تبليغاتX
همایون شجریان
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com

عکس: حمید سعیدی/ شبکه‌ی خبری برنا

در برنامه‌ی منتشرشده مربوط به کنسرت شهریورماه هنرمند گرامی، همایون شجریان و گروه دستان، بخش با اهمیت «بداهه‌خوانی» عنوان گردیده است. از این‌رو، و با توجه به اهمیت مقوله‌ی بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی، مناسب دیدیم که مروری بر این موضوع داشته باشیم تا با شناخت بیشتر و ذهنیت بازتری در کنسرت ذکر شده حضور پیدا نماییم. و گویی این قلم را باز، رجعتی به عالم «پژوهش» در سر است...

زاهـــد خلــوت‌نشـیــن دوش بـه میخــانـــه شد          از سـر پیمـان برفت با سـر پیمانــه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست          باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شـاهــد عهــد شبــاب آمــده بـودش بـه خـواب          بـاز به پیرانــه سـر عاشق و دیوانه شد

بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی در موسیقی مشرق‌زمین، و به‌ویژه نغمه‌پردازی ایران‌زمین، از سابقه‌ای کهن و جایگاهی خاص برخوردار است. «بداهه» یعنی آفرینش در آنِ واحد. هنرمندی که بداهه‌پرداز است، چهارچوب‌های از پیش‌تعیین‌شده‌ای را در ذهن و جان خویش دارد و در کش و قوس این چهارچوب‌ها به خلاقیت و آفرینش دست می‌زند.

نی‌نواز فقید، «محمدعلی حدادیان» در مورد بداهه، چنین نوشته است:
«نوازنده باید مراحل دشواری را طی کند و به تناسب استعداد، سال‌های سال ـ که در مواردی شاید به بیست تا سی سال هم برسد ـ به تمرین بپردازد ؛ جواب آواز را هم به‌نحو احسن بدهد، تا بتواند به مرحله‌ی بداهه‌نوازی برسد؛ آن هم در صورتی‌که خــلاقیــت داشته باشد. در غیر این صورت در همان مرحله‌ی ردیف‌نوازی می‌ماند. زمانی‌که نوازنده‌ای به مرحله‌ی بداهه‌نوازی وارد شد، در واقع قدم به سرزمین گسترده‌ای گذارده است که حدی بر آن نمی‌توان متصور شد. آنجا دیگر یک اقیانوس است ؛ هر چه نوازنده بزند، درست است. هر اجرایی خوب است.» [۱]

نغمه‌پردازان ایران گاه به چنان ورزیدگی و مهارتی دست می‌یازند که همه‌ی کارشان را بر پایه‌ی بداهه‌گری قرار می‌دهند ؛ به‌طوری‌که در اجرای زنده‌ی صحنه‌ای، حتی دستگاهی که می‌خواهند بنوازند و یا شعری که می‌خواهند بخوانند را به دست بداهه و تفأل می‌سپارند. چنین هنرمندانی اجرای موسیقی‌شان را به حال و هوای صحنه و تماشاگران، و احساسی که در آن لحظه دارند، موکول می‌نمایند. این‌چنین کاری به زبان آسان گفته می‌شود، ولی شهامتی بالا و توانی پهلوانانه می‌طلبد.

برای یک موسیقیدان، رسیدن به مرحله‌ی بداهه‌نوازی چیزی نیست که به‌صورت ناگهانی و معجزه‌آسا رخ دهد ؛ بلکه این مقوله هم برای خود مراتبی دارد و درجاتی. اما در نهایت، وقتی که موسیقیدان این مراحل را پشت سر نهاد؛ دیگر خود، خلاق و مبدع ِ جلوه‌های هنری خواهد شد. سید وارسته، استاد مجید کیانی می‌گویند:
«موسیقیدان ایرانی یا ردیف‌نواز باید حتماً با ردیف آشنا باشد تا بتواند بداهه‌نوازی کند، و باید تمام این انگاره‌ها را به‌صورت زنده در ذهن خود نگه دارد. نه به‌صورتی که حتماً هر وقت که خواست آنها را در همان لحظه به‌یاد آورد یا همه را دقیقاً حفظ باشد؛ بلکه اگر این نغمه‌ها در ضمیر ناخودآگاه او نهفته باشد، شاید مؤثرتر شود. ما در شناخت ردیف به جایی می‌رسیم که می‌گوییم یک نوازنده‌ی خوب در سیستم ردیف، زمانی می‌تواند بداهه‌سرایی کند که تمام درس‌ها و سرمشق‌ها و انگاره‌ها را فراموش کند. البته منظور فراموشی کامل نیست؛ بلکه منظور این است که این‌ها را به ضمیر ناخودآگاهش براند و در واقع وجودش را در بر بگیرند. آن‌وقت وقتی‌که روی صحنه بداهه‌سرایی کند، کارش تازه و بدیع خواهد بود.» [۲]

این تازگی و طراوت بدان حد است که در بداهه‌پردازی‌های یک هنرمندِ بداهه‌پرداز، هیچ‌گاه نمی‌توان دو اثر را پیدا نمود که شبیه به یکدیگر اجرا شده باشند. اگر «حبیب سماعی» ده‌ها بار دستگاه شور را اجرا کرده است، هیچ‌گاه این اجراها شبیه و کپی همدیگر نبوده‌اند. او و امثال او، اصول کلی موسیقی را که ردیف قدما بوده است، به‌خوبی آموخته‌اند و در روح و جان خویش آمیخته‌اند. آن‌گاه در حیطه‌ی همین آموخته‌ها و در شمیم همین رنگ و بوی‌ها به جلوه‌گری و هنرنمایی پرداخته‌اند.

از سویی، سوای مبحث تکنیک و دانش‌مندی، برخی به مقوله‌ی «بداهه» با نگاهی ماورایی و معنوی می‌نگرند. در برخی دیدگاه‌های برآمده از فرهنگ شرقی، تعیین تمپو را با حال و هوای صحنه مرتبط دانسته و بر این باور بوده‌اند که تغییر ریتم‌ها در برخی جنبه‌هایش به حرکت سیارات آسمان وابسته می‌باشد. این‌ها به‌تمامی، مباحث گسترده‌ای هستند و ما را توان پرداختن تام و تمام به این گسترده مبحثِ تفکربرانگیز نمی‌باشد:

گر چه ما اکنون ســپر انداختیم   غــمزه‌ی ابــرو کمــانان یاد باد

این مقدمه را گفتیم تا شاید مروری کوتاه بر مقوله‌ی «بداهه» داشته باشیم. و از «بداهه» گفتیم تا شاید با بداهه‌خوانی جناب همایون شجریان هم‌دل و هم‌راز گردیم. شمیم دل‌انگیز نغمه و نوای این جوان دوست‌داشتنی، و جاذبه‌ی صورت و سیرت این همایون‌منظرِ موسیقی ایرانی، ما را از پس ِ فراز و فرود هر نوشتاری در این وبلاگ، در نهایت به سوی «از همایون گفتن» سوق می‌دهد.

همایون هر چند که جوان است؛ اما عزیز جوانی‌ست مکتب‌دیده، صحنه‌رفته و تجربه آموخته. پس درست است که حیطه‌ی بداهه‌خوانی ژرف و پر رمز و راز است و گویی بالاتر رفتن سن و پختگی در این میدان، جزو ملزومات و اجزای جدایی‌ناپذیر آن ارزیابی می‌گردد؛ اما باید بدانیم که خودِ «بداهه‌خوانی» هم به همین سرآغازها، اجرای عملی بر روی صحنه‌ها و حرکت به سمت و سوی بهتر و بهتر شدن، نیازمند می‌باشد.

همایون شجریان در ایام نوجوانی/ منبع عکس: ناشناسپس در میان جوان‌ترها هم آنانی که همت و جوهره‌ی این کار را در خود می‌بینند، باید به میدان بیایند و با نیتی درست همراه این کاروان گردند. استاد شجریان در مورد «بداهه» و «بداهه‌خوانی» می‌گویند:
«هنر ما و اصالت آواز و موسیقی ما در بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی است؛ یعنی، تمام اعتبار ما در این بداهه (خلاقیت لحظه‌ای) خلاصه می‌شود. هنرمندی که می‌خواهد بداهه‌نواز و بداهه‌خوان باشد، باید کلاس رفته و ردیف بداند و در آنِ واحد آهنگسازی کند و کار ارائه دهد ؛ که این کار سختی است و ممارست زیاد می‌طلبد. اگر ما بتوانیم کاری کنیم که جوان‌ها تشویق به پیگیری آواز شوند و ردیف، شیوه، و بداهه‌پردازی را بیاموزند ؛ در واقع شخصیت موسیقی ایرانی که همان بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی است، حفظ می‌شود.» [۳]

سخن از همایونِ جوان بود، و آشنایان مطلع هستند که همایون پیش‌تر از این نیز، در آلبوم «ناشکیبا» آوازی ضربی را بر روی قطعه‌ی «هامون»، اثر اردشیر کامکار (با عنوان "زهر شیرین") به‌صورت بداهه‌خوانی اجرا نمود ؛ زیبا و گوش‌نواز. اما وی، در اجرای زنده و صحنه‌ای، اول بار همراه با گروه دستان در زمستان سال گذشته بر اجرای بداهه‌خوانی مبادرت ورزید.

گفتنی‌ست که همایون شجریان، جدا از خوانندگی، در عرصه‌ی نوازندگی (تنبک) نیز متأثر و تعلیم‌یافته از سبک و روشی است که معتقد و پایبند به ملودی‌پردازی و بداهه‌نوازی می‌باشد: یعنی سبک استاد ناصر فرهنگ‌فر. [در مورد مرحوم فرهنگ‌فر و سبک و سیاق بداهه‌پردازی ایشان، چندی پیش مطلبی از همین قلم در وبلاگ درج گردید.]

از طرفی به‌زعم نگارنده، تنبک‌نوازی همایون در کنار بداهه‌پردازانِ خلاقی نظیر آقای حسین علیزاده، توفیق شایانی را در کسب تجربیات مغتنم و کاربردی برای وی به ارمغان آورده است. منتهای مراتب همه‌ی این تجربیات، در زمانی تأثیر اصلی و نتیجه‌ی واقعی خود را نشان می‌دهد که همایون شجریان شخصاً و به‌طور مستقل وارد میدان گردیده و فراز و فرود کار را به‌خوبی ببیند و لمس نماید ؛ که این مورد نیز چندی است که در حال تحقق بوده و ثمرات مثبت آن به‌زودی خود را نشان خواهد داد.

 

منابع:
               [۱] کتاب «نورعلی برومند، زنده‌کننده‌ی موسیقی اصیل»، ص. ۸۵
               [۲] کتاب «گفتگو با مجید کیانی، درباره‌ی موسیقی ایران»، ص. ۱۰۲
               [۳] روزنامه‌ی همشهری، ۲۵ اسفند ۱۳۸۴


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 4:30 

عکس: حسین کاویانپور - استکهلم

«بیان و لحن مستقل» در اینجا، به این معنی است که یک شاگرد و رهرو هنر، پس از مرحله‌ی آموزش و تقلید، بدان توانمندی رسیده باشد که از خلاقیت درونی خویش بهره جسته و در یک کلام، خودش باشد و حرف خود را بزند. چنین مرام و طرز تفکری، سرچشمه‌ی شکوفایی‌ها و ابداعات فراوانی برای هنر و هنرمندان خواهد شد. یک هنرمند واقعی و تمام‌عیار همچون عصاره‌ای است از جمیع نقاط قوت و نکته‌های مثبت و لطیفی که در رشته‌ی تخصصی وی قرار دارد.

البته افرادی که به‌طور خاص، صرفاً در یک زمینه‌ی مشخص فعالیت کرده و مسیر کارشان به‌گونه‌ای‌ست که لازم است مثلاً برای حفظ یک اثر تاریخی و جلوگیری از نابودی آن، دقیقاً عین همان‌را اجرا نمایند و مسائلی از این قبیل ؛ کار ارزشمند آنها از مبحث طرح‌شده در این نوشتار جدا می‌باشد. منظور ما هنرمندانی هستند که در مسیری کلی و همه‌جانبه فعالیت نموده و آثار بر جای‌مانده از آنان گواه این مرام هنری می‌باشد.

با پیگیری خط هنری در آثار و فعالیت‌های همایون شجریان، در می‌یابیم که او خود را در ابتدای این راه قرار داده است. وی هر چند که به‌طور طبیعی، هنوز متأثر از سبک و سیاق آوازی پدر (و استاد خویش) می‌باشد؛ اما نسبت به بسیاری دیگر از هم‌قطارهای خویش استقلالی فزون‌تر و جرئتی بیشتر در دستیابی به لحن ویژه و مستقل موسیقایی به‌خرج داده است. هر چند که برخی رسانه‌ها سعی در به‌سادگی عبور کردن و کم‌رنگ نمودن این موفقیت وی داشته، و شباهت ژنتیک صدای همایون به پدر خویش را به «دنباله رویِ صرف» نسبت می‌دهند! و همایون هم از روی تواضع به این حواشی توجهی ننموده و پاسخی نمی‌دهد. اما ما در این مقاله برآنیم با واکاوی مسیری که تا به‌حال همایون شجریان طی نموده، خلاف این مدعا را ثابت نماییم. و از یک سو، هم به طرح مباحث بنیادین گریزی می‌زنیم و هم به واقعیت سیاق هنری همایون اشارتی خواهیم نمود.

همایون شجریان سعی نموده که در عرصه‌ی خوانندگی به بیان ویژه و لحن مختص به خویش برسد و صدای پخته و دلنشین او تمبر شنیداری خود را داشته باشد. در شرایطی که در حدود دو-سه دهه‌ی اخیر بسیاری از صاحب‌نظران، یکی از مسائل اصلی در زمینه‌ی آسیب‌شناسی آواز ایرانی را مسئله‌ی تقلید صرف و تک‌بعدی بودن شیوه‌ی آوازخوانی عنوان و ارزیابی نموده‌اند؛ در نتیجه همین که خواننده‌ای این شهامت را داشته باشد که در فعالیت‌های خویش، راهی مستقل (ولو همراه با آزمون و خطا) را در پیش گیرد، کاری بجا و حرکتی در خور تقدیر را انجام داده است.

گزیده‌ی مقاله

از جمله خوانندگان نسل جوان که تا حدودی در این مسیر در حال پیشروی هستند، «مرتضی فلاحتی» (خواننده‌ی گروه استاد ذوالفنون)، محمد معتمدی (خواننده‌ی گروه شیدا) و همایون شجریان می‌باشند. در مورد همایون باید گفت که وی در میان شاگردان محمدرضا شجریان، از جمله معدود کسانی بوده که به‌سمت رسیدن به لحن مستقل حرکت نموده است.

البته این مقوله فقط در خوانندگی وی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه چنین طرز فکری را در تنبک‌نوازی‌های همایون نیز می‌توان مشاهده نمود. او تنبک را با بهره‌مندی از همه‌ی شیوه‌های موجود در این عرصه و در نهایت با نوای مختص به خویش (که نشئت‌گرفته از ذهنیت درونی و استمداد از سرپنجه‌های خوش‌نوازش می‌باشد) به‌زیبایی و با لحن خاص خویش می‌نوازد.

مهم‌تر از موارد فوق، در مورد همایون آنچه که به‌زعم نویسنده از اهمیت بالاتری برخوردار می‌باشد، جهت‌گیری‌هایی است که در چهار-پنج سال اخیر (یعنی پس از ارائه‌ی اولین آثار مستقل) از سوی وی صورت گرفته است. این جوان خوش‌آتیه در پنج آلبومی که به‌صورت مستقل منتشر گردانید، در هر کدام از این آثار، مسیری خاص و فرمی متفاوت با همدیگر را ارئه نمود. بدین ترتیب و به گفته‌ی خودش، از پایبندی و اکتفا نمودن به یک فرم واحد و مشخص اجتناب نموده است.

مع‌هذا درست در همین نقطه است که باید اشاره نماییم، همایون شجریان اکنون در مرحله‌ای مهم قرار گرفته است. بررسی خط سیر کلی حرکت او در عرصه‌ی هنر موسیقی، از انتشار اولین آلبوم مستقل گرفته تا کارهای بعدی و از همکاری‌هایش با استاد محمدرضا درویشی در گروه عبدالقادر مراغه‌ای و علاقه نشان دادن به فعالیت‌های فرهنگی و احیای گنجینه‌های تاریخی این سرزمین گرفته، تا انجام اولین کنسرت مستقل با گروه دستان در زمستان سال گذشته ؛ همه‌ی این فعالیت‌ها به‌صورت کلی، چه از لحاظ جهت‌گیری‌های دقیق و حساب‌شده و چه از لحاظ نزدیک و نزدیک‌تر شدن به لحن مستقل و تمبر خاص شنیداری، از کیفیتی دل‌پذیر و سیری روشن و امیدوارکننده برخوردار بوده است.

و اما اینکه عرض نمودیم «مرحله‌ی مهم و خطیر» بدان دلیل که باید توجه داشت هر چند حرکت در مسیر خلاقیت، نوآوری و شجاعت، در فعالیت‌های مستقل به‌همراه دوری جستن از در افتادن در حصار تکرار و تقلید، امری بجا و مورد تأیید همگان می‌باشد؛ اما اصرار بر رهایی صد در صد از تجربیات تاریخی گذشتگان و پافشاری بر نوآوری‌های شتابزده برای رهایی از حصار فرض‌شده‌ی ذهنی و احتمالی نیز، ممکن است به‌طور ناخواسته یک حصار جدید و تازه را برای هنرمند به‌وجود بیاورد. (به‌طوری که برخی از اهل نوآوری را در سال‌های دور و نزدیک می‌توان در این حیطه مشاهده نمود).

این است که عرض نمودیم این مرحله از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد. و البته با هوش و فراستی که تا به‌حال در روند حرکت همایون شجریان مشاهده کرده‌ایم، باور داریم که او به لطف حق از این برهه نیز با موفقیت عبور خواهد نمود...

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:0 

همایون شجریان | در کنسرت تور اروپا به‌همراه گروه دستان (استکهلم)

تمرین، ممارست، تمرکز، عشق به کار و اعتماد و اعتماد به نفس... این‌ها لازمه‌ی برپایی کنسرت و موفقیت در صحنه‌ی اجرایی موسیقی می‌باشد. حتماً هم لزومی ندارد (و امکان پذیر هم نیست) که برای شروع کار، در سطح کشوری و جهانی کنسرت بر پا نمود ؛ پس جوانان هنرمندی که به‌صورت حرفه‌ای در موسیقی کار می‌کنند، در ابتدا می‌توانند از همین محافل کوچک هنری و جمع‌های خصوصی شروع نموده و رفته‌رفته خود را محک بزنند و برای اجراهای بزرگ‌تر آماده شوند. آینده را بایست روشن تصویر و تصور نمود و بر این باور بود که با در پیش گرفتن مسیری درست، می توان بر وصول به مقصود امید داشت.

البته در محافل خصوصی و مجالس شب‌نشینی، شاید بیش از هر جای دیگری، مراقبت از گوهر هنری برای جوانان هنرمند ضروری می‌باشد. این محافل اگر در مسیری نادرست باشد که تکلیفش معلوم است و اگر جنبه‌ی هنری هم داشته باشد، باز حساسیت خاص خود را دارد. به‌عنوان مثال می‌توان به تعریف‌ها و تمجیدهایی که در این قبیل مجالس به زبان آورده می‌شود اشاره نمود. این تمجیدها و ستایش‌ها اگر چه برای تشویق، دلگرمی و ادامه‌ی کار می‌تواند مؤثر باشد؛ با این حال نباید موجبات خوشوقتی صرف و درجا زدن را فراهم آورد. باید توجه داشت که در محافل یادشده، چنین تشویق‌ها و تأییدهایی عمدتاً از سوی افرادی‌ست که متخصص در امر موسیقی نبوده و فقط شنونده‌ای معمولی می‌باشند ؛ بنابراین سخنان آنان نباید ناخواسته، جوانان پاک و هنرمند را به آفت غرور دچار ساخته و از ادامه‌ی آموزش و احترام به استادان و پیشکسوتان باز دارد.

اما صحبت از اجرای صحنه‌ای بود. ورود در اجتماع مردم، توان هنرنمایی در جمع و در یک کلام «خاک صحنه» تأثیرات شگفتی را در رشد و اعتلای هنر و هنرمند به‌جای می‌گذارد. هنرمندی که در صدد رسیدن به مرحله‌ی اجرای کنسرت است، می‌بایست در کنار تخصص و تکنیک از روحیه‌ای نترس و قوی نیز برخوردار بوده و در نهایت حرف دل مردم را واگویه نماید.

همایون شجریان این توفیق را داشته است که در این سن و سال، حدود دو دهه (تقریباً هجده سال) به‌صورت رسمی و بر روی صحنه‌های جهانی و کشوری به اجرای کنسرت بپردازد. چنین توفیقی برای وی فرصتی مغتنم و تجربیاتی گران‌بها را به‌دنبال داشته است، که اگر این روال همچنان ادامه‌دار بوده و با دیگر فعالیت‌های جانبی و کندوکاوهای عمیق پژوهشی همراه گردد؛ مطمئناً او را به یک چهره‌ی ماندگار برای این سرزمین مبدل خواهد نمود.

راقم به جرئت می‌تواند بگوید یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت و محبوبیت همایون شجریان، تواضع و اخلاق نیکوی او همراه با احترام به استادان و پیشکسوتان می‌باشد. وی با چنین شهرت و بهره‌مندی از مظاهر دنیوی، از خودبرتربینی و بی‌اعتنایی به عموم مردم به‌دور بوده که این خود می‌تواند نکته‌ی آموزنده‌ای برای جوانان هم‌سلک او باشد.

این آوازخوان جوان، چند ماه قبل، نخستین کنسرت مستقل خود را (با گروه دستان) در اروپا، با موفقیت پشت سر نهاد ؛ که این موضوع خود سرفصل جدیدی را در کارنامه‌ی هنری او گشوده است. اکنون که این گل پرطراوت بوستان هنر، عزم خود را جزم نموده است تا در مسیر برپایی کنسرت‌های مستقل گام بردارد ؛ در واقع خود را به مرحله‌ای جدید، حساس و خطیر وارد نموده که دقت عمل در همین گام‌های نخستین، برای او از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد. برخی از موارد مهم در این مرحله شامل همکاری با هنرمندان وزین و خوش‌فکر، شناخت بسترهای اجتماعی و حرکت در مسیر ارزش‌های ملی و میهنی خواهد بود.

هر چند که همایون شجریان از سال ١٣۷٠ به این سو (یعنی از سن ١۵ سالگی) در کسوت تنبک‌نواز و بعدها همخوان آواز، بر صحنه‌های میهنی و بین‌المللی هنرنمایی نموده و تجربیات فراوانی را اندوخته است؛ با این حال ژرفای فرهنگ ایران‌زمین و عمق نگرش مردمان فرهنگ‌دوست در سراسر ایران و جهان (به‌عنوان مخاطبان موسیقی) وی را از ادامه‌ی آموختن و تجربه‌اندوزی و آماده بودن لحظه به لحظه برای مواجهه با نکته‌ها و ظرافت‌های نو و تازه بی‌نیاز نخواهد نمود.

یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب          کــز هــر زبـان که می‌شنــوم نامکــرر اســت

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:0 

سخن از هنرمند خلاق ساز تنبک است: شادروان ناصر فرهنگ‌فر ؛ این ملودی‌پرداز ساز ریتمیک ایران چه به لحاظ تکنیک و چه از لحاظ اخلاق، نامی نیکو از خویش بر جای نهاد و رهرو پاکیزه‌ای بود در مسیر پیشکسوت خود، استاد «حسین تهرانی». وی هنرمندی خوش‌تکنیک بود و با این حال، به‌قول استاد آواز «خلوت گزیده»ی این هنر به حساب می‌آمد.

استاد فرهنگ‌فر و عده‌ای دیگر از همکاران و هم‌دوره‌ای‌هایش بر پایه‌ی پایه‌گذاری‌های مرحوم تهرانی، ابتکارهایی بدیع را صورت دادند و ساز تنبک را به لحاظ زیبایی‌شناسی و نغمه‌پردازی به اوج رساندند ؛ با ابداعاتی در حیطه‌ی ضدضرب‌ها، جمله‌بندی‌ها و در هم آمیزی ریتم‌های مختلف.

این نوازنده‌ی خوش‌فکر از تواضع و اخلاق وارسته‌ای برخوردار بود و تأثیر این خط مشی اخلاقی و فروتنی ایشان بر شاگردانش از جمله «همایون شجریان» مشهود می‌باشد ؛ چرا که تأثیرپذیری مستقیم و غیر مستقیم در امر «استاد و شاگردی» مسئله‌ای اجتناب‌ناپذیر است.

نکته‌ی بارز در کار ناصر فرهنگ‌فر را می‌توان قریحه‌ی شکوفا و توان بداهه‌پردازی او ارزیابی نمود. در زمانی که از بیش از نیم‌قرن پیش به این سو، بحث داغ و آرمانی «شخصیت و اعتبار دادن به ساز تنبک» مطرح گردید، استاد فرهنگ‌فر از جمله کسانی بود که در عمل و اجرا این دیدگاه را تحقق بخشید ؛ و نمونه‌ی اصلی آن هم همین بداهه‌پردازی و همراهی دوش‌به‌دوش با بداهه‌نوازان قدرتمند می‌باشد.

هنرمند فقید، فرهنگ‌فر، در برخی همنوازی‌هایش با دیگر موسیقی‌نوازان، به چنان اوجی می‌رسید که نوازنده را منقلب و متأثر نموده و این بار ساز آن نوازنده بود که می‌بایست تنبک فرهنگ‌فر را دنبال کرده و همراهی نماید. باید توجه داشت که همین همراهی درست و هماهنگ یک تنبک‌نواز با یک بداهه‌نواز، به‌خودیِ خود، امری دشوار و حساس می‌باشد ؛ پس آن وقت چقدر تحسین‌برانگیز خواهد بود اگر یک نوازنده‌ی تنبک به چنان استقلال و توانمندی‌یی رسیده باشد که همه‌ی قابلیت‌های نهفته در این ساز را به کار اندازد و با خلق بداهه‌ی نغمات، نوازنده‌ی همراه را در مسیر انتخابی خود قرار دهد.

زنده‌یاد ناصر فرهنگ‌فرمجموع این هنرنمایی‌ها و طرز تفکرها، مرحوم فرهنگ‌فر را صاحب «شیوه و سبک» خاص خود گردانید که تا به‌حال رهروان زیادی هم داشته است. همایون شجریان یکی از این شاگردان و دنبال‌کنندگان «شیوه‌ی فرهنگ‌فر» در عرصه‌ی تنبک‌نوازی است که مستقیم و غیر مستقیم متأثر از این شیوه می‌باشد. هر چند که همایون شجریان (در مصاحبه‌ی اختصاصی‌اش با این وبلاگ) اظهار نموده است که در عرصه‌ی تنبک، به‌جز شیوه‌ی استاد فرهنگ‌فر، به‌طور غیر مستقیم از دیگر اساتید و نوازندگان تنبک نیز بهره برده و به اصطلاح «از هر خرمنی گلی چیده است».

اتفاقاً باید گفت چنین طرز فکری برای هنرمند، یک امتیاز محسوب می‌گردد ؛ چرا که بهره‌مندی از نقاط قوت کار دیگران و دوری جستن از تفکر یک‌بعدی و غیر آزاد منشانه، در رشد و تعالی و تنوع هنری کار هنرمند بسیار مؤثر خواهد بود ؛ و تأثیر این تفکر مثبت در کارهای همایونِ جوان و امثال او نمایان می‌باشد.

و اما خدا رحمت کند مرحوم ناصر فرهنگ‌فر را که با استنباط‌های شخصی خویش در کنار استفاده از محضر اساتیدی نظیر «برومند» و به‌دنبال آن آشنایی و استغراق بیشتر در اصالت‌های موسیقی و ادوار قدیم، به هنر خویش عمق و کیفیت بیشتری بخشید. باید دانست که هر گاه در طول تاریخ، یک تنبک‌نواز در کنار پرداختن به ساز تخصصی خویش، حداقل با یک ساز ملودیک دیگر هم آشنا گشته و همچنین بر ردیف‌ها و سنت‌های موسیقی تسلط پیدا نمود ؛ به‌دنبال آن در کار خویش نیز تبحر بیشتری پیدا کرده و نامش ماندگارتر گردید. به‌عنوان نمونه می‌توان از تنبک‌نوازانی نظیر استاد حبیب سماع حضور (که نوازنده‌ی سنتور هم بود)، سید حسن (نوازنده‌ی سه‌تار)، عیسی آقاباشی (دستگاه‌دان و مسلط به گوشه‌های ردیف) و عبدالله دوامی نام برد.

به‌هر حال، مجموع آشنایی با سنت‌های تاریخی و اِعمال خلاقیت‌های شخصی، عامل اثر بخشی است که شادروان فرهنگ‌فر در طول حیات خویش به آن جامه‌ی عمل پوشاند، و مهم‌تر از همه در کنار تکنیک از محتوا و کیفیت کار خویش نیز غافل نماند...

 

دانلود کنید و بشنوید...

بخش‌هایی از کنسرت زنده‌یاد فرهنگ‌فر در کانون «چاووش»

حجم فایل: ۱.۳۷ مگابایت | مدت زمان: ١١:٢١

آلبوم «شاعر تمبک»/ نشر آوای دوست. این دو قطعه از این آلبوم کم‌یاب انتخاب شده است.
| دانــلــود |

چهارمضراب بیات ترک (اجرا: ١٣۶١)
سنتور: پرویز مشکاتیان
تنبک: ناصر فرهنگ‌فر

حجم فایل: ۶۲۱ کیلوبایت | مدت زمان: ۲:۳۴


| دانــلــود |


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:31 

از درج آخرین مقاله‌ام در این وبلاگ و دیگر فعالیت‌های تحقیقی‌ام، بیش از نه ماه می‌گذرد. مقاله‌هایی پژوهشی را به رشته‌ی تحریر درمی‌آوردم که بنا بر دلایلی نسبتاً شخصی و بیشتر بیرونی، این حرکت متوقف گردید. خلاصه‌ی کلام آنکه:

« ز آب خُرد ماهی خرد خیزد          نهنگ آن به که از دریا گریزد »

اما این بار، فرا رسیدن ۳۱ اردیبهشت‌ماه (که روزی آشنا برای اهالی این وبلاگ است) نگارنده را بر آن داشت تا لَختی قلم را به حرکت درآورم.

اولین دیدارم با همایون شجریان سه سال پیش در چنین روزهایی بود، که بعدها این دوستی تا حدی در مسیر فعالیت‌های نگارنده در وبلاگ ادامه پیدا نمود. هر چند که پژوهشگری فاقدِ شهرت و فارغ از آن بودم، با این حال همایون حرکت ما را پاسخ گفت ؛ هم‌او که شهرتی فراگیر داشت و می‌توانست کاری غیر از این کند. اما او می‌دانست که نام و شهرت فانی است و تلاش متعهدانه‌ی حاشیه‌نشینان و حرمت نهادن به نیت‌های پاک آنان است که ماندگار و باقی است.
این هم شاید از صفای جوانی همایون باشد که امیدوارم در سال‌های دور از جوانی هم این توفیق همچنان فراراه ایشان باقی بماند ؛ وگرنه دیگرانی که از آنان انتظار نمی‌رود گاهی از این خُلق نیکو فاصله می‌گیرند، یا شاید هم صلاح را در این رفتار تصور می‌نمایند.

بنده طبق عادت همیشگی، رک و راست، راست و حسینی عرض کردم: اگر ملاک «شرافت» است که بسم‌الله، و اگر ملاک «شهرت» است... بنده گم‌نامم ؛ پس ما را به‌خیر و شما را به‌سلامت... اما همایون، چون خود شریف بود پس مسیرمان یکی گردید.

« هر آنـکـه جـانـب اهـل ولا نگه دارد          خداش در همه حال از بلا نگه دارد »

نگارنده، بعدها نیز در برخوردهایی که با ایشان داشتم متانت و نیک‌رفتاری‌شان را می‌دیدم و لبخندی که از لبان همایون محو نمی‌گشت. رک‌گویی ذاتی و درشت‌لحنی غیرعامدانه‌ام در مقابل امواج پرمهرش ناپدید می‌شد.
همایون استغنای طبع یک محقق را بیش از دیگران درک می‌کرد. همه می‌دانند که محققان در این عرصه (و هر عرصه‌ی دیگری) بیشترین زحمت و پایه‌ای‌ترین کارها را انجام می‌دهند و در مقابل، کمترین نفع دنیوی (چه از لحاظ مالی و چه از نظر شهرت در نزد عموم مردم) نصیب‌شان می‌گردد. پس طبیعتاً وقتی یک محقق قدم در این راه می‌نهد، خواسته یا ناخواسته از این منفعت‌های چندروزه چشم می‌پوشد و به خاطر هدفش است که پا پیش می‌گذارد. اینجاست که دیگر از چنین پژوهشگری نباید انتظار داشت که مثلاً برای یک ملاقات پژوهشی، مشورت تخصصی، هم‌نشینی هنری با هنرمندان (آن هم به هدف قرابت و هم‌حس گردانیدنِ تئوری موسیقی با اجرای آن، از طریق هر چه بهتر نگاشتن این حال و هوا برای عموم علاقه‌مندان در قالب یک تحقیق) و مواردی از این دست، زیر بار ناز و منت رفته و عبور از فیلترهای آن‌چنانی را برتابد ؛ چرا که یک پژوهشگر آزاد و مستقل، از روحیه‌ی مُریدی و مرید بازی و ذوب گشتن در جاذبه‌ی شخصیت و دانش افراد پرجذبه و دارای شهرت به‌دور است، و مبنای برخوردش را در حد همان احترام به مخلوق خالق قرار می‌دهد. آخر چنین محققی را، با چنان خصلت‌هایی که برشمردیم، نمی‌توان با افرادی که به‌دنبال عکس یادگاری و امضاء گرفتن یا نزدیک شدن به شخصیت‌های مشهور با اهداف خاص کذایی و دنیوی هستند، در یک رده گنجانید و به یک نحو برخورد نمود.

صداقت و درستی در لحن و سلوک محقق واقعی مشهود و آشکار می‌باشد. او برای هدفش گام برمی‌دارد و جایگاهی محترم دارد، هر چند که گرد و خاک دیگر شهرت‌های چندروزه، این جایگاه را موقتاً کم‌رنگ نماید.
این مقدمه را عرض کردم برای این که بگویم همایون ـ لااقل بیش از دیگران ـ ما را فهمید و درک نمود. چرا که او خود مرد کار بوده است و کارنامه‌اش نیز گواه این سخن می‌باشد. همایون نسبت به جایگاهش تا به‌حال کمتر حرف زده و بیشتر عمل کرده است.
آری، همایون گویا حس می‌کرد که ما به‌صورت خودساخته و خودآموخته و بر مبنای تعهد فردی‌مان برای «فرهنگ ایرانی» تلاش می‌کنیم ؛ بنابراین او نیز به‌عنوان یک جوان ایرانی با ما همراه و همدل گشت.

گویا در همین روزها نیز، همایون و همراهانش مهیای برپایی کنسرت در آن سوی مرزها هستند، تا باز در حرکتی هنری، «فرهنگ و هویت ایرانی» را به جهانیان بشناسانند. امید توفیق برای آنان و همه‌ی جوانان این سرزمین داریم و...، روز تـولـد ایـشـان را هـم تبـریـک مـی‌گـویـیـم.

پی‌نوشت: متن جالب زیر را نیز یکی از خوانندگان وبلاگ به‌نام خانم «رومینا» به‌مناسبت این روز فرستاده‌اند:

هنوز هم مثل همیشه، آسمان دل‌مان که تنگ می‌شود، چه روزهای آفتابی و چه ابری، دفتر خیس کلمات‌مان را نسیم وصل تو ورق می‌زند، آنجا که دلِ افسردگان به سرودی پرفروغ روشن می‌شود.
آن زمان که در شب‌های طوفانی و پرموج درون، مثل دریا ناله سر می‌کنیم، صبوری‌مان به بهانه‌ی شوق دوست پناه می‌گیرد.
در انتظار هنگامه‌ی باران مهربانی و امید، آنگاه که ستاره‌ی غربی‌مان با سوسویش فریاد بر می‌آورد، ناشکیبایت پهنای قفس تنهایی‌مان را در هم می‌شکند. اکنون ندای پرخروش و فریاد آرامش توست که بر لوح وجودمان نقش خیال محبت را حک می‌کند و شب‌های روشن در نگاه‌مان به وسعت پنجره‌ها با ستاره‌های گرم و روشنت بر روح خسته‌مان تاب و توان است.

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:15 

طـــرح: برگرفته از روی جلد کتاب «نوشتن برای رادیو»/ چاپ دفتر پژوهش‌های فرهنگی

توضیح: در مقاله‌ی قبلی‌ام با عنوان «مقام موسیقیدانان در مقام موسیقایی» نقدی منصفانه، مستدل و به‌دور از شتاب‌زدگی را در مورد مجله‌ی «مقام موسیقایی» به رشته‌ی تحریر در آوردم. حدود یک ماه پس از آن، وقتی خبر برکناری سردبیر این مجله (و مدیر سابق حوزه‌ی هنری) را خواندم، به‌دنبال این خبر مطالبی را از برخی نویسندگان دیدم که در سایت‌ها نیز بر آن صحه گذاشته شد. این مطالب حاوی انتقادهایی علیه آقای رضا مهدوی بود، که تا او را از کرسی مدیریت کنارزده دیدند، شروع به درج این مطالب نمودند. انتقادها و اتهام‌هایی به ایشان بستند که صحت و سقم آن جای بررسی دارد و از طرفی دست ایشان هم دیگر به جایی بند نیست تا بتواند از خود دفاعی نماید ؛ آری... «وقتی درخت می‌افتد، تبرزن زیاد می‌شود». الغرض خوب است که همه‌ی ما در نوشته‌ها و گفته‌های خویش مرام انسانی، اصول اخلاقی و عدم افراط و تفریط را رعایت نماییم.

اما ذهنیت اولیه‌ی من برای نوشتن مقاله‌ی ذکرشده و مقاله‌ای که در زیر خواهد آمد، مربوط به یک سال پیش بود. منتها تا به این تاریخ صبر نمودم تا شاید اوضاع بهتر شود و نیازی هم به قلم‌پراکنی امثال ما نباشد. به‌هر تقدیر، باشد که نوشته‌های سراپا تقصیرانی همچون ما ـ که نه بر سبیل حاشیه‌پردازی و تخریب ؛ بل از روی درد و دوستی به رشته‌ی تحریر در می‌آید ـ ثمری مثبت را به‌دنبال داشته باشد. بِمنّه و کَرَمِه.

برنامه‌ی شاد و مفرّح جمعه‌ی ایرانی که در صبح‌های جمعه از رادیو سراسری پخش می‌شود، با جذابیت‌ها و جنبه‌ی فکاهی‌پردازانه‌ای که دارد در میان مردم طرفدار داشته و این برنامه سال‌هاست که با به‌کارگیری ظرفیت‌های موجود در طنز به شاد کردن دل مردم ایران مبادرت می‌ورزد. بدیهی است که این قبیل برنامه‌های طنز از آنجا که در راستای زدودن و شاد کردن دل انسان‌ها گام برمی‌دارند، شایسته‌ی تقدیر و تحسین می‌باشند. از طرفی می‌دانیم که «طنز» همچون سلاحی کارآمد است که با زبان و لحنی فکاهی‌گونه و کنایه‌آمیز به مبارزه با تاریکی‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی رفته و زشتی و کژی را به باد ریشخند و انتقاد می‌گیرد.
در عین حال تهیه‌کنندگان برنامه‌های طنز شایسته است که در مسیری متعادل و صحیح حرکت نموده و سلاح «طنز» را در مسیر درستش به‌کار بگیرند ؛ به‌قول شاعر:

تو را تیشه دادم که هیزم شکن          نگفتــم که دیـوار مسجــد بکن!

از سویی مسئولان صدا و سیما نیز موظف به‌رعایت تعادل و عدالت در بها دادن به انواع برنامه‌ها و موضوع‌های مختلف (اجتماعی، فرهنگی، هنری و ...) هستند. مثلاً اگر یک برنامه یا برنامه‌های رادیو و تلویزیونی علی‌رغم ایرادها و اشکالات فراوانی که در خود دارند، به‌راحتی مجوز پخش ـ آن‌هم در رسانه‌ی ملی و عمومی ـ را دریافت می‌کنند، پس برنامه های وزین و جدی نیز می‌بایست لااقل به همان اندازه از حمایت و پشتیبانی برخوردار گردند (این مسئله در ادامه‌ی مقاله بیشتر توضیح داده خواهد شد).

در همین‌جا دفعتاً می‌توان باب نقد را گشود و گفت، تعجب ما از آقایانی است که تا به موسیقی اصیل و تاریخی می‌رسند، به‌طور تلویحی موضع‌گیری نموده و پرداختن به موسیقی (با همه‌ی ابعادش) را مساوی با «عدم رستگاری» اعلام می‌نمایند! اما در مقابل انواع موسیقی‌های نازل و غیر فاخری که به‌طور شبانه‌روز، آن‌هم از رسانه‌ی ملی، در معرض شنوایی مردم قرار می‌گیرد سکوت اختیار می‌کنند! این قبیل برخوردهای ضد و نقیض از سوی این اشخاص و برخی از متولیان امور به همین‌جا خلاصه نمی‌شود. مثلاً اینان که در برخوردهای متعصبانه و حذفی‌شان، دیواری کوتاه‌تر از موسیقی ملی گیر نیاورده‌اند، در مقابل اهانت‌هایی که به اعتقادات مردم در همین برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» صورت می‌گیرد، دَم بر نمی‌آورند! در برنامه‌ی رادیویی مذکور (مورخه‌ی ۲۹/۱۰/۸۵) «حج و عمره» را به باد تمسخر می‌گیرند و صدای کسی بلند نمی‌شود ؛ آنجا که در انتقاد طنزگونه از «گران‌شدن گوجه‌فرنگی» چنین می‌گویند: «جایزه‌های بانکی ما برای افتتاح حساب شما شامل این موارد است: سفر حج و عمره، سفر عتبات عالیات، هزار سکه‌ی طلا... و جایزه‌ی ویژه‌ی ما هم: یـک کیلـو گوجــه فرنگــی!!!». و یا در برنامه‌ی مورخه‌ی ۲۳/۰۶/۸۶ (به‌مناسبت فرا رسیدن ماه رمضان) حضرات طنزپرداز «جمعه‌ی ایرانی»، لطیفه‌هایی را در همین زمینه ایراد نموده و ماه مبارک را به باد استهزاء می‌گیرند!

البته فعلاً مرا با این مباحث کاری نیست، چرا که احترام امامزاده را باید متولی‌اش نگاه بدارد ؛ اما در همین‌جا خواهم توانست به‌عنوان یک موسیقی‌نویس، گریزی به مبحث مرتبط با موسیقی داشته باشم. شما استحضار دارید که در طی سالیان اخیر موسیقی جدی و سنتی در برنامه‌های صدا و سیما به محاق غربت و انزواء رانده شده است، و این در حالی است که مثلاً در همین برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» و امثال آن شاهد یکه‌تازی انواع موسیقی‌ها و ترانه‌های جاهلی و کوچه‌باغی هستیم ؛ تا جایی که در برخی از برنامه‌های «جمعه‌ی ایرانی» موسیقی‌های مخصوص مجالس رقص و عروسی همراه با صدای کف‌زدن تماشاچیان و هلهله‌هایی که مخصوص تهییج مجالس مذکور می‌باشد پخش می‌گردد! حتی در برنامه‌ی مذکور صدای تک‌خوانی یک خواننده‌ی خانم همراه با تنبک را می‌شنویم که این اشعار را می‌خواند:
اسفند دونه دونه، اسفند و اسفند دونه، اسفند سی و سه دونه! ... (برنامه‌ی مورخه‌ی ۰۲/۰۶/۸۶)؛ و یا خواننده‌ی خانم دیگری همنوا با آهنگی با ریتم تند همراه با کف‌زدن تماشاچیان، این اشعار را می‌خواند: پنجره‌ها را وا کُن / بچه‌ها را صدا کن / با «جمعه‌ی ایرانی» / دل‌ها را پرصفا کن! ... (مورخه‌ی ۲۳/۰۶/۸۶)

این‌همه در حالی است که ما گاه و بیگاه شاهد لغو و به تعطیلی کشاندن کنسرت‌های وزین موسیقی سنتی‌ای بوده‌ایم که قرار بود در آن خوانندگان زن، برنامه‌ی «همخوانی» (نه «تک‌خوانی») را اجرا نمایند. (البته این قبیل هنرنمایی‌های خوانندگان زن در دیگر برنامه‌های صدا و سیما هم دیده می‌شود ؛ به‌خصوص در برنامه‌ی مخصوص کودکان (چه در رادیو و چه در تلویزیون) خوانندگان زن جوان، به‌اصطلاح با اندکی تغییر در صدا و کودکانه‌کردن صوت خویش (البته به‌اصطلاح!) عملاً به خوانندگی می‌پردازند و کسی را هم با آنان کاری نیست).

باید تأکید نمایم که غرضم از بحث فوق، تأیید یا تکذیب و وجود یا حذف موسیقی‌های ذکرشده در صدا و سیما نمی‌باشد ؛ بلکه می‌گویم اگر این قبیل موسیقی‌ها از فیلتر تأیید، تصویب و مجوز متولیان عبور نموده و این‌چنین مجال جولان پیدا می‌کنند ؛ پس موسیقی سنتی و جدی در کدامین سرفصل برنامه‌های شنیداری و دیداری این سرزمین جای دارد؟ در زاویه‌ی دیگری از همین بحث، می‌توان نقد دیگری را وارد میدان نمود و آن هم این است که متأسفانه برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» و همچنین برخی از برنامه‌های طنز تلویزیونی، به‌تدریج به محلی برای تمسخر هنرمندان و بزرگان فرهنگ و ادب ایران تبدیل گشته‌اند. سؤال ما این است که آیا بزرگانی که عمری است در وادی عرفان و ادب گام برداشته و همه‌ی مردم آنها را با شخصیت و آثار الهی، عرفانی و ادبی‌شان می‌شناسند سزاوار توهین و تمسخر هستند؟! جالب است که در پایان اجرای چنین برنامه‌های تمسخرآمیزی در «جمعه‌ی ایرانی»، از آن شخص که تقلید صدای هنرمندان و شخصیت‌های محترم را انجام داده است، با عنوان «هنرمند» تقدیر می‌شود! آیا چنین اشخاصی که هنرشان تمسخر و تقلید صدای بزرگان و اساتید می‌باشد با عنوان «هنرمند» قابل‌تقدیر هستند، اما شخص هنرمندان و اساتید وارسته‌ی ما شایسته‌ی تمسخر و توهین؟!

اشاره کردیم که «طنز» همچون یک سلاح است برای مقابله با ظلم، فساد و بی‌عدالتی‌های اجتماعی در هر کشوری. حال، دست‌اندرکاران برنامه‌های طنز ایران اگر راست می‌گویند در همان مسیر اصلی خود حرکت کرده و به‌طور عمیق و واقعی (نه سطحی و صوری!) به نقد این مفاسد و ناهنجاری‌ها بپردازند ؛ نه آنکه فرهیختگان و مفاخر کشور خویش را دست بیندازند. پس عجالتاً اگر طنزپردازان ما از مسیر اصلی خویش منحرف گشته‌اند، به‌ناچار ما را به این گمان نزدیک می‌کنند که آنها را از تیره و تبار «نایب کریم» معروف به «کریم شیره‌ای» (مقلد و طنزپردازِ معروف دربار ناصرالدین شاه) بدانیم. هم‌او که در مورد او در کتب تواریخ چنین آمده است:

«مردی شوخ و بذله‌گو و رند بود، و به همه لیچار می‌گفت. نایب کریم در عین حال می‌دانست به چه کسانی لیچار بگوید، به‌طوری که افراد بانفوذ از تمسخر او در امان بوده‌اند! از این‌رو بقیه‌ی افراد برای مصون ماندن از زبان نایب کریم، در اعیاد و دیگر مواقع، به او باج می‌دادند!»

در نتیجه اگر سخنگوی قوه‌ی قضائیه به‌طور رسمی اعلام می‌کند که: «فقط یک فقره از میزان فساد اقتصادی مربوط به وزارت نفت برابر با ۵۹۵ هزار دلار بوده است» (اخبار ۰۵/۱۰/۸۶) ؛ و طنزپردازان شجاع و هنرمند «جمعه‌ی ایرانی» این خبر و امثال آن را نشنیده گرفته و حرفی از آن به‌میان نمی‌آورند، می‌گوییم شاید در همان مسیری  هستند که «نایب کریم» بوده است! (با این توضیح که به گفته‌ی مجری برنامه، در تاریخ ۰۶/۰۷/۸۶، حمایت‌کننده‌ی اصلی برنامه‌ی جمعه‌ی ایرانی، شرکت ملی نفت سپاهان زیرمجموعه‌ی وزارت نفت است).

البته این عزیزان به نقد معضلات اجتماعی پرداخته‌اند و می‌پردازند، منتها متأسفانه گاهی کم‌لطفی نموده و به‌عنوان مثال اشعار طنز خود را در نقد «معضل تورم و گرانی»، با تقلید صدا و تمسخرِ «مثنوی‌خوانی» و تصنیف‌خوانی هنرمندی مانند شهرام ناظری اجرا می‌نمایند! (برنامه‌ی مورخه‌ی ۰۲/۰۹/۸۶). همان شهرام ناظری‌یی که درست در همان ایام بالاترین نشان فرهنگی فرانسه را دریافت نموده و نام او در تمام محافل هنری جهان طنین‌افکن گردید ؛ اما قدردانی رسانه‌ی ملی کشور خودش از او ... همان بود که در بالا اشاره کردیم.

مقاله را با گریزی به خارج از بحث موسیقی پایان می‌دهم. عزیزان طنزپرداز در برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی»، جدا از مضحکه نمودن اساتید و هنرمندان، خرده‌فرهنگ‌های بومی و لهجه‌های مختلف شهرستان‌ها را نیز به تمسخر می‌گیرند. خلاصه بگویم، به خنده آوردن دیگران خوب است اما به چه قیمتی؟ به این قیمت که ما مردمان نجیب و فهیم شهرستان‌ها و نواحی ایران را افرادی اُمُّل و پرت‌افتاده تلقی نماییم ؛ و خود را قومی اصیل، پایتخت‌نشین، شهری و برتر بدانیم؟! افرادی که یکی از روزنامه‌های کشور را به‌دلیل قضیه‌ی آن کاریکاتور توهین‌آمیز (آن‌هم تنها در توهین به یکی از قومیت‌های ایران)، در یک اقدام درست به‌مدت چند ماه توقیف و تعطیل می‌نمایند ؛ خوب است که همین ابزار قانونی خویش را در مورد برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» و امثال آن نیز به‌کار بگیرند ؛ تا شاید در روند فعلی برنامه‌شان که شامل انواع توهین‌ها، تحقیرها و تمسخرها در حقّ اکثر قومیت‌ها، لهجه‌ها و فرهنگ‌های بومی مردم شریف ایران ـ به‌مدت دو سه ساعت در طول هفته ـ می‌باشد، تجدید نظر نمایند.

پیش از ختم مقاله، مجدداً یادآور می‌شوم که تلاش عزیزان طنزپرداز در برنامه‌ی «جمعه‌ی ایرانی» با هدف خنداندن و شاد نمودن دل مردم، امری بس ارزنده و در خور تحسین بوده و زحمات افراد متعهد را در تهیه و تدوین این قبیل برنامه‌ها نباید نادیده گرفت. هدف این حقیر نیز از بیان مطالب پراکنده‌ی فوق، تنها یادآوری برخی از اصول حرفه‌ای، حفظ حرمت فرهنگ ملی و بومی، و در نهایت نزدیک شدن به «طنز فاخر» بوده است. با آرزوی توفیق برای عزیزان «جمعه‌ی ایرانی».

در همین زمینه بخوانید:

سه تصویر از رسانــه‌ی مـلــی - وبلاگ دل‌آواز


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 22:45 

××× گفت‌وگوی اختصاصی وبلاگ همایون شجریان با... هـــمـــایـــون شـــجـــریـــان! | مصاحبه و عکس‌ها: ع.م

صحبــت آشنـــا
گفت و شنودی بداهه با همایــون شجریــان/ ع . م

 »  همایون شجریان در یک ظهر گرم بهاری، به گرمی پذیرایمان شد و با ما به صحبت نشست. با آنکه بخش اکثر، اصلی و تخصصی سؤالاتم از پیش تعیین شده نبود، در عین حال با انسجام فکری خوبی پاسخم را می‌داد که این، از اشراف و تسلط او بر جوانب موسیقی حکایت می‌کند.
وقتی اولین پیام موسیقی را « نزدیکی دل‌ها به هم » عنوان نمود، به یادم آمد که اساساً موسیقی مشرق‌زمین را حرکتی است از جزء به کل، و پیام بلند آن هم توحید است و یکی‌شدن و یگانگی.
می‌گفت که او را با ضرب و آواز پرطنین ورزش باستانی هم سابقه‌ی الفتی است ؛ آری آوا و نوای پرصلابت فرهنگ باستانی ایران‌زمین.
آنجا که از احترام به پیشکسوت سخن می‌گفت، گویی همه‌ی وجودش آکنده از حس ادب و احترام می‌گردید. این است ارزش‌های یک جوان ایرانی، و شکوه فرهنگ و هنر ایرانی.
امیدوارم که در آزمون و خطاهایش ره به‌درستی برود و در فراز و فرودهایش از اعتدال و پایبندی به ارزش‌های ملی میهنی‌اش دور نیفتد، که:

« بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام / به خون نوشته نامه وفای توست »

باشد که او و جوانانی همچون او، اندر این مهلت و «صحنه‌ی یکتای هنرمندی»شان، با ضمیری راضی و قلبی مطمئن به کارنامه‌ی خویش نظر افکنند؛ که:

« هر دم از عمــر مـی‌رود نفسـی / چـون نگــه می‌کنـم نمانده بســی »

با عرض سلام و ادب خدمت شما. اولین سؤالم در مورد چگونگی علاقه‌مندی شما به موسیقی و نیز تأثیر محیط هنری خانواده در رشد و علاقه‌تان به موسیقی می‌باشد.

در همان دوران کودکی آن محیطی که همیشه با موسیقی آمیخته بود در من علاقه ایجاد می‌کرد و باعث می‌شد که این علاقه روز به روز شدیدتر شود تا در آینده به‌طور جدی‌تر به این فکر باشم که خودم نیز برای نوازندگی و خوانندگی، قدم در این راه بگذارم.

چرا ساز تنبک و بعدها ساز کمانچه را به‌عنوان ساز تخصصی‌تان برگزیدید؟

حدوداً چهار-پنج ساله بودم که خیلی علاقه به ریتم داشتم و روی اشیای مختلف ضرب می‌گرفتم. پدر ابتدا تنبکی تهیه کرد و سپس از شادروان استاد ناصر فرهنگ‌فر خواهش کرد که مرا به شاگردی بپذیرد.
با اینکه سن من کم بود، اما استاد فرهنگ‌فر بسیار باحوصله و واقعاً صبورانه، تدریس تنبک را با من شروع کردند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد. در همان زمان من نزد جناب آقای جمشید محبی هم کلاس می‌رفتم و با ایشان تمرین داشتم ؛ تا زمانی‌که تصمیم گرفتم یک ساز ملودیک را انتخاب کنم. من خودم همه‌ی سازها را دوست داشتم. به پیشنهاد و توصیه‌ی پدر، کمانچه را انتخاب کردم ؛ چون کمانچه سازی بود که کمتر هنرجو داشت. تا بعدها که دیگر روی آواز متمرکز شدم و کم‌کم کمانچه را رها کردم.

سؤال بعدی من هم همین است که از خاطرات و روند دوران فراگیری آواز نزد پدر صحبت کنید.

دوران مختلفی بود. دوره‌ای که کلاس‌های خانوادگی داشتیم من خیلی کوچک بودم و خیلی جسته و گریخته در آن کلاس‌ها شرکت می‌کردم ؛ این کلاس‌ها در حدود ده دوازده جلسه انجام شد. بعد دوران بلوغ بود که من می‌بایست صدایم را می‌ساختم. خب، در این دوران صدا صد و هشتاد درجه عوض می‌شد و می‌بایست زیاد تمرین می‌کردم.
یک دوره هم سال‌های بعد از آن بود که این کلاس‌ها خیلی جسته و گریخته انجام می‌شد و بیشتر خودم کار می کردم و کلاس‌های‌مان در همین حد بود که صرفاً ایرادها را نزد پدر برطرف کنم. در حال حاضر در کنسرت‌ها یا هر جا که امکان‌پذیر باشد سعی می‌کنم که مطلبی یا چیزی را از ایشان یاد بگیرم، حتی اغلب بدون اینکه خود ایشان متوجه بشود. اصولاً همیشه روش من این بوده که تنها به پرسش و پاسخ اتکا نکنم ؛ بلکه همیشه سعی کردم از طریق گوش هر چه لازم است بگیرم و برای سؤالاتم تا حد امکان جوابی پیدا کنم و اگر مطلبی بود که از تشخیصم خارج بود برای گرفتن مُهر تأیید نزد استاد ببرم.

یعنی در واقع یک شاگرد کم‌دردسر؟

کاملاً.

در مجله‌ی «مادران» (فروردین ۸۶) مصاحبه‌ای را از مادر بزرگوار شما چاپ کرده بودند (حالا نمی‌دانم که این مصاحبه مستند است یا خیر؟).

بله، مستند است. البته در یکی از سؤالات بخشی از جواب مادر را در جواب سؤال بعدی چاپ کرده‌اند. بعد هم که من از مادر پرسیدم، گفت: بله، من این جواب را برای سؤال قبلی‌اش داده بودم ولی به اشتباه در جواب سؤال بعدی چاپ شده است.

... مادرتان اشاره کرده بودند که شما در محضر مرحوم استاد دادبه (جانسوز) نیز بوده‌اید.

بله، از کودکی نزد ایشان هم می‌رفتم و از محضرشان استفاده می‌کردم.

شما در دوران کودکی و نوجوانی، نزد استادانی مانند مرحوم دادبه و فرهنگ‌فر ـ که از لحاظ فضایل اخلاقی زبانزد بوده‌اند ـ تلمذ کرده‌اید. می‌خواستم کمی از آن دوران صحبت کنید.

گزیده‌ی متن مصاحبهالبته مرحوم استاد دادبه و فرهنگ‌فر دو شخصیت مختلف بودند. من با استاد فرهنگ‌فر صرفاً تنبک را کار می‌کردم. اما در مورد استاد دادبه، کلاس‌هایی را با شاگردان ارشدِ ایشان و با خود ایشان داشتم که بیشتر فرهنگ‌سازی و راجع به شاهنامه‌خوانی و این مسائل بود. گاهی اوقات در کلاس‌های بزرگ‌ترها هم شرکت می‌کردم. معمولاً می‌بایست از آموخته‌های‌مان در این کلاس‌ها برای جلسه‌ی بعد، دریافتی تهیه می‌کردیم و سؤالاتی را از استاد دادبه می‌پرسیدیم. در مراحل بعد از آن هم چون من موسیقی را دنبال می‌کردم، با استاد دادبه چندین جلسه کلاس داشتیم که در مورد نقطه‌نظراتی بود که ایشان راجع به موسیقی و هدف از موسیقی داشتند.

از همکاری خویش در کنسرت‌ها با استادان بزرگ موسیقی، و تأثیر هم‌نفسی با این بزرگان سخن بگویید.

تقریباً هفده سال است که با پدر و دیگر عزیزان و استادان موسیقی به‌روی صحنه می‌روم. طبیعتاً تمامی این سال‌ها برای من سراسر تجربه و درس و خاطره بوده که می‌تواند چراغی باشد برای روشن‌تر کردنِ راهی که پیش رو دارم.

بهترین خاطرات شما در سفرها و کنسرت‌های داخل و خارج از کشور، چه بوده است؟

بهترین خاطرات من در کنسرت‌ها دیدار با عزیزانی است که با اشتیاق به سالن می‌آیند ؛ اغلب بعد از اجرا با هم صحبت می‌کنیم و به یادگار عکس می‌گیریم.

در کنسرت‌های شما در خارج از کشور، نوعاً برخورد مردم غیرایرانی چگونه بوده است؟

بسیار عالی است. مخصوصاً در این هفت-هشت ساله‌ی اخیر، ما حضار زیادی از مردم غیرایرانی همان کشوری که در آن کنسرت برگزار می‌کنیم، داریم. مخصوصاً زمانی که برنامه‌گذار، یک فستیوال یا یک فیلارمونی باشد. و نکته‌ای که برای من جالب است این‌که اغلب با دقت خاصی گوش می‌دهند. حالا که این سؤال را پرسیدید به‌یاد خاطره‌ای افتادم که به سؤال قبل شما هم ربط دارد. یک بار اجرایی داشتیم که در آن حدود بیست، سی نفر مهمان فرهنگی خاص هم ـ که غیرایرانی بودند ـ حضور داشتند. اینان افرادی بودند که همه‌شان شخصیت‌های برجسته‌ی فرهنگی محسوب می‌شدند و از مدیران ارشد فرهنگی بودند ؛ به‌همین دلیل خیلی مهم بود که در آن شبِ بخصوص جوانب موسیقی ما را بهتر بشناسند. این بود که من هم به سهم خودم در کار تنبک‌نوازی تکنیک‌هایی را به‌کار بردم که هیچ‌وقت اجرا نمی‌کنم. بعد از کنسرت یکی از حضار غیرایرانی به من گفت شما امشب کمی متفاوت و نمایشی ساز زدید ؛ و این نشانه‌ی توجه و درک و شناخت این شنونده‌ی غیرایرانی نسبت به سازی بود که شاید در کشور خودم برای خیلی از شنوندگان مهم جلوه نمی‌کند. حتی خیلی از آنها که شعر و کلام فارسی را متوجه نمی‌شوند و نمی‌توانند به اندازه‌ی ما فارسی‌زبان‌ها لذت ببرند و صرفاً به موسیقی و فراز و فرود آن دل می‌سپارند، می‌گویند که این موسیقی مانند مِدیتیشن می‌ماند و به انسان تمرکز و آرامش می‌دهد.

تنبک‌نوازی در کنار یک بداهه‌نواز، با زمانی که مثلاً قطعات از پیش تعیین شده است، چه تفاوت‌هایی دارد؟

هر چند که تنبک یک ساز ملودیک نیست و خیلی مشکل است که شما بخواهی همه‌ی حس خود را با آن ابراز کنی ؛ ولی در فرم کارِ خیلی از نوازندگان و به‌خصوص در شیوه‌ی استاد فرهنگ‌فر، ملودی‌پردازی کردن و متنوع ساز زدن بسیار مهم است و در واقع به کارِ تنبک‌نواز ارزش دیگری می‌بخشد ؛ تا اینکه فقط یک ریتم ثابت تکرار شود. هم‌حس شدن با نوازنده‌ای که او را همراهی می‌کنی بسیار مهم است. به‌همین دلیل دو نوازنده که سال‌ها با هم ساز زده‌اند، بهتر می‌توانند این هماهنگی را به‌وجود بیاورند و در حین اجرای بداهه فکر یکدیگر را بخوانند. تنبک‌نواز اگر در حد نوازنده‌ای باشد که دارد با او می‌نوازد؛ یعنی، به ابعاد موسیقی احاطه داشته باشد و نیز ذهن خلاق و ملودیک داشته باشد، می‌تواند دوش به دوش او را همراهی کند. اما اگر ذهن ملودیک نداشته باشد و فقط به ریتم بیندیشد کارش دائم محدود می‌شود و از حس می‌افتد. به‌نظر من یک نوازنده‌ی تنبک می‌بایست علاوه بر شناخت ریتم، موسیقی بداند و ردیف موسیقی را بشناسد.
این نکته را هم اضافه کنم که در کار دونوازی برخی از بزرگان این اتفاق افتاده است که تنبک ایده‌ی ریتمیک را به نوازنده‌ی دیگر می‌دهد. در واقع نوازنده‌ی ساز ملودیک این ایده را از میان ریتم‌های تنبک‌نواز برداشت می‌کند ؛ که این نشانه‌ی خلاقیت تنبک‌نواز و هوش و تمرکز بالای نوازنده‌ی ساز ملودیک و توجه به یکدیگر در حین اجرای بداهه می‌باشد.

بداهه‌نوازی در تنبک هم صدق می‌کند...

صد در صد، آن کس که توان بداهه‌پردازی دارد می‌تواند از این توان استفاده کند و خالق باشد ؛ حال چه در نوازندگی و چه در زمینه‌های دیگر.

ساز تنبک قلب تپنده‌ی موسیقی ایرانی + است. شما پیشرفت و تکامل این ساز را در سالیان اخیر چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فکر می‌کنم در سالیان اخیر، تنبک‌نوازی ابعاد خیلی گسترده‌ای پیدا کرده است، چه از نظر تکنیک‌هایی که به آن اضافه شده و چه از نظر فرم و شیوه‌ی نوازندگی. ریتم در سالیان دور به‌صورت ایقاعی و دوری اجرا می‌شده که الآن دیگر این نوع نوازندگی در موسیقی ما فراموش شده است. از طرفی در گذشته‌ی نه چندان دور نوازندگان تنبک خیلی به‌حساب نمی‌آمدند و برخی‌شان در نقش سازکِش نوازنده‌ی ملودیک نیز ظاهر می‌شدند و اگر جایی برای نوازندگی می‌رفتند، نوازنده‌ی تنبک می‌بایست علاوه بر ساز خود ساز دیگری را هم به‌دوش می‌کشید و در پایان هم از همه‌ی توجهات و تشویقات بی‌بهره می‌ماند ؛ تا آنکه استاد حسین تهرانی و دیگران این فضا را عوض کردند و فرم نواختن را نیز تکامل بیشتری بخشیدند. بزرگان دیگری در تنبک‌نوازی آمدند که هر کدام نقش بسیار مهم و برجسته‌ای را ایفا کردند و سبک‌های متنوعی را ارائه کردند. امروز هم جوان‌های بسیار بسیار مستعد، مسلط، خوش‌فکر و خوش‌سلیقه‌ای هستند که هر کدام می‌توانند تنبک‌نوازی را گامی به پیش ببرند. من همیشه به سهم خودم ستایشگر هنرشان بوده و هستم.

در زمینه‌ی تنبک به‌جز مرحوم فرهنگ‌فر، از دیگر اساتید ـ چه مستقیم و چه غیرمستقیم ـ تا چه حد استفاده کردید؟

این‌گونه می‌توانم پاسخ شما را بدهم که غیر از استاد فرهنگ‌فر با آقای محبی که ایشان نیز از شاگردان استاد بودند در حیطه‌ی شیوه‌ی فرهنگ‌فری کار کردم ؛ ولی به‌طور غیرمستقیم، شاگرد همه هستم.

عکس اختصاصی وبلاگ همایون شجریاندر نوار «طبیب دل» با صدای آقای سیامک شجریان، شما سنتور و دایره و دهل نواخته‌اید. آیا احتمالاً تصمیم دارید که راه استاد فقید ابوالحسن صبا را ـ که دایرةالمعارف موسیقی ایران و مسلط به نواختن انواع سازهای ایرانی بودند ـ بروید؟

خیر، من چنین ادعایی ندارم و می‌دانم نفَس پیمودن راه استادی چون ابوالحسن صبا و رسیدن به قله‌ای که او در آن ایستاده را نخواهم داشت. اما نواختن اغلب سازها را تجربه کردم. چون همه‌ی سازها در خانه‌ی ما بود، من از روی علاقه و کنجکاوی، هر سازی را که به‌دستم می‌رسید، برمی‌داشتم و پیله می‌کردم که آن‌را یاد بگیرم. چون به تار و سنتور علاقه‌ی بیشتری داشتم بیشتر هم تمرین می‌کردم ؛ گاهی اوقات هم چهار مضراب‌های آقای مشکاتیان را می‌زدم و یا شیوه‌ی استاد شهناز را تقلید می‌کردم.

در گذشته‌های دور، سازهای کوبه‌ای دیگری مانند دف، کاسه، دایره‌ی کوچک، دهل و... نیز مانند تنبک در کنار موسیقی رسمی ایرانی حضور داشتند. به‌نظر شما چگونه می‌توان این سازها را به بستر اصلی خودشان برگرداند؟ و اصولاً استفاده از این سازها تا چه حد می‌تواند به وسعت و تنوع بخشیدن هر چه بیشتر به موسیقی ایرانی کمک کند؟

اول باید به نکته‌ای اشاره کنم ؛ این سؤالاتی را که شما از من می‌پرسید، من در آن حد که به ذهن خودم می‌رسد پاسخ می‌دهم، و شاید اگر شما این سؤالات را از یک متخصص در این زمینه همانند استاد درویشی و استاد علیزاده می‌پرسیدید به جواب‌های بهتری هم می‌رسیدید.
لزومی ندارد که حتماً از این سازها متعصبانه استفاده کنیم و یا آنها را کنار بگذاریم. استفاده‌ی بجا از این سازها می‌تواند جذابیت‌های خیلی تازه و و ویژه‌ای را به‌وجود بیاورد ؛ تمام این‌ها به ذهن و سلیقه‌ی آهنگساز برمی‌گردد.
بجاست که خاطره‌ای از شادروان آقای مجتبی میرزاده برایتان نقل کنم: ایشان در یکی از کارهایش به‌صدای خاصی نیاز داشت و ساز موردنظر را هم برای ایجاد این صدا در اختیار نداشت ؛ برای همین یک مشت پول خُرد را جمع کرد و با قرار دادن این پول خردها در کف دستش و به‌صدا در آوردن آنها، صدایی را که می‌خواست به‌وجود آورد و ضبط کرد. آیا حالا پول خرد جزو سازهای موسیقی محسوب می‌شود و یا شما به‌عنوان شنونده برایتان مهم است که این صدا از چه منبعی بوده است؟ مسلماً هر ذهنی فکر خواهد کرد که این صدا از ساز خاصی است. همه‌ی این‌ها به نبوغ و سلیقه‌ی هنرمند برمی‌گردد که چگونه و به چه طریقی در قالب هدف خود صدا را آن جور که می‌خواهد خلق نماید، و از سازهای شناخته و ناشناخته استفاده کند و زیبایی و تنوع موسیقی هم در همین است که افرادی می‌آیند و با شناخت و آگاهی و توانایی خود کارهای شگفت‌انگیز انجام می‌دهند.

اما سؤال بعدی من این است که موسیقی ایرانی شامل حالت‌های گوناگونی مانند موسیقی حماسی، شاد، عرفانی، غمناک و... می‌باشد. اما ظاهراً آنچه که امروزه بیشتر بر آن تاکید می‌شود جنبه‌ی غم‌انگیزی این موسیقی است که برخی بر این موضوع خرده گرفته و آن‌را اساساً جزو عیوب و یا ضعف کل موسیقی ایرانی می‌دانند! نظر شما در این مورد چیست؟

حتماً این نیاز جامعه‌ی ما بوده است که از میان فرم‌هایی که ذکر گردید، به بیان غم و درد و رنج و شِکوه و شکایت و یا فراق و وصل بیشتر پرداخته شده است. در نظر داشته باشید که اساساً موسیقی حالات ویژه‌ای را در انسان ایجاد می‌کند که این حالت با حال خود انسان در موقع شنیدن موسیقی بی‌ارتباط نمی‌باشد. صرفاً همه‌ی ما موسیقی را در یک شرایط گوش نمی‌کنیم. یک نفر ممکن است از شنیدن یک موسیقی شاد و ریتمیک به‌یاد خاطره‌ای بیافتد و بگوید من این موسیقی را با عزیزی گوش می‌کردم که حال، او را از دست داده‌ام و این موسیقی خاطرات او را برای من زنده می‌کند. در نتیجه در چنین موقعی حتی از شنیدن یک موسیقی شاد ممکن است در غم و اندوه فرو برویم. این است که موسیقی همواره با انسان کارهای پیچیده‌ای می‌کند و یا آنچنان را آنچنان‌تر می‌کند. این یک بخش است، بخش دیگر هم این است که ما وقتی در موسیقی« کلام » را داریم، این کلام خیلی نقش بازی می‌کند. شما وقتی قرار است کلامی را ارائه کنید طبیعتاً باید موسیقی مناسبی را هم برای آن انتخاب نمایید. حال چرا کلام و موسیقی به این سمت‌وسو کشیده می‌شود علت آن‌را باید در تاریخ و فرهنگ‌مان جستجو کرد. تاریخ یک ملت را که ورق بزنی و خط سیر و آداب و سُننش را که بررسی کنی، می‌بینی که موسیقی‌اش هم جدا از آن نیست ؛ حال اگر بخش عمده‌اش هم غم‌انگیز است باید علتش را در همین‌جا یافت.

مثلاً ببینید، اساس موسیقی غرب دو گام است: گام بزرگ و گام کوچک ؛ ما به‌غیر از این دو گام، گام چهارگاه را داریم، سه‌گاه را داریم، گام شور را داریم. اما تنوعی که غربی‌ها به موسیقی‌شان داده‌اند به نسبت خیلی بیشتر از ما است. احساس نمی‌کنید که ما هم یک مقداری...؟ منظورم کارهایی است که امروز ارائه می‌شود.

نه، تنوع و امکانات موسیقی ما کمتر نیست. حتی امروزه غربی‌ها به‌سوی ساختن کارهایی با رنگ و بوی شرقی و یا استفاده از ربع‌پرده که از مشخصات بارز موسیقی ما است روی آورده‌اند. همه‌ی این‌ها برمی‌گردد به آهنگسازان، محققان و کسانی‌که خالق هستند و یا در جایگاه و پُستی هستند که می‌توانند برای موسیقی کاری بکنند و آن‌را حمایت کنند. ما کارهای خوب و باارزش ـ که هر یک شاید به ده کار بیارزد ـ کم نداریم ؛ امروزه شرایط کلی مثل همیشه برای موسیقی و موسیقی‌دان‌ها سخت و مه‌آلود است. حتی برخی از هنرمندان ما مجبور هستند برای فرار از شرایط سخت اقتصادی دست به خلق آثاری بزنند که تنها به اندازه‌ی برآورده‌کردن نیاز اقتصادی خود و تهیه‌کننده ارزش دارد.
نکته‌ی دیگر جرئت تجربیات جدید و پذیرفتن آن از سوی جامعه است که متأسفانه جامعه‌ی ما و شکل سنتی آن، این امکان را نمی‌دهد که شما هر چقدر که می‌خواهید تجربه کنید حتی به اشتباه. همیشه چهارچوب وجود دارد. همه می‌خواهند فقط آن ایده‌آل از قبل تجربه شده را دنبال کنند ؛ چرا که می‌ترسند جامعه محکوم‌شان کند که از فرم خارج شده یا کاری ارائه کرده‌اند که با ذائقه‌ی جامعه هماهنگ نیست. در چنین فضایی مسلماً موسیقی نخواهد ایستاد اما لنگ‌لنگان پیش خواهد رفت.
من نیز سعی کردم در ارائه‌ی چند آلبوم منتشر شده با فرم‌های متفاوت و یا حتی نخواندن آواز در آلبوم «با ستاره‌ها» و استفاده از ساز دلنشین گیتار در کارم، بتوانم راه را برای امتحان کردن ترکیب‌ها و یا فرم‌های متفاوت و تازه که شاید از من انتظار نمی‌رود باز کنم. تا در آینده با دست و پایی بسته شده در یک فرم خاص روبه‌رو نباشم، که آن‌وقت دیگر خیلی دیر است. من از اینکه کاری را دوست داشته باشم انجام دهم اما به‌خاطر ملاحظاتی خودداری کنم، بیزارم و هیچ‌گاه به چنین چیزی تن نخواهم داد. به‌هر حال منظورم از همه‌ی این صحبت‌ها این است یک هنرمند برای کار کردن باید بتواند در فضایی که می‌خواهد آزادانه حرکت کند و خودسانسوری نکند.

[گزیده‌ی متن مصاحبه] [عکس اختصاصی وبلاگ همایون شجریان] [exclusive]

بعضی‌ها متأسفانه خیلی بر علیه «سنت‌های ملی» ما تاخت‌وتاز می‌کنند، و این در حالی است که همه‌ی موسیقی‌دانان تعهد نکرده‌اند که ببینند جریان‌سازهای اجتماعی چه‌کار می‌کنند، آنها هم همان راه را بروند. نظرتان در این مورد چیست؟

دائماً جامعه و ریتم زندگی ما رو به تغییر بوده که به همان نسبت سلیقه و عادات ما هم در حال تغییر است ؛ حال یک عده هستند که مسئولیت نگه‌داشتن سنت‌ها را بر عهده گرفته‌اند و سعی می‌کنند که ریشه را آبیاری کنند و کارشان بسیار باارزش و تخصصی است. ولی همه چیز این نیست ؛ همان‌گونه که لباس و پوشش ما به ده‌ها گونه‌ی مختلف تغییر شکل داده است، ده‌ها گونه موسیقی نیز به‌وجود آمده است. عده‌ای همانند ما موسیقی اصیل را دنبال می‌کنند، یعنی از سنت‌ها و اصالت‌ها استفاده می‌کنند و با توجه به آن، کارهای تازه را ارائه می‌دهند. عده‌ای هم در انواع دیگر فعالیت می‌کنند. جامعه نشان داده که به همه‌ی این‌ها نیازمند است و برای هر کدام مخاطب وجود دارد.
ردیف موسیقی به‌عنوان یک اصل و مرجع از موسیقی دستگاهی است تا ما بدانیم موسیقی ما و ابعادش چه بوده است، تا آن کس که خلاق است بتواند از این مجموعه استفاده کرده و کارهای تازه‌تری را ارائه بدهد.

به‌نظر شما اصول و قاعده‌ی نوآوری در موسیقی ایرانی چه چیزی می‌تواند باشد؟

شاید نشود اصول درستی برای این موضوع تصور کرد، تنها این نکته به ذهنم می‌رسد که دو تا از مهم‌ترین ارکان نوآوری «شناخت» و «جرئت» است.

در زمینه‌ی تنبک زورخانه هم کار کرده‌اید؟

چون کارهای مرشد مرادی را خیلی گوش می‌کردم برای همین، یک مقدار کمی با فرم خواندن و نواختنش آشنایی دارم، که آن‌را هم به‌واسطه‌ی نوارهای ایشان تجربه کردم.

جان‌مایه‌ی فرهنگ و هنر ایران، تفکر، معنا و معنویت هنر می‌باشد. می‌خواستم شما کمی در این مورد هم صحبت کنید.

شناخت، تکنیک، دانش، تفکر، وارستگی، تجربه و دیدگاه و شعور هنرمند نسبت به دنیای پیرامونش ؛ همگی این‌ها مهم و دخیل هستند. برای یک هنرمند حرفه‌ای در اختیار داشتن مرز بین احساس و تفکر بسیار کلیدی است. به‌عنوان مثال فرق یک خواننده‌ی حرفه‌ای که از خیلی جهات به آمادگی لازم رسیده است با غیرحرفه‌ای این است که او می‌تواند به نهاد شاعر و آهنگساز برود، گویی که آن موضوع برای خود او اتفاق افتاده است ؛ یعنی، همانند یک بازیگر در قالب نقش خود برود و در لحظه کنترل همه‌چیز یعنی ژوست خواندن، حالت‌ها، کنترل صدا، لحن و بیان شعر، فضای دهان، تحریرها و... را در دست داشته باشد. یاد شعری افتادم که می‌گوید: « جمال شخص نه لب لعل و خط زنگاریست / هزار نکته در این کار و بار دلداریست »

گزیده‌ی متن مصاحبهآواز ایرانی همواره با اشعار گران‌سنگ و عرفانی شاعرانی همچون مولوی، سعدی، حافظ و... عجین بوده است. انس با این اشعار چه تأثیری بر زندگی فردی و هنری شما داشته است؟

خب برای من همیشه آن اشعاری که خوانده‌ام چیزی نبوده که فقط مصرف کرده باشم، بلکه سعی کردم از این مفاهیم بهره بگیرم. شما اگر دریچه‌های نگاه و ذهنت باز باشد و مفاهیم را درست درک کنی، خواه ناخواه در دیدگاهت تأثیر می‌گذارد. به‌قول معروف « در خانه اگر کس است؛ یک حرف بس است ». حافظ، سعدی، مولانا، خیام، عطار، باباطاهر، نظامی، فردوسی و دیگر بزرگان ادب پارسی جملگی از گنجینه‌ها و سرمایه‌های فرهنگی و فرهنگ انسانی هستند. شما اگر سنگ هم باشید در اثر تماس مدام با کلام این بزرگان که مانند رودخانه‌ای پاک و زلال از روح‌وجان شما می‌گذرد و آن‌را صیقل می‌دهد، تغییرشکل می‌دهید.

در انتخاب اشعار برای اجرای آواز، به چه طریقی عمل می‌کنید؟ آیا با اهالی شعر و ادب و اهل ذوق هم حشر و نشر دارید؟

اگر جایی نیاز باشد، حتماً با شعرا صلاح و مشورت می‌کنم. برای انتخاب شعر، طبق دستگاهی که می‌خواهم در آن آواز بخوانم شعرهای مناسب با پیام و فضای آن دستگاه را انتخاب می‌کنم ؛ ماه‌ها می‌نشینم و اشعار را زیر و رو می‌کنم تا آن شعری که مناسب باشد را پیدا کنم.

به‌نظر شما رمز و راز ماندگاری یک اثر هنری چه چیز می‌تواند باشد؟

برخی از اصول می‌تواند مؤثر باشد و کار را نه حتماً ماندگار بلکه پربارتر کند. به‌عنوان مثال در کار خود جدی باشی و به کاری که می‌کنی اعتقاد داشته باشی. دوم اینکه حرف دل مردم را بزنی. خیلی از مواقع حقیقتی است که دارد بیان می‌شود و توخالی نیست ؛ یعنی شرایطی که یا جریان دارد و یا در گذشته و تاریخ یک ملت بوده است. سوم سلیقه در ساخت ملودی و انتخاب کلام و شکل و فرم اجرا و هماهنگی بین کلام و ملودی و سلیقه در انتخاب نوع ارکستر و رژیست سازها. چهارم اینکه اگر با کلام است ؛ اجرای ارکستر و خواننده و جنس صدای خواننده و یا حتی اجرای گام از نتی که برای خواننده‌ی موردنظر مناسب و نیز هماهنگ با پیام موسیقی و کلام باشد ؛ و لحن و حس و حال اجرا بسیار مهم است. پنجم، شنونده خیلی فوری بتواند پیام را دریافت کند و حتی بتواند پس از شنیدن، بخشی از موسیقی را در حافظه‌ی شنیداری خود تکرار و آن‌را زمزمه کند. ششم اینکه حتی ریا و خودنمایی هم در کار، خود را نشان خواهد داد و شنونده‌ی موسیقی آن‌را فوراً حس می‌کند و نهایتاً اینکه استفاده از عوامل توانا و حرفه‌ای در کیفیت و تأثیرگذاری بسیار مؤثر است. از مواردی که برای نمونه ذکر شد گاهی یک مورد شناخته و یا ناشناخته به‌تنهایی یک اثر را ماندگار می‌کند و در دل و جان ش