
توضیح: در مقالهی قبلیام با عنوان «مقام موسیقیدانان در مقام موسیقایی» نقدی منصفانه، مستدل و بهدور از شتابزدگی را در مورد مجلهی «مقام موسیقایی» به رشتهی تحریر در آوردم. حدود یک ماه پس از آن، وقتی خبر برکناری سردبیر این مجله (و مدیر سابق حوزهی هنری) را خواندم، بهدنبال این خبر مطالبی را از برخی نویسندگان دیدم که در سایتها نیز بر آن صحه گذاشته شد. این مطالب حاوی انتقادهایی علیه آقای رضا مهدوی بود، که تا او را از کرسی مدیریت کنارزده دیدند، شروع به درج این مطالب نمودند. انتقادها و اتهامهایی به ایشان بستند که صحت و سقم آن جای بررسی دارد و از طرفی دست ایشان هم دیگر به جایی بند نیست تا بتواند از خود دفاعی نماید ؛ آری... «وقتی درخت میافتد، تبرزن زیاد میشود». الغرض خوب است که همهی ما در نوشتهها و گفتههای خویش مرام انسانی، اصول اخلاقی و عدم افراط و تفریط را رعایت نماییم.
اما ذهنیت اولیهی من برای نوشتن مقالهی ذکرشده و مقالهای که در زیر خواهد آمد، مربوط به یک سال پیش بود. منتها تا به این تاریخ صبر نمودم تا شاید اوضاع بهتر شود و نیازی هم به قلمپراکنی امثال ما نباشد. بههر تقدیر، باشد که نوشتههای سراپا تقصیرانی همچون ما ـ که نه بر سبیل حاشیهپردازی و تخریب ؛ بل از روی درد و دوستی به رشتهی تحریر در میآید ـ ثمری مثبت را بهدنبال داشته باشد. بِمنّه و کَرَمِه.
برنامهی شاد و مفرّح جمعهی ایرانی که در صبحهای جمعه از رادیو سراسری پخش میشود، با جذابیتها و جنبهی فکاهیپردازانهای که دارد در میان مردم طرفدار داشته و این برنامه سالهاست که با بهکارگیری ظرفیتهای موجود در طنز به شاد کردن دل مردم ایران مبادرت میورزد. بدیهی است که این قبیل برنامههای طنز از آنجا که در راستای زدودن و شاد کردن دل انسانها گام برمیدارند، شایستهی تقدیر و تحسین میباشند. از طرفی میدانیم که «طنز» همچون سلاحی کارآمد است که با زبان و لحنی فکاهیگونه و کنایهآمیز به مبارزه با تاریکیها و ناهنجاریهای اجتماعی رفته و زشتی و کژی را به باد ریشخند و انتقاد میگیرد.
در عین حال تهیهکنندگان برنامههای طنز شایسته است که در مسیری متعادل و صحیح حرکت نموده و سلاح «طنز» را در مسیر درستش بهکار بگیرند ؛ بهقول شاعر:
تو را تیشه دادم که هیزم شکن نگفتــم که دیـوار مسجــد بکن!
از سویی مسئولان صدا و سیما نیز موظف بهرعایت تعادل و عدالت در بها دادن به انواع برنامهها و موضوعهای مختلف (اجتماعی، فرهنگی، هنری و ...) هستند. مثلاً اگر یک برنامه یا برنامههای رادیو و تلویزیونی علیرغم ایرادها و اشکالات فراوانی که در خود دارند، بهراحتی مجوز پخش ـ آنهم در رسانهی ملی و عمومی ـ را دریافت میکنند، پس برنامه های وزین و جدی نیز میبایست لااقل به همان اندازه از حمایت و پشتیبانی برخوردار گردند (این مسئله در ادامهی مقاله بیشتر توضیح داده خواهد شد).
در همینجا دفعتاً میتوان باب نقد را گشود و گفت، تعجب ما از آقایانی است که تا به موسیقی اصیل و تاریخی میرسند، بهطور تلویحی موضعگیری نموده و پرداختن به موسیقی (با همهی ابعادش) را مساوی با «عدم رستگاری» اعلام مینمایند! اما در مقابل انواع موسیقیهای نازل و غیر فاخری که بهطور شبانهروز، آنهم از رسانهی ملی، در معرض شنوایی مردم قرار میگیرد سکوت اختیار میکنند! این قبیل برخوردهای ضد و نقیض از سوی این اشخاص و برخی از متولیان امور به همینجا خلاصه نمیشود. مثلاً اینان که در برخوردهای متعصبانه و حذفیشان، دیواری کوتاهتر از موسیقی ملی گیر نیاوردهاند، در مقابل اهانتهایی که به اعتقادات مردم در همین برنامهی «جمعهی ایرانی» صورت میگیرد، دَم بر نمیآورند! در برنامهی رادیویی مذکور (مورخهی ۲۹/۱۰/۸۵) «حج و عمره» را به باد تمسخر میگیرند و صدای کسی بلند نمیشود ؛ آنجا که در انتقاد طنزگونه از «گرانشدن گوجهفرنگی» چنین میگویند: «جایزههای بانکی ما برای افتتاح حساب شما شامل این موارد است: سفر حج و عمره، سفر عتبات عالیات، هزار سکهی طلا... و جایزهی ویژهی ما هم: یـک کیلـو گوجــه فرنگــی!!!». و یا در برنامهی مورخهی ۲۳/۰۶/۸۶ (بهمناسبت فرا رسیدن ماه رمضان) حضرات طنزپرداز «جمعهی ایرانی»، لطیفههایی را در همین زمینه ایراد نموده و ماه مبارک را به باد استهزاء میگیرند!
البته فعلاً مرا با این مباحث کاری نیست، چرا که احترام امامزاده را باید متولیاش نگاه بدارد ؛ اما در همینجا خواهم توانست بهعنوان یک موسیقینویس، گریزی به مبحث مرتبط با موسیقی داشته باشم. شما استحضار دارید که در طی سالیان اخیر موسیقی جدی و سنتی در برنامههای صدا و سیما به محاق غربت و انزواء رانده شده است، و این در حالی است که مثلاً در همین برنامهی «جمعهی ایرانی» و امثال آن شاهد یکهتازی انواع موسیقیها و ترانههای جاهلی و کوچهباغی هستیم ؛ تا جایی که در برخی از برنامههای «جمعهی ایرانی» موسیقیهای مخصوص مجالس رقص و عروسی همراه با صدای کفزدن تماشاچیان و هلهلههایی که مخصوص تهییج مجالس مذکور میباشد پخش میگردد! حتی در برنامهی مذکور صدای تکخوانی یک خوانندهی خانم همراه با تنبک را میشنویم که این اشعار را میخواند:
اسفند دونه دونه، اسفند و اسفند دونه، اسفند سی و سه دونه! ... (برنامهی مورخهی ۰۲/۰۶/۸۶)؛ و یا خوانندهی خانم دیگری همنوا با آهنگی با ریتم تند همراه با کفزدن تماشاچیان، این اشعار را میخواند: پنجرهها را وا کُن / بچهها را صدا کن / با «جمعهی ایرانی» / دلها را پرصفا کن! ... (مورخهی ۲۳/۰۶/۸۶)
اینهمه در حالی است که ما گاه و بیگاه شاهد لغو و به تعطیلی کشاندن کنسرتهای وزین موسیقی سنتیای بودهایم که قرار بود در آن خوانندگان زن، برنامهی «همخوانی» (نه «تکخوانی») را اجرا نمایند. (البته این قبیل هنرنماییهای خوانندگان زن در دیگر برنامههای صدا و سیما هم دیده میشود ؛ بهخصوص در برنامهی مخصوص کودکان (چه در رادیو و چه در تلویزیون) خوانندگان زن جوان، بهاصطلاح با اندکی تغییر در صدا و کودکانهکردن صوت خویش (البته بهاصطلاح!) عملاً به خوانندگی میپردازند و کسی را هم با آنان کاری نیست).
باید تأکید نمایم که غرضم از بحث فوق، تأیید یا تکذیب و وجود یا حذف موسیقیهای ذکرشده در صدا و سیما نمیباشد ؛ بلکه میگویم اگر این قبیل موسیقیها از فیلتر تأیید، تصویب و مجوز متولیان عبور نموده و اینچنین مجال جولان پیدا میکنند ؛ پس موسیقی سنتی و جدی در کدامین سرفصل برنامههای شنیداری و دیداری این سرزمین جای دارد؟ در زاویهی دیگری از همین بحث، میتوان نقد دیگری را وارد میدان نمود و آن هم این است که متأسفانه برنامهی «جمعهی ایرانی» و همچنین برخی از برنامههای طنز تلویزیونی، بهتدریج به محلی برای تمسخر هنرمندان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران تبدیل گشتهاند. سؤال ما این است که آیا بزرگانی که عمری است در وادی عرفان و ادب گام برداشته و همهی مردم آنها را با شخصیت و آثار الهی، عرفانی و ادبیشان میشناسند سزاوار توهین و تمسخر هستند؟! جالب است که در پایان اجرای چنین برنامههای تمسخرآمیزی در «جمعهی ایرانی»، از آن شخص که تقلید صدای هنرمندان و شخصیتهای محترم را انجام داده است، با عنوان «هنرمند» تقدیر میشود! آیا چنین اشخاصی که هنرشان تمسخر و تقلید صدای بزرگان و اساتید میباشد با عنوان «هنرمند» قابلتقدیر هستند، اما شخص هنرمندان و اساتید وارستهی ما شایستهی تمسخر و توهین؟!
اشاره کردیم که «طنز» همچون یک سلاح است برای مقابله با ظلم، فساد و بیعدالتیهای اجتماعی در هر کشوری. حال، دستاندرکاران برنامههای طنز ایران اگر راست میگویند در همان مسیر اصلی خود حرکت کرده و بهطور عمیق و واقعی (نه سطحی و صوری!) به نقد این مفاسد و ناهنجاریها بپردازند ؛ نه آنکه فرهیختگان و مفاخر کشور خویش را دست بیندازند. پس عجالتاً اگر طنزپردازان ما از مسیر اصلی خویش منحرف گشتهاند، بهناچار ما را به این گمان نزدیک میکنند که آنها را از تیره و تبار «نایب کریم» معروف به «کریم شیرهای» (مقلد و طنزپردازِ معروف دربار ناصرالدین شاه) بدانیم. هماو که در مورد او در کتب تواریخ چنین آمده است:
«مردی شوخ و بذلهگو و رند بود، و به همه لیچار میگفت. نایب کریم در عین حال میدانست به چه کسانی لیچار بگوید، بهطوری که افراد بانفوذ از تمسخر او در امان بودهاند! از اینرو بقیهی افراد برای مصون ماندن از زبان نایب کریم، در اعیاد و دیگر مواقع، به او باج میدادند!»
در نتیجه اگر سخنگوی قوهی قضائیه بهطور رسمی اعلام میکند که: «فقط یک فقره از میزان فساد اقتصادی مربوط به وزارت نفت برابر با ۵۹۵ هزار دلار بوده است» (اخبار ۰۵/۱۰/۸۶) ؛ و طنزپردازان شجاع و هنرمند «جمعهی ایرانی» این خبر و امثال آن را نشنیده گرفته و حرفی از آن بهمیان نمیآورند، میگوییم شاید در همان مسیری هستند که «نایب کریم» بوده است! (با این توضیح که به گفتهی مجری برنامه، در تاریخ ۰۶/۰۷/۸۶، حمایتکنندهی اصلی برنامهی جمعهی ایرانی، شرکت ملی نفت سپاهان زیرمجموعهی وزارت نفت است).
البته این عزیزان به نقد معضلات اجتماعی پرداختهاند و میپردازند، منتها متأسفانه گاهی کملطفی نموده و بهعنوان مثال اشعار طنز خود را در نقد «معضل تورم و گرانی»، با تقلید صدا و تمسخرِ «مثنویخوانی» و تصنیفخوانی هنرمندی مانند شهرام ناظری اجرا مینمایند! (برنامهی مورخهی ۰۲/۰۹/۸۶). همان شهرام ناظرییی که درست در همان ایام بالاترین نشان فرهنگی فرانسه را دریافت نموده و نام او در تمام محافل هنری جهان طنینافکن گردید ؛ اما قدردانی رسانهی ملی کشور خودش از او ... همان بود که در بالا اشاره کردیم.
مقاله را با گریزی به خارج از بحث موسیقی پایان میدهم. عزیزان طنزپرداز در برنامهی «جمعهی ایرانی»، جدا از مضحکه نمودن اساتید و هنرمندان، خردهفرهنگهای بومی و لهجههای مختلف شهرستانها را نیز به تمسخر میگیرند. خلاصه بگویم، به خنده آوردن دیگران خوب است اما به چه قیمتی؟ به این قیمت که ما مردمان نجیب و فهیم شهرستانها و نواحی ایران را افرادی اُمُّل و پرتافتاده تلقی نماییم ؛ و خود را قومی اصیل، پایتختنشین، شهری و برتر بدانیم؟! افرادی که یکی از روزنامههای کشور را بهدلیل قضیهی آن کاریکاتور توهینآمیز (آنهم تنها در توهین به یکی از قومیتهای ایران)، در یک اقدام درست بهمدت چند ماه توقیف و تعطیل مینمایند ؛ خوب است که همین ابزار قانونی خویش را در مورد برنامهی «جمعهی ایرانی» و امثال آن نیز بهکار بگیرند ؛ تا شاید در روند فعلی برنامهشان که شامل انواع توهینها، تحقیرها و تمسخرها در حقّ اکثر قومیتها، لهجهها و فرهنگهای بومی مردم شریف ایران ـ بهمدت دو سه ساعت در طول هفته ـ میباشد، تجدید نظر نمایند.
پیش از ختم مقاله، مجدداً یادآور میشوم که تلاش عزیزان طنزپرداز در برنامهی «جمعهی ایرانی» با هدف خنداندن و شاد نمودن دل مردم، امری بس ارزنده و در خور تحسین بوده و زحمات افراد متعهد را در تهیه و تدوین این قبیل برنامهها نباید نادیده گرفت. هدف این حقیر نیز از بیان مطالب پراکندهی فوق، تنها یادآوری برخی از اصول حرفهای، حفظ حرمت فرهنگ ملی و بومی، و در نهایت نزدیک شدن به «طنز فاخر» بوده است. با آرزوی توفیق برای عزیزان «جمعهی ایرانی».
در همین زمینه بخوانید:
سه تصویر از رسانــهی مـلــی - وبلاگ دلآواز