تبليغاتX
همایون شجریان

» دوشنبه پانزدهم تیر 1388، ساعت 4:15

ماهنامه‌ی «هنر موسیقی» از معدود مجلات حرفه‌ای موسیقی است که در دهه‌ی گذشته به‌طور منظم و بی‌وقفه منتشر شده است. هر چند گاهی اوقات این جریده از آن کیفیت مورد انتظار علاقه‌مندان موسیقی جدی فاصله گرفته؛ اما به‌هر روی در بیابان کم‌رونق مجلات موسیقی، غنیمتی کم‌یاب به‌شمار می‌رود. کیوان فرزین، سردبیر مجله‌ی موسیقی «فرهنگ و آهنگ» در سرمقاله‌ی آخرین شماره‌ی مجله‌ی خود می‌نویسد: «بی‌شک بسیاری از اهالی موسیقی در این ده سال با مطالعه‌ی "هنر موسیقی"، بر آگاهی خود از موسیقی افزوده‌اند». همچنین او «فرهنگ و آهنگ» را نیز زاییده‌ی جریانی می‌داند که «هنر موسیقی» پایه‌ی آن را در دهه‌ی اخیر بنیان نهاده است.

به‌راستی بر اهل قلم و اصحاب رسانه پوشیده نیست که سر پا نگه‌داشتن یک مجله‌ی فرهنگی - هنری طی بیش از یک دهه، آن هم در حوزه‌ی ستم‌دیده‌ی موسیقی، کار آسانی نیست. در شرایطی که سیاست‌های عجیب و غریب فرهنگی (بخوانید ضدفرهنگی) رایج در کشور خود بزرگ‌ترین مانع بر سر راه است، در شرایطی که جور و جفایی نیست که بر سر این هنر مظلوم نرفته باشد، و در شرایطی که نه تنها دلگرمی و کمکی از جانب مسئولان وجود ندارد؛ که اگر دست حضرات برسد، پس‌گردنی را هم نثار این جریانات می‌کنند، جای آن است که از زحمت‌کشان و دلسوزانی چنین، خالصانه سپاس‌گزاری نمود و به احترام‌شان کلاه از سر برداشت.

انتشار صدمین شماره‌ی «هنر موسیقی» از آنجا فرخنده و خوشحال‌کننده است که می‌بینیم در عرصه‌ی مجلات ویژه‌ی موسیقی در فقری ناگوار به‌سر می‌بریم. در حال حاضر به‌جز این ماهنامه، تنها ۴ مجله‌ی دیگر را می‌شناسم که هر کدام مشکلات و معایب خاص خود را دارند. ماهنامه‌ی «فرهنگ و آهنگ» که بهتر است از لفظ گاه‌نامه برای آن استفاده کنم، متأسفانه به‌طور منظم منتشر نمی‌شود و پس از یک دوره‌ی فعال و موفق، گویا مجدداً در سراشیبی قرار گرفته و این رکود حتی در پایگاه خبری اینترنتی آنها هم به‌روشنی به چشم می‌خورد. مجله‌ی وزین دیگری که در حوزه‌ی موسیقی داشتیم، ماهنامه‌ی مرحوم، «مقام موسیقایی» بود. همان‌گونه که پیش‌تر و در مقاله‌ای دیگر نوشته بودم، این مجله به دلایل نامعلوم از دو سال پیش تا امروز منتشر نشده است. به‌دنبال فعل و انفعالاتی که در حوزه‌ی هنری به وقوع پیوست و منجر به برکناری رضا مهدوی (سردبیر سابق مقام) گردید، می‌شد حدس زد که چه سرنوشتی در انتظار این مجله است. جریده‌ی دیگر «گزارش موسیقی» است که هر از چند گاهی(!) به همراه یک لوح فشرده و با قیمت بالا در تیراژ محدود منتشر می‌شود. می‌ماند «موسیقی قرن ۲۱» که با وجود انتشار منظم به‌هیچ عنوان نمی‌تواند باب طبع مخاطبان موسیقی فاخر قرار گیرد. البته تا قبل از آنکه روزنامه‌ی «فرهنگ آشتی» به حول قوه‌ی رضا رشیدپور (مجری - بازیگر - روزنامه‌نگار!) منهدم شود، هر هفته ضمیمه‌ای با عنوان «موسیقی» داشت که با آغاز سال جدید، از آن هم دیگر خبری نیست. بماند که خیلی اوقات پیش می‌آمد که این روزنامه را می‌خریدیم و از ضمایمش هم اثری نبود! تا فراموش نکرده‌ام، بگویم که یک فصلنامه‌ی «ماهور» هم هست که اگر کسی در جایی آن را یافت، نشانی‌اش را به ما هم بدهد.

باری... این وضعیت نشر مجلات موسیقی‌ست که به اختصار توضیح داده شد و بررسی دقیق‌تر آن را به فرصتی دیگر وامی‌نهم. برگردم سر اصل مطلب یعنی انتشار ویژه‌نامه‌ی هنر موسیقی. در این شماره یادداشت‌ها و نوشتارهایی از بزرگان موسیقی همچون فرامرز پایور، مصطفی کمال پورتراب، همایون خرم، بهمن رجبی، علی رهبری، فرهاد فخرالدینی، هوشنگ ظریف، حسن ناهید، فخری ملک‌پور، حسین دهلوی، حسن کسایی، حمید متبسم و بسیاری دیگر به چشم می‌خورد. شاید با دیدن نام فرامرز پایور در بین این اسامی کمی تعجب کرده باشید، اما جالب است بدانید که پیام استاد به‌صورت تلفنی توسط همسر ایشان به دفتر مجله ابلاغ شده است. نکته‌ی جالب دیگر، مطلب بهمن رجبی‌ست که نامه‌نگاری‌های آن‌چنانی او با مهدی ستایشگر (سردبیر مجله) را از یاد نبرده‌ام. بهمن رجبی شاید به‌رسم تفقد یادداشت خود را با شعری از حافظ شروع کرده که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند و در ادامه به حساب مسعود ده‌نمکی می‌رسد و می‌نویسد: «از کسی که چماق را کنار گذاشته و دوربین دستش گرفته است، انتظاری جز این (توهین به موسیقی) نباید داشت».

یکی از مطالب خواندنی به‌قلم فرهاد فخرالدینی‌ست که در بخشی از نوشته‌ی خود می‌آورد: «بانوی گوینده‌ی تلویزیون می‌گفت: مردم ما به خبرهای سیاسی، اجتماعی، ورزشی، اقتصادی و حتی هنری علاقه‌مندند! معنای "حتی" در این جمله چیست؟ در تمام دنیا به هنر توجه ویژه می‌شود و به‌نظر من خبر هنری می‌تواند حتی در رأس اخبار باشد. متأسفانه یک‌صدم توجه دولت و برنامه‌های تلویزیون که به ورزش هست، به موسیقی نیست». و اضافه می‌کند: «اگر موسیقی آن‌قدر بی‌ارزش است، پس اصلاً از آن استفاده نکنند، نه در فیلم و نه هیچ جای دیگر». در مطلبی دیگر خانم گیتی وزیری‌تبار می‌نویسد: «مدتی پیش یکی از شاگردانم که از قم می‌آید، می‌گفت با ویلنش در مترو نشسته بوده، فردی از او سؤال می‌کند آقا این "ارکستر" است؟! شما فکر کنید ما چقدر عقب رفته‌ایم که هنوز مردم با شمایل سازها آشنا نیستند». وا اسفا... جای تبریک به بانیان چنین مسائلی‌ست که موفق شده‌اند چنین فاصله‌ای میان مردم و موسیقی جدی بیندازند و با پنهان کردن نوازنده و سازش پشت گلدان و گیاهش، جوانان و نوجوانان‌مان را با سازها و نواهای ایرانی بیگانه ساخته و آنها را به سمت موسیقی مصرفی سوق بدهند. از این دست مطالب و یادداشت‌ها در این شماره‌ی هنر موسیقی بسیار است و اگر بخواهم تک‌تک به هر یک اشاره کنم، از حوصله‌ی عزیزان خارج خواهد بود. اما یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این وبژه‌نامه، یکصد قطعه عکسی است که در صفحات پایانی چاپ شده و ای کاش این دوازده برگ به‌صورت رنگی چاپ می‌شد. بر روی کاور این بخش شعری بسیار نغز نوشته شده:

ما نمـانیم و عکـس‌ها ماننـد               گردش روزگار بر عکس است

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: مقاله | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 204-9 | لینک ثابت |

» شنبه سیزدهم تیر 1388، ساعت 21:45

شاید پرداختن به کنسرتی که برای ۵، ۶ سال پیش است در حال حاضر بی‌ربط به نظر برسد؛ اما می‌توانید این پیشنهاد را آزمایش کنید و ببینید که بدجور جواب می‌دهد!

از کنسرت «همنوا با بم» می‌گویم. کنسرتی که پس از سال‌ها دوری استاد محمدرضا شجریان از صحنه‌ی موسیقی زنده‌ی داخل کشور، او را بار دیگر با این صحنه و هواداران سینه‌چاکش آشتی داد. (تا پیش از این برای استفاده از لفظ «استاد» مشکل داشتم. چند بار در جاهای مختلف نوشتم که بت ساختن از هنرمندان به نفع هیچ کس نیست، نه خود آنها و نه مردم... اما امروز نه تنها واژه‌ی استاد را برای محمدرضا شجریان کم می‌دانم و بر آن تأکید دارم، بلکه با خود عهد کرده‌ام که دیگر اسم او را بدون پیشوند و پسوند تکریم نیاورم!)

بیش از یک دهه قبل بود که قرار بود کنسرت استاد در تالار وحدت برگزار شود؛ اما دوستان همین کسانی که امروز او را با ساسی مانکن مقایسه می‌کنند(!) مقابل ورودی تالار اجتماع کردند تا کنسرت ایشان در سخت‌ترین شرایط برگزار شود و پس از آن اعلام کند «تا وقتی اوضاع بدین ترتیب است، قید برگزاری کنسرت در ایران را می‌زند.»

به هر ترتیب شجریان بزرگ سالیانی را به‌دور از صحنه‌ی موسیقی ایران سپری کرد و فعالیت‌هایش را به برگزاری کنسرت در کشورهای خارجی و انتشار آلبوم همان کنسرت‌ها در ایران محدود کرد؛ تا علاقه‌مندانش از لمس اوج پختگی هنر او و گروهش در بهترین سال‌های آنها محروم بمانند و در این اشتیاق بسوزند.

بیراه نیست اگر بگویم شجریان بزرگ آن سال‌ها را در غربت گذراند. چرا که اگر چه خودش در اینجا زندگی می‌کرد، اما هنرش در غربت شکوفا می‌شد و با تأخیر و به‌صورت غیر‌مستقیم به‌دست هموطنانش در ایران می‌رسید. شاید اشتباه از مرد بزرگ موسیقی ایران بود که همان کاری را کرد که مطلوب آنها بود. شاید اگر همان روز مقابل آنها و خواسته‌های بی‌منطق و غیر‌قانونی‌شان ایستادگی می‌کرد، کار به اینجا نمی‌رسید تا آدمی که کمترین بویی از ادب نبرده، گستاخی را به آنجا برساند که استاد را در حد آن مانکن هم نداند! کاری به اینکه آن آدم در چه جایگاهی ایستاده که جرئت چنین جسارتی می‌یابد و اظهار‌نظرش به هیچ نمی‌ارزد، ندارم، اما به هر حال باید پذیرفت که این رفتارها حاصل همین کوتاه آمدن‌هاست. هرچه بود شجریان بزرگ ارزش هنرش را بیش از آن می‌دانست که آن را خرج کل‌کل با یکسری کوتوله کند!

به هر روی غرض این بود که بپردازیم به کنسرت «همنوا با بم» و آن لحظات ناب پر احساس و دردمندش؛ به آن نگاه‌هایی که در جواب آوازها بین علیزاده و کلهر رد و بدل می‌شود؛ به «همایون» و ساز و آواز دلنشین‌اش در کنار پدر؛ به شجریان بزرگ که کلمات و جمله‌ها حس سرشار و هنر و بزرگواری‌اش را تاب نمی‌آورند؛ به آن تصنیف «فریاد» و شعر جانکاه اخوان: «خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز...»؛ به آن «مرغ سحر» آخر کنسرت و استاد که با حرکت دست‌هایش از مردم می‌خواهد او را همراهی کنند و جمعیت که یک‌صدا با او فریاد می‌زنند «ظلم ظالم، جور صیاد/ آشیانم داده بر باد...» و در آخر و از همه مهم‌تر آن ساز و آواز حزین و دلنشین در کردبیات (که بهانه‌ی نوشتن این مطلب است)، با کمانچه‌ی سرشار از حس و شور کیهان کلهر، آواز فراموش‌نشدنی شجریان بزرگ (که مو بر تن انسان سیخ می‌کند) و صد البته شعر بی‌نظیر هوشنگ ابتهاج (سایه) که برای توصیف‌اش، باید آن را نه یک بار و چند بار، که صد بار خواند: «برسان باده که غم روی نمود ‌ای ساقی / این شبیخون بلا باز چه بود ‌ای ساقی / حالیا عکس دل ماست در آیینه‌ی جام / تا چه رنگ آورد این چرخ کبود‌ ای ساقی / دیدی آن یار که بستیم صد امید در او / چون به خون دل ما دست گشود‌ ای ساقی / تشنه‌ی خون زمین است فلک، وین مه نو / کهنه داسی‌ست که بس کشته درود ‌ای ساقی / بس که شستیم به خوناب جگر جامه‌ی جان / نه ازو تار به‌جا ماند و نه پود ‌ای ساقی / حق به دست دل من بود که در معبد عشق / سر به غیر تو نیاورد فرود ‌ای ساقی / در فرو بند که چون «سایه» در این خلوت غم / با کسم نیست سر گفت و شنود‌ ای ساقی»

با خواندن دوباره‌ی مطلب به ذهنم رسید که شاید این‌گونه تصور شود که این نوشته، جوابی است به آن نامه‌ی سخیف. اما باید بگویم که پاسخ دادن به آن مهملات را نه در شأن استاد، که در شأن خودم نیز نمی‌دانم. این مطلب تنها پیشنهادی بود برای دیدن و شنیدن یک موسیقی وارسته و بیدار در این روزها؛ و البته تذکری برای خودم که اخیراً انتقاداتی به شجریان بزرگ داشتم، تا فراموش نکنم همه‌ی هنرش را و سختی‌هایی که در این راه کشیده و البته بزرگواری و مردم‌داری بی‌پایانش را... اسطوره‌ها این‌گونه زاده می‌شوند.

نویسنده: حمیدرضا منبتی

منبع: روزنامه‌ی «اعتماد ملی»، شماره‌ی ۹۶۰، شنبه ۱۳ تیرماه ۱۳۸۸

پی‌نوشت: با تشکر از دوست خوبم، رضا فتوحی

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: مقاله | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 203-9 | لینک ثابت |

» سه شنبه نهم تیر 1388، ساعت 18:15

یکی از برنامه‌های تور کنسرت بهاره‌ی همایون شجریان و گروه دستان، اجرا در واشنگتن دی‌سی آمریکا بود. این برنامه در تاریخ ۸ می (۱۸ اردیبهشت) در سالن دانشگاه George Mason برگزار شد و در واقع نخستین اجرای مستقل همایون شجریان در آمریکا بود. برای مشاهده‌ی گالری عکس‌های این کنسرت بر روی لینک پایین کلیک نمایید:


گزارش تصویری |
عکس‌ها: مسعود ربیعی

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: عکس | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 202-5 | لینک ثابت |

» دوشنبه هشتم تیر 1388، ساعت 22:0

حسین پاکدلآقای حسین پاکدل، نویسنده، تهیه‌کننده و مدیر سابق پخش شبکه‌ی اول صدا و سیما بین سال‌های ۶۶ تا ۷۳، اخیراً مقاله‌ای خواندنی پیرامون استاد محمدرضا شجریان نگاشته و از طریق بخش «تماس با ما» در اختیار این وبلاگ نیز قرار داده‌اند. ضمن سپاس فراوان از بذل توجه ایشان، از شما همراهان عزیز دعوت می‌کنم با دقت و حوصله این نوشتار را در وبلاگ شخصی ایشان مطالعه فرمایید.


| مطالعه‌ی مقاله |

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: مقاله | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 201-9 | لینک ثابت |

» شنبه ششم تیر 1388، ساعت 17:45

آنچه در زیر می‌خوانید ترجمه‌ی شبه‌گزارش کوتاهی است از کنسرت اخیر همایون شجریان و گروه «دستان» در شیکاگو که توسط سایت انگلیسی‌زبان «رادیو جوان» منتشر شده است. البته این متن به‌صورت آزاد ترجمه شده، و برای خواندن گزارش اصلی به زبان انگلیسی می‌توانید به اینجا بروید. گفتنی‌ست این کنسرت در روز ۱۶ می (۲۶ اردیبهشت) در دانشگاه ایلی‌نویز شیکاگو برگزار گردید.

موسیقی سنتی ایرانی رسماً وارد دوره‌ی جدیدی شده است. دوره‌ای که در آن خلاقیت و افکار بدیع با هم در می‌آمیزند تا محدودیت‌های سنت را از پیش روی بردارند. همایون شجریان خود را آماده کرده است تا به محض اینکه پدر از سریر آواز ایرانی پایین آمد، همچون شاهزاده‌ای جای او را بگیرد و به‌زودی تبدیل به استاد آواز ایران شود. شجریانِ پسر، سبکی از موسیقی را به ارث می‌برد که شاید از دید بسیاری از ایرانی-آمریکایی‌های نسل اولی، ملال‌آور و خسته‌کننده نام گرفته باشد؛ اما او می‌تواند انگاره‌ی تازه‌ای را پدید آورد. این امید وجود دارد که موسیقی سنتی توسط قلب و صدای جوان همایون، با نوآوری‌های شگرف ضمن پای‌بندی به ریشه‌ها، روح اصلی خویش را باز یابد، و تلاش کند دل انبوه جوانان را با خود همراه ساخته و نیز حمایت افراد مسن‌تر را هم حفظ کند. این انگاره و این آرزو اکنون به واقعیت نزدیک می‌شود.

در کنسرت اخیر همایون در شیکاگو، آن‌طور که من دیدم، نزدیک به یک‌چهارم حاضران را جوانان تشکیل می‌دادند. این در حالی‌ست که در اجرای سال گذشته‌ی استاد محمدرضا شجریان در همین شهر شیکاگو، تنها حدود ده نفر از تماشاگران جوان بودند و همین به‌تنهایی موجب شگفتی‌ست. البته از حق هم نباید گذشت که بخشی از این استقبال گسترده‌ی جوانان به وجود گروه حرفه‌ای و هماهنگ دستان برمی‌گردد. انصافاً کلمات در توصیف هماهنگی اعضای گروه دستان عاجزند.

پژمان حدادی که شاید بهترین تمبک‌نواز حال حاضر باشد، روی صحنه چشمان خود را می‌بندد و در دنیای «وجد»آمیز خودش سیر می‌کند. او نه تنها از پوست تمبک، که از بدنه‌ی چوبی آن هم صدا می‌گیرد. در واقع خلاقیت او در تمبک‌نوازی که گاهی با شیوه‌های نامعمول همراه می‌شود، ضمن شکستن حصار قواعد خشک، آن ماهیت اصلی موسیقی را هم نمایش می‌دهد. بهنام سامانی، نوازنده‌ی دف و مؤسس گروه سازهای ضربی «ضربانگ» نیز چنین است. او هم در نواختن سازی مثل کوزه، تمام خلاقیت خویش را به‌کار می‌گیرد. به این ترتیب جمعیت حاضر با شنیدن قطعه‌ی بی‌کلام «مستانه»، ریتم بالای قطعه و اجرای فوق‌العاده هماهنگ حدادی و سامانی، به وجد می‌آیند و در پایان نه فقط تماشاگران که خود همایون شجریان هم برای این دو کف می‌زند.

اما آرام‌ترین و کندترین بخش این اجرا، آواز «دلشده» با شعری از عراقی با صدای لطیف شجریان جوان، تار حمید متبسم، بربت حسین بهروزی‌نیا و کمانچه‌ی سعید فرجپوری همراه شد و در واقع قلب حضار را ربود و آن‌ها را آماده‌ی شنیدن تصنیف پراحساس و تأثیرگذار آخر کرد: «وطن» سیاوش کسرایی. کلام کسرایی درد سنگین جدایی از وطن را در عمق دل‌هامان می‌ریزد و حواس‌مان را متوجه روزهای باشکوه سرزمین‌مان می‌سازد که متأسفانه بر حسب اتفاقات گوناگون از آن فاصله گرفته‌ایم: به اوج رفت موج‌های تو / که یاد باد اوج‌های تو. ولی به‌هر روی عشق ما به فرهنگ کهن ایرانی هرگز از میان نخواهد رفت.

ما سالن کنسرت را با حسی از امید در ذهن‌مان ترک کردیم: امیدی که همایون شجریان و گروه دستان در جان‌های ما کاشتند. و این همان زیبایی‌ست که ورای موسیقی سنتی قرار گرفته: شرح آنچه به زبان عادی نمی‌توان گفت و درک آنچه در شرایط عادی نمی‌توان احساس کرد. موسیقی سنتی بیانی کامل و دست‌نخورده از زندگی‌ست: تعقیب دائم شادی و جست‌وجو به‌دنبال عشقی که در زندگی‌هامان گم شده است. این موسیقی به ما امید می‌دهد.

ترجمه: وبلاگ همایون شجریان


گزارش تصویری |

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: عکس | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 199-5 | لینک ثابت |

» سه شنبه دوم تیر 1388، ساعت 1:15

در حالی‌که از چندین ماه پیش شنیده می‌شد کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز» تابستان امسال برگزار خواهد شد، شرکت فرهنگی - هنری «دل‌آواز» با صدور اطلاعیه‌ای خبر از عدم برگزاری کنسرت استاد آواز ایران داد. در این اطلاعیه‌ی بسیار کوتاه آمده است:

در پی تماس‌های مکرر علاقه‌مندان، بدین‌وسیله به اطلاع می‌رساند استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز در تابستان ۸۸ در داخل کشور هیچ برنامه و کنسرتی نخواهند داشت. اطلاعات بیشتر در مورد کنسرت‌های اروپایی گروه شهناز به‌زودی در این سایت منتشر خواهد شد.

از سوی دیگر، روابط عمومی دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، امروز در خبری که بر روی سایت خود منتشر نمود، به این موضوع واکنش نشان داد. در بخشی از این خبر آمده است: «به‌دنبال درج خبری مبنی بر لغو كنسرت آقای محمدرضا شجریان، روابط عمومی دفتر موسیقی اعلام كرد تا كنون هیچ تقاضايی برای صدور مجوز كنسرت ایشان به این دفتر ارائه نشده است. بر اساس گزارش روابط عمومی دفتر موسیقی، تا كنون مجوزی برای كنسرت وی صادر نگردیده است كه لغو یا تعویق آن اعلام شود.»

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: خبر | نویسنده: سهند سلطاندوست | کد مطلب: 198-7 | لینک ثابت |



دانلود موسیقی متن فیلم سینمایی «شهرآشوب»
هرگز ساز مشکاتیان را زمین نخواهم گذاشت/ سیامک آقایی
اثر جدید شجریان پسر با سازهای ابداعی پدر
گزارش تصویری از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در آمستردام
گزارش تصویری از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در زوریخ
گفت‌وگوی رادیو فرانسه با استاد محمدرضا شجریان
یادنامه‌ی پرویز مشکاتیان در روزنامه‌ی اعتماد
دوستان دستی که کار از دست رفت/ علی میرزایی
وداع مشکـاتیـان با آواز همــایــون
برای پرویز مشکاتیان...