد.» اما صدای ملی يعنی چه؟ کداميک از خبرگان موسيقی اصيل با رسانهی ملی همکاری میکنند که ما از شجريان چنين توقعی داشته باشيم؟ با کمی دقت متوجه میشويم که موسيقی جدی در رسانهی ملی جايی ندارد، حال اين چه خواستهیی است که از شجريان مطرح میشود که وی با چنين وجههی هنری و جهانی پا در رسانهيی بگذارد که نگاهی ابزاری و غيرحرفهای به پديدهی موسيقی دارد؟
در قسمتی ديگر خوانديم که «شجريان در حالی به اجرای کنسرت در تهران پرداخت که صدايش تا مدتها پنهان بود.» اگر کسی در اين هياهوی کرکننده تأثير شگرف کنسرتهای شجريان (داخل يا خارج از وطن) بر فرهنگ شنيداری را لمس نمیکند، تقصير شجريان چيست؟ اگر کسی به خود زحمت حضور در محافل فرهنگی را نمیدهد و اين نکته را نمیداند که شجريان فعالترين موسيقيدان در ۳۰ سال اخير بوده است، تقصير شجريان چيست؟ بله، اگر بهدنبال اين هستيد که پيچ تلويزيون را بچرخانيد و صدای او را روی تصويری از گياهان و حيوانات بشنويد يا اگر میخواهيد صدای استاد از راديو پخش شود (که میشود) و به يکباره و البته بیربط مجری شروع به حرفزدن کند (که میکند) و در نهايت هيچ نامی هم از صاحب اثر برده نشود بايد گفت زهی تأسف.
در همين مورد نويسنده از نامهيی که شجريان خطاب به صدا و سيما نوشته و خواسته که صدايشان جز در مورد «ربنا»ی ماه رمضان، از اين رسانه پخش نشود، گله میکند.بايد گفت اگر در اين ميان کسی پيدا شده است که حرف دل اهالی موسيقی را مکتوب میکند و به نشانهی اعتراض با جامهيی کاغذی حرف میزند، بايد گفت استاد صدايش را پنهان کرده است؟ موسيقيدان صاحب بیچون و چرای اثرش است و استفاده از اثر وی بدون اجازهی شخص صاحب اثر، تجاوز به حقوق مؤلف است و بیاحترامی به صاحب اثر و حتی مخاطب است؛ عملی که همهروزه در راديو و تلويزيون شاهد آن هستيم.
در ادامهی مطلب آمده بود که شجريان «هرگز نتوانسته دين مردم کشورش را نسبت به صدای ماندگارش ادا کند». اما اگر منظور دين مردم به شجريان است، بايد گفت کدام دين؟ اگر هم منظور دين استاد نسبت به مردم است، باز هم بايد گفت کدام دين؟ اگر کسی بهجای شش دانگ صدا هشت دانگ صدای خدادادی دارد و همهی عمرش را صرف آموختن موسيقی و علوم مرتبط به آن کرده است و طی سالها تحمل رنج و سختی فراوان با پشتکاری ستودنی، دل اهالی موسيقی را بهدست آورده است بايد او را مديون مردم کرد؟ اين يک تعامل عاشقانه بين مردم و هنرمند است، يک گفتمان به زبان ساده و شيرين موسيقی است، همين. باور کنيد در اين ميان هيچکس مديون کس ديگری نيست.
آنچه نيروی من را برای اين اظهار نظر دوچندان کرد، قسمتی از مطلب مذکور بود که در آن نوشته شده بود «صدای شجريان که امروزه يک صدای ملی است، زمانی بر جاودانگی و ماندگاری تکيه خواهد زد که صاحبش نيز برای مردم و با مردم بخواند.»
اما نکتهی جالب اينجا است نويسندهی مطلب مذکور در ابتدا استقبال چشمگير از کنسرتهای شجريان را توصيف میکند و بارها به عبارت غريب صدای ملی اشاره میکند. همينها برای جاودانگی صدای محمدرضا شجريان کافی است. شجريان اگر از همين امروز ديگر نغمهپردازی نکند، باز هم ماندگار است. شجريان اگر برای مردم و با مردم نخوانده بود، پرمخاطبترين موسيقيدان تاريخ ايران نمیشد. بیشک محمدرضا شجريان برگی از تاريخ موسيقی هفتدستگاهی ايران است و مدتها است که بر ماندگاری و جاودانگی تکيه زده است.
در قسمتی ديگر خوانديم «استاد ديگر نمیتواند از اين يا آن مسئول گلهمند باشد». اما بايد اشاره کنيم اصلاً تمامی اهالی مظلوم پديدهی مظلوم موسيقی میتوانند گلهمند باشند از اين شرايط سختگيرانه برای برگزاری کنسرتها، از اين موانع بسيار برای نشر يک آلبوم، از اين کملطفی نسبت به موسيقی و اهالی آن و...
در ادامهی همين مطلب نويسنده اشاره به اين موضوع میکند که «استاد ديگر نمیتواند در حاشيه بخواند» و منظور خود از «حاشيه» را کنسرت اخير استاد بيان میکند. اگر کنسرت در تالار بزرگ وزارت کشور با بيش از سه هزار نفر گنجايش، آن هم با تعداد اجرای بالا حاشيه است، پس متن چيست؟ اگر همکاری با حسين عليزاده و کيهان کلهر و کانديداتوری جايزهی گرمی و تعداد بسيار زياد اجراها در اروپا و آمريکا و... حاشيه است، پس متن چيست؟ بيش از ۱۸ هزار بليت با قيمتهای بسيار بالا در کمتر از نيمروز تمام میشود. در يکی از نشريات خوانديم که سفرهای بين شهری به تهران بهعلت کنسرت محمدرضا شجريان افزايش يافته است. اينها تنها گوشهيی از حضور پررنگ شجريان در متن اصلی فرهنگ و هنر امروز ايران است.
در انتها خوانديم که «استاد نبايد با اجرای کنسرتهای چندصدميليونی، صدای خود را در الواح چندهزار تومانی محبوس کند.»و نکتهی آخر اينکه اجارهی سنگين سالن و لوازم صوتی و تصويري، بهای طراحیهای حرفهای صحنه، لباسها، نور و... دستمزد عوامل برگزاری و هزينهی تبليغات را هم در نظر بگيريد. ولی ما نيز موافقيم که قيمت بليتها بسيار سنگين بود.
منبع: روزنامهی اعتماد - شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ - شمارهی ۱۴۷۹نویسنده: پوریا پارسارجوع به منبع...
مقدمه
اول شهریور تولد استاد حسین علیزاده است. چند روز پیش که مجلهی این هفتهی همشهری جوان را ورق میزدم، در بخش «روزها» متوجه این قضیه شدم... تصمیم گرفتم پستی در خور این مناسبت تهیه کنم تا به نوعی تولد استاد علیزاده را به دوستداران پرشمارش تبریک بگویم. دوستدارانی که بیصبرانه منتظرند تا چند روز دیگر نوای ساز علیزاده در فضای تالار بزرگ کشور طنینانداز شود. استاد علیزاده پس از اجرای چندین کنسرت با گروه همآوایان در آمریکا، کانادا و اروپا بهزودی در ایران هم به روی صحنه خواهد رفت.مطلبی که آماده شده و در زیر میخوانید شامل چند بخش است: زندگینامهی علیزاده که از چندین سایت مختلف منجمله دائرةالمعارف آزاد ویکیپدیا و همچنین جلد کاستهای ایشان جمعآوری شده است. بخش «خاطرات و دیدگاهها» که از لابهلای صحبتهای علیزاده در سخنرانیها و گفتوگوهایش با روزنامهها و ديگر رسانهها برگزیده شده و بهنوعی روشنگر افکار و عقاید علیزاده پیرامون مسائل مختلف و مهم امروز میباشد. در بخش «آثار» سعی بر آن بوده که تمامی آثار علیزاده در طول سیوپنج سال فعالیت موسیقایی ایشان به طور اجمال معرفی شود که برای این کار ترتیبی را در نظر گرفتهام. ابتدا تمامی آثاری که ماهور منتشر کرده را آوردهام، سپس کارهای دلآواز و در نهایت نشر هرمس که یکی بیشتر نبود (به تماشای آبهای سپید). در ضمن این آثار بر حسب سال انتشارشان مرتب شدهاند. در بخش «دانلود کنید و بشنوید» که در پستهای قبلی هم وجود داشته است، دوازده قطعهی موسیقی از تکنوازیها و بداههنوازیهای تار، سهتار و شورانگیز استاد انتخاب شده بهعلاوهی چند اثر ارکسترال که علیزاده آهنگسازی آن را بر عهده داشته است. علیزاده از آن دسته اساتیدی است که زحمات و تلاشهای بسیاری در جهت آموزش و تربیت هنرجویان موسیقی متحمل شده است و در زمینهی آموزش همواره اهتمام داشته است؛ آثار آموزشی علیزاده را نیز که تاکنون به صورت کتاب، نوار یا سیدی منتشر شده خواهید دید. همچنین از آنجا که علیزاده در زمینهی موسیقی فیلم هم بسیار فعال بوده، فهرستی از فیلمهایی که او آهنگسازیشان را بر عهده داشته است را در انتهای این پست خواهید خواند. و در نهایت میماند یک بخش که آن هم نظرات شماست. قطعاً «نگاه شما» پایانبخش مناسبی برای این پست ویژه (بزن آن زخمه...) خواهد بود.
زندگینامه
حسین علیزاده، آهنگساز، ردیفدان، پژوهشگر و نوازندهی تار و سهتار متولد نخستین روز از آخرین ماه فصل تابستان سال ۱۳۳۰ در تهران است.او فراگیری موسیقی را در هنرستان موسیقی ملی نزد اساتیدی چون حییبالله صالحی، هوشنگ ظریف و علیاکبر شهنازی آغاز کرد. در سال ۱۳۴۹ موفق به دریافت مدرک دیپلم از هنرستان ملی موسیقی گردید. پس از تحصیل در هنرستان موسیقی به دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و همزمان در مرکز حفظ و اشاعهی موسیقی ایران به یادگیری و اجرای کنسرت پرداخت.وی از محضر اساتیدی نظیر هوشنگ ظریف، حبیبالله صالحی، محمود کریمی، علیاکبر شهنازی، داریوش صفوت، نورعلی برومند، سعید هرمزی، یوسف فروتن و عبدالله دوامی بهره برده است.علیزاده در دوران تحصيل با اركستر ايرانی تالار رودكی به رهبری حسین دهلوی همكاری داشت و از سال ۱۳۵۱ با گروههای مركز حفظ و اشاعهی موسيقی در جشن هنر شيراز به اجرای برنامه پرداخت. برگزاری این برنامهها، آغاز راه علیزاده برای تبدیل شدن به یکی از وزنههای مهم موسیقی ایرانی بود. در سال ۱۳۵۵ به اتفاق پرويز مشكاتيان گروه عارف را تشكيل داد و برنامههای متعددی را در داخل و خارج از كشور به اجرا درآورد. حسين عليزاده در روزهای تاريک سال ۵۶ قطعهی «حصار» را در يادبود زندانيان سياسی رژيم شاه در چهارگاه ساخت. «ژاله خون شد» يكی از ساختههای عليزاده است كه در آن سالها توصيفش دهانبهدهان میچرخيد و همهجا شنيده میشد. اين سرود از موفقترين سرودهای انقلابی است. اين سرودها به دليل مخفيانه بودن، با دستگاههای ضبط صوت خانگی در منزل خود موسيقیدانان ضبط میشد و دست به دست ميان مردم میگشت.در اين سالها عليزاده استعداد خود را محدود به تقليد و تكرار فرمهاى گذشتگان نكرده و همواره در جستوجوى راههاى تازهتر بوده است. حسین عليزاده، بر خلاف بسياری ديگر از هنرمندان كه فقط به اجرای موسيقی به شكل كاملاً سنتی آن میپردازند، نوآوریهايی داشته است که از آن جمله میتوان ابداع مقام «داد و بيداد» (گوشهی «داد» از ماهور و «بيداد» از همايون) در آلبومهای «راز نو» با همكاری گروه همآوايان و «زمستان است» با صدای محمدرضا شجريان، همچنين اجرای پلیفونيک آواز ايرانی در آلبومهای «راز نو»، «آوای مهر» و... را نام برد.از دیگر ابداعات او، سازی به نام «سلانه» میباشد که صدایی بم و نزدیک به عود دارد. سلانه توسط سیامک افشاری و زیر نظر شخص علیزاده ساخته شده است.او با عضویت در گروه «چاووش» همراه با دیگر استادان موسیقی ایران از جمله محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان آثار جاودانهای در موسیقی ایران اجرا کرده و نیز با آموزش به هنرجویان موسیقی تأثیر مهمی در تربیت موسیقیدانان و نوازندگان پس از انقلاب گذاشته است. علیزاده در اوایل دههی هفتاد ریاست هنرستان موسیقی را بر عهده داشت.در سالهای اخير [تا سال ۱۳۸۴] در آلبومهای «زمستان است»، «بی تو به سر نمیشود»، «فرياد»، «ساز خاموش» و «سرود مهر» با محمدرضا شجريان، كيهان كلهر و همايون شجريان به عنوان آهنگساز و نوازندهی تار همكاری داشته است.در زمینهی تألیف و گردآوری کتب آموزش موسیقی ایرانی و ردیف نیز، علیزاده هنرمند فعالی بوده است. از او تعداد زیادی کتاب و سیدی و نوار آموزشی موسیقی که توسط مؤسسهی ماهور منتشر شده، در دست است.علیزاده همچنین در زمینهی ساخت موسیقی فیلمهای سینمایی و تلویزیونی فعالیتهای بسیار قابل توجهی داشته است که از آن جمله میتوان به موسیقی فیلمهای «دلشدگان»، «گبه»، «زمانی برای مستی اسبها»، «لاکپشتها هم پرواز میکنند» و... اشاره کرد.علیزاده یک رکورد جالب توجه نیز در کارنامهی هنری خویش دارد و آن اینکه آثارش سه بار نامزد کسب جایزهی گرمی (معتبرترین جایزهی صنعت ضبط و پخش موسیقی در آمریکا) شده است؛ هر چند هیچ یک از این سه مرتبه در انتخاب نهایی موفق نشده است. بار اول آلبوم «بی تو به سر نمیشود»، سپس «فریاد» و اخیراً «به تماشای آبهای سپید» در سال ۲۰۰۷ نامزد جایزهی گرمی شدهاند.حسین علیزاده دارای دو فرزند پسر به نامهای صبا (نوازندهی کمانچه) و نیما (نوازندهی رباب و تار) است که هماکنون در گروه همآوایان زیر نظر وی فعالیت دارند.
خاطرات و دیدگاهها(برگزیدهی صحبتهای استاد علیزاده در رسانهها)
من خودم شايد از خانوادهای نزديک به همين بخش محروم بيرون آمدم و محلی كه تحصيل میكردم در بازار تهران خيام و سيدنصرالدين بود. در اين محله بهدنيا آمدم و تمام دوران تحصيلم را در همين محله پرسه زدم و از زندگی در آن محلهها احساس خوشایندی دارم. كسی برايمان اسباببازی خوبی نمیخريد و ما تابستانها در بسياری از مشاغل كار میكرديم تا روزی بتوانيم دوچرخهای بخريم كه البته هيچوقت آن ميزان پول را نتوانستيم پسانداز كنيم. البته عقدهای برايم نشد؛ بلكه تبديل به ريشههايی شد كه در عالم هنر توانست شكل بگيرد. زندگی واقعی را آن زمان تجربه كرديم.
خيلی زود عشق موسيقی در من جوشيد. وقتی استاد علیاكبرخان شهنازی گوشهای را به من ياد میداد، احساس میكردم كه آن فقط يک ملودی و مضراب نيست. انرژیای است كه به من منتقل میشود و من آن را احساس میكردم. ساعتها در محضر اين استاد، كه مهربانترين استادی بود كه تجربه كردم، مینشستم و شوق آن را در دلم حس میكردم.
از سال ۱۳۴۳ موسيقی را شروع كردم... شايد فراز و نشيبهايی كه قبل از انقلاب بهوجود آمد، آدمهايی مثل مرا آزرده كند، اما خسته نمیكند. چون هدف هنر است... در آن سالها ما با تحولات اجتماعی و سياسی ايران روبهرو شديم. من آن زمان دانشجو بودم و سعی میكردم اين تحولات را بشناسم و يک قدم جلوتر از نسل گذشته باشم. موقعی با موسيقی ايران عجين شدم كه در جامعه به دو شكل با آن برخورد میشد: يک نوع موسيقی كه فقط به محافل خصوصی محدود بود و هيچ ربطی به مسائل اجتماعی نداشت و نوع ديگر موسيقی آكادميک بود كه سر كلاس آن را آموزش میدادند و بيرون از كلاسها اين موسيقی جريان نداشت. اوايل دههی پنجاه اين مشكل به اوج خود رسيد تا جايی كه موسيقیای كه معرف فرهنگ ما باشد به طور رسمی وجود نداشت. به همين خاطر مركز حفظ و اشاعهی موسيقی به وجود آمد كه هم حافظ موسیقی ایرانی گذشته باشد و هم جوانان بتوانند زير نظر استادان بزرگ تعليم ببينند و خود تبديل به استادان آينده شوند.آن زمان جوانانی مثل من، لطفی، شجريان و بقيهی موسيقیدانانی كه حالا صاحبنام هستند در مركز حفظ و اشاعه زير نظر استاد برومند كار میكرديم. آنچه به صورت افسانه از موسيقی قديم در ذهن ما بود، كمكم عينيت پيدا كرد. اين مركز چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن هم نقش تحول آكادميک موسیقی ایرانی را به عهده گرفت و هم تحول سياسی و اجتماعی را. كسانیكه از اين مركز بيرون آمدند، بعدها در جامعه شيوه و سبک خود را دنبال كردند؛ چون قالبريزی نشده بودند. ما در عصری موسيقی را شروع كرديم كه با تحولات و اتفاقات اجتماعی فراوانی همراه بود و در نتيجه به تفكر متفاوت حتی در موسیقی ایرانی رسيديم. اين دوران سپری میشد و در آن سالها از فكر اينكه «بايد برای موسيقی ايران چه كرد»، خواب راحتی نداشتم.نسل ما باعث شد موسيقی جايگاه ديگری در جامعه پيدا كند. همچنان كه جامعه هم تغيير میكرد، موسيقیدانانی كارشان از نظر هنری دارای ارزش بود كه همراه مردم بودند. نه اينكه اجتماع را راضی كنند، بلكه آن را ارتقاء دهند. در آن سال ها و با بروز چنين تحولات اجتماعي، فكر میكردم چطور میتوانم ارتباط اجتماعی را با موسيقی حفظ كنم. به خاطر میآورم سال ۵۵ كه تحولات سياسی و مخالفت با رژيم شدت میگرفت، سرباز بودم و میخواستم از راه هنر با مردم سهيم باشم. در همان موقع قطعهی «حصار» را نوشتم و به زندانيان سياسی تقديم كردم.آن دوران تحولات اجتماعی و حركتهای دانشجويی انگيزهی بيشتری در هنرمندان ايجاد میكرد. شبهای شعر آن سالها را هيچكس فراموش نمیكند. در آن شبها شاعران عليه رژيم شاه اشعارشان را میخواندند و من فكر میكردم چرا موسيقی مثل شعر نمیتواند باشد، چه باید كرد؟ ما در كشوری زندگی كردهايم كه قبل از انقلاب آزادی معنی نداشته، حتی ما برای ذهن خود آزادی قائل نبودهايم و وقتی میخواهيم كاری كنيم خود را با سنتهايی درگير میكنيم كه فقط حرفش هست و عينيت ندارد. اتفاقاً من در چنين شرايطی از طرف استادان بزرگم تشويق شدم. بزرگترين معلمم در درجهی اول كارم بوده است و هيچوقت از اين ترس و نگرانی نداشتم كه ديگران دربارهی كار من چه خواهند گفت. در اولين حركتها بايد مطالعه كنيد، با مردم مشورت كنيد و ببينيد سنت و گذشتگان چه میگويند. انقلاب چيزی است كه میجوشد و با نيازهای زمان پيش میرود اما انقلاب در موسیقی ایرانی از اين هم پيچيدهتر است. قبل از انقلاب اين سؤال مطرح بود كه اگر موسیقی ایرانی بخواهد با تحول جامعه همگام باشد، آيا بايد شعاری شود يا جنبههای هنری هم مطرح است؟ البته كه صددرصد جنبههای هنری مطرح بود و آثاری كه از آن دوران مانده، اين را تأييد میكند.
ما سرودها و قطعاتی را به صورت مخفيانه ضبط و رايگان در دانشگاه توزيع میكرديم و از اين طريق دانشكده هنرهای زيبا همراه مردم بود. يادم میآيد سياوش كسرايی در روزهای بحبوحهی انقلاب، بعد از واقعهی ۱۷شهريور، به من زنگ زد و گفت قرار است آقای طالقانی در دانشگاه به مناسبت روز همبستگی صحبت كند و شايد به اين تجمع حمله شود، ما يک سرود میخواهيم. ما يکشبه سرودی به نام «ژاله خون شد» را ساختيم كه الآن هر كس گوش كند ياد آن روزها میافتد.
روشنفكرهای آن زمان دشمن قسمخوردهی موسيقی ايراني بودند و عمدتاً با موسيقی كلاسيک غربی رابطه داشتند و جو روشنفكری قبل از انقلاب سوای جنبهی ادبیاش، گرايش ضد موسیقی ایرانی داشت و فقدان شناخت و ارتباط روشنفكران و فعاليت درست آنان در اين زمينه باعث شده بود كه اين قشر از موسيقی ایرانی جدا شود. آن زمان هنرمند بايد رشادت میداشت و در آن دوران بود كه موسیقی ایرانی متحول شد. وقتی دانشگاهها بسته شد، دانشجويان در همين مركز «چاووش» و از گروه چاووش درس میگرفتند كه بسياری از آنها اعضای گروه «شيدا» و «عارف» بودند.
نباید موسیقی را تا این حد به خوب و بد تفکیک کنیم. ما باید متوجه باشیم که موسیقی رشتهایست با تنوع بسیار. در هر دانشگاهی، در زمینهی موسیقی رشتههای مختلفی مثل موسیقی جاز، موسیقی راک، موسیقی پاپ، کلاسیک و موسیقی جهانی وجود دارد. این که جوانها به هرنوع موسیقی گرایش پیدا میکنند، به خودی خود چیز بدی نیست. اما در موسیقی هم، مثل هر هنری، هم شکل نازل آن وجود دارد و هم شکل متعالی آن.
جوانان امروز جامعهی ما از نوعی موسيقی لذت میبرند كه معلوم نيست موسيقی كجایی است. اگر اين موسيقی را حتی به غرب ببريد اصلاً از دستمان شكايت میكنند برای اينكه آن را نمیشناسند! من اصلاً مخالف موسيقی پاپ نيستم ؛ اما پاپ بايد تعريف خودش را داشته باشد. اين نوع موسيقی نيازمند ارتباط با ريشههای ملی خودمان است. شايد كمی سوءِ تفاهم ايجاد كند وقتی در اين باره صريح صحبت شود؛ اما به نظر من بايد گفت موسیقی پاپ در جامعهی ما كاملاً به قهقرا میرود. موسيقی پاپ ايران سرتاپايش تقليدی است و دستگاههای اتوماتيک امروزی میتواند نود درصد آن را بسازد. ممكن است بسياری از شما اين نوع موسيقی را دوست داشته باشيد. يک موقع موسيقی مصرفی میخواهيد، يک موقع موسيقی فكورانه میخواهيد. شما يک وقت «گلآقا» میخوانيد اما گلآقا چقدر جای مثنوی مولانا را میگيرد؟!
هر پدیدهای اگر در شکل اجتماعی آن ممنوع باشد، طبیعیست که به زیر زمین میرود! اما مضحک است که در قرن بیستویکم، در سرزمینی موسیقی زیرزمینی وجود داشته باشد. این مسأله نشان میدهد که ما چه مشکلاتی در آن جامعه داریم که هنر والایی مثل موسیقی، زیرزمینی میشود. موسیقی زیرزمینی نوعی واکنش و نیاز است و در عین حال، تأثیرپذیری فرهنگی نیز هست. این جوانها در ایران بیشتر از طریق ماهواره و دنیای بیرون از خودشان تغذیه میشوند و سعی میکنند آن چه که میبینند و میشنوند را تقلید کنند. حتی اگر ارتباط ریشهای و فرهنگی با آن مقوله نداشته باشند. همچنین چون امکان بیرونی برای ارائهی آلبوم و ضبط و کنسرت ندارند، طبعاً آن را به شکل غیررسمی، که اسم آن زیرزمینیست، انجام میدهند. جامعه نباید تنگناهایی به وجود بیاورد که مشکلات از جاهای دیگر سر بزند. متأسفانه در ایران، ما همیشه مسائل را پس از این که اتفاق افتاد متوجه میشویم. از پدیدههای طبیعی گرفته تا مسائل اجتماعی. مثلاً در کوچهای باریک یک برج میسازیم و سپس متوجه میشویم که باید فکر پارکینگ هم میکردیم. موسیقی زیرزمینی به خودی خود یک پدیدهی اجتماعی منفیست. در حال حاضر جوانها دوست دارند و به این نوع موسیقی گرایش پیدا میکنند؛ چون نیاز دارند. اما موسیقی و هنر به طور اصولی در جامعه باید زنده و فعال وجود داشته باشد تا بتواند روح و روان انسانها را سالم کند. وقتی زیر زمین باشد، مشکلات زیرزمینی هم به وجود خواهد آورد.
اگر کسی صداقت و شجاعت داشته باشد، میتواند با جرئت بگويد که من میخواهم آلبومی درست کنم که پرفروشترين باشد. خوشبختانه امکاناتش هم هست، مخاطبش هم وجود دارد و مراکز دولتی مانند راديو و تلويزيون هم به صورت شبانهروزی(!) آن را پخش میکند. موسيقی صدا و سيما به بقيهی برنامههايش میخورد. اگر دقت کنيد میبينيد در زمينهی موسيقی همانقدر اشکال وجود دارد که در ادای زبان فارسی. شما هر زمانی که يک سريال يا يک گوينده را پيدا کرديد که درست فارسی صحبت کند، میتوانيد توقع داشته باشيد که موسيقی هم درست شود.
يک مملکت ۷۰-۶۰ ميليونی نمیتواند فقط يک شجريان داشته باشد. در زمينهی ساز، هماهنگی بيشتری وجود دارد، چون بيشتر به آن پرداخته شده است. کتب مختلفی چاپ شده و کلاسهای آموزشی بيشتری هم وجود دارد. اما در حال حاضر حتی در هنرستانها و دانشگاهها هم رشتهی آواز را بهطور رسمی نداريم؛ يعنی، بهعنوان يک واحد اصلی در نظر گرفته نشده است و شاگردان آواز، بيشتر در کلاسهای خصوصی به تمرين مشغولند.
وقتی از كلمهی «عوام» استفاده میكنيم، مفهومش اين نيست كه عموميت را دست كم بگيريم. شما بايد كيفيت هنر را حفظ كنيد. شايد شما در جامعهای زندگی كنيد كه سطحش خيلی پايين باشد، اما اين به هيچوجه توجيهپذير نيست كه خودتان را تنزل دهيد! به نظر من هنر جزو سرمايههای يک ملت است و بايد با حفظ كيفيت هنری با مردم ارتباط برقرار كنيم. البته نبايد اين ادعا را مطرح كرد كه میتوان با تمام اقشار مردم ارتباط برقرار كرد. زيرا هنر هميشه قشری است و جمع نظر همگان را تأمين نمیكند. اشكال كار در ايران اين است كه هر وقت میخواهيم با مردم ارتباط برقرار كنيم، ابتذال را قاطی كار میكنيم و به نوعی به مردم توهين میكنيم.
وقتی واژهی «هنرمند» را در مورد کسی بهکار میبريم، اجازه نداريم بحث مسائل اقتصادی را مطرح کنيم. وقتی راجعبه هنر حرف میزنيم جنبهی اقتصادی در درجهی چندم اهميت قرار دارد. معنیاش اين نيست که هنرمند از گرسنگی بميرد؛ ولی هنرمند صرفاً هدفش پول نيست.
از آنجايی كه حكم اخراجم را از دانشگاه در يک زرورق خيلی تميز نگه داشتهام، با خود عهدی بستهام كه هيچگاه در دانشگاه حاضر نشوم! امروزه در پشت در دانشگاهها خيلیها غصه میخورند؛ اما در دانشگاه تازه مشكلات شروع میشود. دانشگاه و حتی هنرستانهای موسيقی، روزگاری محلی بود كه افتخار میكرديم در آن حضور يابيم تا حتی سخنرانی كنيم... بايد بگويم كه وقتی در دانشگاه بگوييد كه اين كار لازم است انجام شود، بگويند نمیشود و عملاً يكی بالا سر شما باشد كه مرتباً بگويد نمیشود، اين باعث میگردد كه در يک جايگاه متوسط بمانيد و امكان رشدی فراهم نشود. متأسفانه اكنون سطح كيفی دانشگاهها بسيار پايين است، نه اين كه سطح من بالا باشد. با اين محيط چارچوبدار نمیتوانم خودم را تطبيق دهم.
امروزه میبينيم برپايی بزرگداشت زن تحت عناوين مختلف متداول شده. ما از زن ستايش میكنيم، اما برای فعاليتهايش شرط میگذاريم. برايش بزرگداشت میگيريم، اما برای دامنهی فعاليت فرهنگیاش مرز میگذاريم و میگوييم حق داری اين كار را بكنی و آن كار را نه. اگر زن نيمی از جامعه است؛ چگونه است كه حضورش در عرصههای مختلف نمیتواند كامل باشد.
امید من به نسل جوان است. من معتقدم در موسیقی ایرانی، یک نوع تکرار عادتها یا وابستگیها و دلبستگیهای متعصبانه یا کورکورانهای، نزد برخی موزیسینها هست که باعث شده موسیقی ایرانی را یک موسیقی بسته تصور کنند؛ در صورتیکه این طور نیست. نسل خود ما، یعنی کسانی مثل آقای شجریان، لطفی، من، طلایی، مشکاتیان و دیگران، کارهای خیلی معروفمان را در سنین بیست تا بیستوپنج سالگی ساختیم. هر هنری را میشود از طریق نسل جوان ادامه داد. اگر با نگاه واپسگرایانه به این موضوع نگاه کنیم، و بخواهیم جایی را تصاحب کنیم و به جوانها میدان ندهیم، آن وقت خودمان باعث از بین رفتن آن هنر میشویم. اگر به جوانها میدان ندهیم و آنها را محکوم کنیم که فقط مصرفکننده باشند، خود به خود نمیتوانند راه پیدا کنند.
آثار(به ترتیب: ۱. ناشر ۲. تاریخ نشر)
۱. شورانگیزآهنگساز و سرپرست گروه: حسین علیزادهآواز: شهرام ناظریگروه شیدا و عارفصدابرداری و ضبط: تابستان ۱۳۶۷(آواز بیات ترک - دستگاه شور)۲. یاد یار مهربانبه یاد استاد غلامحسین بنانآهنگساز: فرهاد فخرالدینیسرپرست گروه: حسین علیزادهگروه شیدا و عارفاشعار فریدون مشیری(سهگاه - همایون)۳. ترکمنسهتارنوازی حسین علیزادهبداههنوازی در دستگاه راست پنجگاه، آواز ابوعطا و شوشتریزمستان ۱۳۶۷۴. نینوا (۱۳۶۲)برای نی و ارکستر زهی- سواران دشت امید (۱۳۵۶)- نوروز (۱۳۶۲)- آوای مهر (ارکستر سازهای ملی)۵. راز و نیازآهنگساز و سرپرست گروه: حسین علیزادهآواز: علیرضا افتخاریگروه عارف و شیدا(راست پنجگاه - شوشتری)صدابرداری و ضبط: زمستان ۱۳۶۷۶. صبحگاهیآهنگساز: حسین علیزادهآواز: محسن کرامتیگروه سازهای ملی به سرپرستی حسین علیزاده(چهارگاه)۷. همنواییتار: حسین علیزاده، ارشد طهماسبیتنبک: مجید خلج(سهگاه - افشاری)تاریخ انتشار: فروردین ۱۳۷۲۸. پایکوبیسهتار: حسین علیزادهتنبک: زندهیاد داریوش زرگری(بداههنوازی چهارگاه)تاریخ ضبط: زمستان ۱۳۷۲۹. کنسرت نواتار: حسین علیزادهتنبک: مجید خلج۱۰. کنسرت همایونسهتار: حسین علیزادهتنبک: مجید خلج۱۱. نوبانگ کهناثر حسین علیزاده - خسرو سلطانیاجرای گروه همآوایانبر اساس رديفهای آوازی و سازی موسيقی ايران (شور)۱۲. موسیقی فیلم «گبه»به کارگردانی محسن مخملباف۱۳. پریا - قصهی دخترای ننه دریاموسیقی از حسین علیزادهاشعار احمد شاملو۱۴. راز نوموسیقی آوازیگروه همآوایان به سرپرستی حسین علیزادههمخوانان: محسن کرامتی، افسانه رسایی، هما نیکنام، علی صمدپورتنبک: زندهیاد داریوش زرگریتار و تنبور: حسین علیزاده(مقام داد و بیداد - آواز ابوعطا)تابستان ۱۳۷۷۱۵. از اعصارموسیقی فیلمهای:- «میراث کهن»- «زشت و زیبا»۱۶. موسیقی فیلمموسیقی فیلمهای- «عشق طاهر» (محمدعلی نجفی) - بهار ۱۳۷۸- «ایران سرای من است» (پرویز کیمیاوی) - تابستان ۱۳۷۸- «زمانی برای مستی اسبها» (بهمن قبادی) - بهار ۱۳۷۹- «ابر و آفتاب» (محمود کلاری) - بهار ۱۳۷۶تاریخ انتشار: پاییز ۱۳۷۹۱۷. هجرانیتار: حسین علیزاده(سهگاه - ماهور)۱۸. چهار گاه - بیات ترکتار و سهتار: حسین علیزادهنی و آواز: حسین عمومیتنبک: محمد قویحلمتاریخ ضبط چهارگاه: بهار ۱۳۶۷ پاریستاریخ ضبط بیات ترک: بهار ۱۳۶۷ کالیفرنیاتاریخ انتشار: زمستان ۱۳۸۰۱۹. ردیفنوازیردیف میرزا عبداللهبه روایت نورعلیخان برومندسهتار: حسین علیزاده۲۰. سلانهبداههنوازی حسین علیزاده با ساز ابداعیشامل چهار قطعهی:«مهتاب» در اصفهان«پگاه» در سهگاه«آفتاب» در بیات کرد«شامگاه» در افشاریتاریخ انتشار: بهار ۱۳۸۲۲۱. موسیقی فیلم «لاکپشتها هم پرواز میکنند»به کارگردانی بهمن قبادی۲۲. راست پنجگاهتار: حسین علیزادهتنبک: مجید خلجاجرا: برلین، زمستان ۱۳۷۵تاریخ انتشار: ۱۳۸۰۲۳. دستور سهتاردورهی متوسطهحسین علیزاده۲۴. دستور سهتاردورهی ابتداییحسین علیزاده۲۵. ردیف مقدماتی تار و سهتارکتاب سومردیف موسی معروفیسهتار: حسین علیزاده۲۶. موسیقی سریال تلویزیونی «زیر تیغ»به کارگردانی محمدرضا هنرمنداجرای گروه همآواياناشعار هوشنگ ابتهاج (سایه)۲۷. سرود گلگروه همآوایان به سرپرستی حسین علیزادهشورانگیز: حسین علیزادهآواز: افسانه رسایی، پوریا اخواصتنبک و دف: مجید خلجسهتار: علی بوستانرباب: نیما علیزادهکمانچه: صبا علیزاده۲۸. حسین علیزاده در جشنوارهی لسآنجلسسهتار: حسین علیزادهتنبک: مجید خلجسازمان هنری کرشمه۲۹. زمستان استحسین علیزاده - محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهرکنسرت زمستان ۱۳۷۹بداههخوانی و بداههنوازی در مقام ابداعی حسین علیزاده: داد و بیداد(گوشهی «داد» از دستگاه نوا و گوشهی بیداد از دستگاه همایون)شعر: مهدی اخوان ثالث۳۰. بی تو به سر نمیشودبر اساس ساختههای حسین علیزادهبه همراه: محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهر(دستگاه نوا - آواز بیات کرد)۳۱. فریادحسین علیزاده - محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهرکنسرت راست پنجگاه و مرکبخوانیاجرای لسآنجلس(راست پنجگاه - دشتی - شور - همایون)۳۲. همنوا با بمحسین علیزاده - محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهرکنسرت سال ۱۳۸۲ در تهران . تالار بزرگ کشوربه نفع مردم زلزلهزدهی بم۳۳. ساز خاموشموسیقی: حسین علیزادهبه همراه: محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهربخش اول کنسرت آذرماه ۸۴ تهران . تالار بزرگ کشور(آواز دشتی)۳۴. سرود مهرموسیقی: حسین علیزادهبه همراه: محمدرضا شجریان - همایون شجریان - کیهان کلهربخش دوم کنسرت آذرماه ۸۴ تهران . تالار بزرگ کشور(آواز بیات ترک و افشاری)۳۵. به تماشای آبهای سپیدکار مشترک حسین علیزاده (شورانگیز) و ژیوان گاسپاریان (دودوک و آواز)گروه همآوایانمحل اجرا: کاخ نیاوران - شهریور ۱۳۸۲تاریخ انتشار: زمستان ۱۳۸۳نامزد جایزهی معتبر گرمی سال ۲۰۰۷دانلود کنید و بشنوید(۱۲ فایل موسیقی با حجم کم برای دانلود)
بداههنوازی در دستگاه نواتــــار: حسین علیزادهتنبک: مجید خلجآلبوم کنسرت نواحجم فایـل: ۴۵۹ کیلوبایتمدت زمان: ۱:۵۳
بداههنوازی در دستگاه همایونسهتار: حسین علیزادهتنـبـک: مجید خلجآلبوم کنسرت همایونحجم فایـل: ۷۵۲ کیلوبایتمدت زمان: ۶:۰۴
قطعهی پایکوبیبداههنوازی در چهارگاهسهتار: حسین علیزادهتنـبـک: شادروان داریوش زرگریآلبوم پایکوبیزمستان ۱۳۷۲حجم فایـل: ۹۴۶ کیلوبایتمدت زمان: ۷:۳۹
چهارمضراب صبحگاهیاثر حسین علیزاده در چهارگاهاجرای گروه سازهای ملیآلبوم صبحگاهیحجم فایـل: ۶۱۰ کیلوبایتمدت زمان: ۳:۲۶
قطعهی جامهدرانموسیقی: حسین علیزادهبرای نی و ارکستر زهیآلبوم نینوانی: جمشید عندلیبیویولن: خاچیک باباییانویولا: فرشید بصیریویولنسل: محسن تویسرکانیپاییز ۱۳۶۲حجم فایـل: ۵۱۶ کیلوبایتمدت زمان: ۴:۰۹
قطعهی نوروزاجرا: گروه شیدا و عارفسرپرست گروه: حسین علیزادهآلبوم نینوابهار ۱۳۶۲حجم فایـل: ۴۹۶ کیلوبایتمدت زمان: ۳:۵۹
قطعهی آفتاب در بیات کردبداههنوازی حسین علیزادهآلبوم سلانهبهار ۱۳۸۲حجم فایـل: ۳۸۱ کیلوبایتمدت زمان: ۶:۰۷
بداههنوازی شورانگیزساز ابداعی حسین علیزادهآلبوم به تماشای آبهای سپیدشهریور ۱۳۸۲حجم فایـل: ۷۳۸ کیلوبایتمدت زمان: ۵:۵۷
قطعهی حبابموسیقی متن سریال تلویزیونی زیر تیغموسیقی: حسین علیزادهاجرای گروه همآوایانآلبوم زیر تیغپاییز ۱۳۸۵حجم فایـل: ۸۶۵ کیلوبایتمدت زمان: ۳:۳۵
ضربی نواساختهی حسین علیزادههمراه با کیهان کلهر و همایون شجریانآلبوم بی تو به سر نمیشودحجم فایـل: ۶۳۹ کیلوبایتمدت زمان: ۵:۰۹