تبليغاتX
همایون شجریان
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com

دوستان عزیز!

متنی را که در زیر می‌خوانید، یکی از هم‌وطنان هنردوست و هنرمندِ خوب‌مان در خارج از کشور، به‌مناسبت روز تولد همایون شجریان آماده کرده‌اند. ایشان طی چند روز اخیر تلاش بسیاری داشته‌اند تا این متن و همچنین تصویر نقاشی که به‌انضمام آن می‌بینید، توسط یکی از وبلاگ‌های موسیقی سنتی منتشر شود. گویا بنا به دلایلی موفق نشده بودند، سر موقع و توسط آن وبلاگی که در نظر داشتند، به هدف‌شان برسند؛ بنابراین پیام‌شان را امروز (سوم خرداد) برای من ارسال نمودند تا از طریق این وبلاگ منتشر شود. با دو-سه روز تأخیر این «نامه‌ی وارده» را می‌خوانیم...

» به‌راستی، صلت کدام قصیده‌ای ای "غزل"؟! *

۳۱ ارديبهشت ۱۳۵۴

های دنيا، های دنيا!
امشب طلوع طنين‌های تازه‌ای را خواهی ديد...
كسی سر بر كشيده و می‌بالد.
كسی چونان شب‌چراغ تابناكت
كسی مانند سهيل گاهگاهت
كه زُهـــــره‌وار
نغمه خواهد ساخت...
و بـهــــرام‌وار
سربلند پيكارها خواهد گشت...

نو بهار بود...
پدر نغمه‌ی دل‌انگيزش را در دستگاهِ همايون كوک كرد. مرغ سحر ناله سر داد. گويی او نيز تولد همايونی نازنين كودكی را بشارت می‌داد. آبی بی‌كران آسمان را چهچهه‌ی شورانگيز چكاوک‌ها و قناری‌ها متبلور كرده بود.
به ناگاه صدای گريه‌ی كودكی در ميان سوز و سازهای تار و تنبک در هم آميخت و با آن‌ها هم‌آواز شد. و كسی چه می‌دانست كه گلبانگ اين كوچولوی نام‌آشنا روزی مرهم دردهای كهنه‌ی تنهايی‌مان خواهد شد؟!

و او آمد...
او آمد تا با نوای روح‌بخشش زندگی را جانی دوباره بخشد؛
او آمد تا با طنين نوازشگرش ژرف‌ترين احساسات را برانگيزد؛
او آمد تا آنچه را كه عشق ناميده‌اند در دل‌هايمان زنده كند؛
او آمد تا بی‌قراری ثانيه‌ها را با نوای دلنشين‌اش تسكين بخشد؛
او آمد تا من را و تو را با آنچه كه زيباترين ِ زيبايان است پيوند دهد؛
او آمد تا دست‌رنج تلاش‌های بی‌دريغ پدر را مزدی داده باشد؛
او آمد تا با سرود اهورائی خويش نامش را برای هميشه به يادگار بگذارد؛

و اين‌چنين او به دنيا پا نهاد...
و رفته‌رفته زير سايه‌ی فرخنده‌ی مادری و مانا پدری بزرگ و بزرگ‌تر شد...
با هر لبخند او مادر جانی دوباره می‌گرفت و پدر انديشه‌های دور و درازش را در وجود يگانه پسرش می‌پروراند...
و دير نبود آن روزی كه آهنگ وفا را با هم هم‌آواز شدند!
و خوشا به‌حال غزل‌گويان و چكامه‌سرايان كه ناشنيده‌هايشان را كسی اين‌چنين فرياد می‌كند.
.
.
.
از آن روز كه نسيم وصل، «هوای گريه» را ميهمان خلوت و تنهايی‌مان كرد، در اوج فريادهای بی‌شكيب ناشكيبايش همگام با شوق دوست ما نيز غلام قامت آن لعبت قباپوشی می‌شويم كه با طنين آوازش نقش خيالاش را در خاطرمان جاودانه ساخت تا آنجا كه در كرانه‌های شب، ما نيز با ستاره‌ها به‌ياد چشمان سياهش گريان می‌شويم...

تصویر ارسالی از خانم «ژینا» برای وبلاگ اختصاصی همایون شجریان/ نقاشی از روی عکس همایون شجریان بر روی جلد آلبوم «ناشکیبا»چه شبی بود آن شب ِ سرد و سفيد بهمن‌ماه كه دور از ديار، رو در رو با ياران دستان‌اش، آهنگ «وطن» را ساز كرد و ناله‌ی «مرغ سحر» را از دوردست از برای پدر سر داد...

بی‌گمان وقت آن رسيده است كه بگويم:
به راستی
صلت
كدام قصيده‌ای
ای غزل؟!

و به‌راستی كسی چه می‌داند!؟

همايون عزيز!
تولدت مبارک

ژينا
٣١ ارديبهشت ١٣٨۷
گوتنبرگ ـ سوئد

 

* برای عنوان این نوشته، از شعر «شبانه» اثر احمد شاملو (دفتر شعر ابراهیم در آتش) استفاده شده است.

پی‌نوشت: با تشکر از «صبور» عزیز که زحمت بهینه‌سازی تصویر بالا را کشید!


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:59 

دوست عزیزمان، جناب رهرو لطف نموده و مطلب دیگری را ارسال فرموده‌اند. با هم می‌خوانیم:

دريافت نسخه‌ی PDF این مطلب | حجم: ۲۴/۱۲۲ کیلوبایت

گذری از صورت به معنا، نوشته‌ی ع. الف رهرو | وبلاگ اختصاصی همايون شجريان


تو از همان کودکی و نوجوانی با نوای عشق و مهربانی آشنا گشتی، و پیام سروش را به گوش جان شنیده و بر ذائقه‌ات نشاندی. تو را دیدم آنجا که پیش‌درآمد شور را در « یاد ایام » با پیرنیاکان و عندلیبی می‌نواختی، و با چه شور و عشقی هم می‌نواختی. پیش‌درآمدی که ساخته‌ی پیرنیاکان بود، و « شور » که تداعی‌گر سرخی و حرارت و شور عرفانی است.
این شور و شورانگیزی تو و اساتید تو آنجا به اوج می‌رسد که در « معمای هستی » همراه با خنیاگر عشق، « محمدرضا لطفی » پای به گود تعمق و تفکر نهاده، و دیگران را نیز به حال و هوای عرفانی خویش رهنمون گشتید.


نمی‌دانم تو در آنجا، آنجا که کنار پدر و « لطفی » نشستی و نواختی ــ به‌خصوص آنجا که به وادی بداهه‌نوازی شور رسیدید ــ چه حالی داشتی و در کدام مرحله از اوج عشق و شکوه سیر می‌نمودی ؛ اما دیدم و شنیدم که « لطفی » چگونه در پی « معمای هستی » زخمه بر سه‌تار خویش می‌زد.
در یادم باقی مانده است که چهارمضراب‌های سه‌گاه را در « افتخار آفاق » و « آسمان عشق » چگونه با سرپنجه‌های سحرانگیز خویش نواختی. و انتظاری جز این هم نبوده و نیست ؛ چرا که در محضر « ناصر فرهنگ‌فر » با جادوی ریتم و چگونه ترکیب‌‌نمودن آن با « صداقت و عشق »، آشنا گردیدی و صد البته آن‌را با ادراک درونی خویشتن درآمیختی و از صافی قلب پر از مهر و صفایت گذراندی.

مـطــرب مهتـــاب‌‍رو، آنچه شنیــدی بـگو          ما همگـان محرمیم، آنچه بدیـدی بگو
در شکرستان جان غرقه شدم ای شکر          زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو

سخن از اساتيد موسيقی به‌میان آمد، و باید بگویم هنگامی که نام این اساتید ــ چه آن‌هایی که در انزوا بوده و چه آن‌هایی که در میان میدان هستند ــ را می‌شنوم، به‌یاد عمیق‌ترین و لطیف‌ترین احساسات انسانی می‌افتم. سلام بر این پیران عشق و پیام‌آوران مهر و دوستی...


می‌دانم که این هنر والا را آسان به‌دست نیاورده‌ای، تا جایی که ــ به‌عنوان مثال ــ در عشق آموختن کمانچه و فقدان معلم مسلط و کامل، مدت‌ها اشک ریختی و افسوس خوردی [لطیفه‌ی نهانی، صفحه‌ی ۵۸]. و یا در آموختن آواز ـــ که جزو سخت‌ترین و پیچیده‌ترین هنرها محسوب می‌گردد ــ چه دشواری‌ها و فراز و نشیب‌هایی را بر خود هموار نمودی ؛ آری:

امـــروز عـزیـز همـه‌عـالـم شـدی، امـا
ای یوسف من، حال تو در چاه ندیدند

می‌دانم که در کودکی و نونهالی، به امر پدر، به فراگیری آواز مشغول گشتی ؛ روبه‌روی آینه می‌نشستی و با صدای لطیفت تمرین آواز می‌نمودی. شاید در مقابل آینه، هنگامی که سیمای خویش را می‌دیدی، نمی‌دانستی از کجا شروع نمایی: « درآمد » را از وصف لب لعلت آغاز نمایی، یا در افسون چشمان پرمهرت به « اوج » برسی، و شاید در « گوشه »یی از خم ابروانت « فرود » بیایی ؛ و اینجا بود که گویا دیگر به‌ناچار، برای حفظ تمرکز خویش، چشمان قشنگت را می‌بستی و آواز می‌خواندی ؛ شاید به‌همین دلیل امروز در اجراهای زنده با چشمان بسته آواز می‌خوانی!

ای نغمه‌گر عشق، بردی تو ز هوشم
آواز تـــو گــردیـــد آویـــزه‌ی گـــوشـــم

(این سخنان، توصیفی احساسی و شاعرانه است، و بر شاعران نیز حرجی نمی‌باشد!)

گزيده‌ی متن
تو قدم در راهی نهاده‌ای که اگر در این راه همچنان با صداقت و عشق گام برداری، نامت در جریده‌ی عالم فرهنگ و موسیقی ماندگار خواهد شد. تو نیز روایت‌گر نوای این سرزمین گردیده‌ای ؛ نواهایی که با تاریخ و غم و شادی مردمان این سرزمین عجین گشته است، و « گوشه » هایی که هر کدام برای خویش پیامی دارند ؛ پیام‌هایی همچون: شادی، غم، امید، پیروزی، عشق، دوستی و مهر ورزیدن. باری، تمام این برنامه‌ها، کنسرت‌ها و آثار موسیقیایی، آن‌هنگام جایگاه و ارزش اصلی خود را می‌یابند که ما را به معرفتی برسانند ؛ تکنیک، بخشی از کار می‌باشد و در جای خود لازم، اما هدف اصلی همان کسب معرفت است و بس:

از دل و جـان شـرف صحبت جانان غـرض اســت
غرض این‌است وگرنه دل و جان این همه نیست

و اما همايون، ای نغمه‌گر عشق! امروز تو را با این « گوشه »ها و نواها، ماجراهاست ؛ پس بخوان و ما را نیز بر آنچه فهمیده‌ای و بدان رسیده‌ای رهنمون باش:

مطربا، اسرار ما را بازگو          قصه‌های جان‌فزا را بازگو

باری،
« تو از هزاره‌های دور آمدی / در این درازنای خون‌فشان ... ز هر طرف طنین گام‌های رهگشای توست »


تو و نه فقط تو، بلکه دیگر جوانان عزیز گمنام یا نام‌آشنای عرصه‌ی آواز، و نیز دیگر جوانان اصیل این آب و خاک، به‌خوبی می‌دانید ادبیات ایران‌زمین جزو درخشان‌ترین آثار فرهنگ و ادب جهان می‌باشد ؛ کلام و اشعار اولیای الهی همچون مولوی، سعدی، حافظ و ... قرن‌هاست که در اعماق دل مردمان ایران و حتی مردمان فرهنگ‌دوست در سایر ملت‌ها، نفوذ داشته و دارد ؛ و این جاودانگی مرهون جهان‌بینی الهی، اندیشه‌ی ژرف و محتوای عمیقی است که در جای‌جای اشعار این بزرگان و رادمردان تاریخ وجود دارد. به‌قول آن پرچم‌دار هنر والای تنبک‌نوازی، استاد « بهمن رجبی » :
 بهترین فرهنگ‌ها، فرهنگی است که حاصل مجموع تمام دانایی‌های « فکری و ذهنی » بالفعل (یعنی موجود) و بالقوه (یعنی ناموجود ولی قابل کشف) انسانی در میان یک جامعه باشد.

و اما همایون، باز می‌دانم که نیک واقف هستی که آوازخوانان بزرگ موسیقی رسمی ایران، بدان دلیل نام و آثارشان جاودان گشته است که ــ در حد بضاعت خویش ــ به ژرفای کلام آسمانی این شاعران پی برده‌اند، و سپس با صدای دلنشین خویش این پیام مهر و انسانیت را به گوش مردمان هنردوست رسانیده‌اند.

همایون عزیز!
نعمت بر تو کامل گشت ؛ سیمای جذاب و زیبای ظاهری، روح لطیف و آسمانی، بستر مناسب خانوادگی و هنری، علو طبع و اخلاق نیکو، استعداد خدادادی، پدر و استادی این‌چنین، همنشینی دائمی با بزرگان موسیقی، امکانات مادی و ... و اکنون عزیزا ! باید دید که با این گوی و میدان چه خواهی کرد ؛ « حالیا چشم جهانی نگران من و توست »

ز راه مهر همایون کجا رَوَد رهرو          چو بشنود همه‌دم زو نوای روح‌افزا

...و سلام بر راست‌قامتان هنر ایران‌زمین
ع. الف. رهرو
۱۱ / ۴ / ۸۵

ز راه مهر همایون کجا رَوَد رهرو / چو بشنود همه‌دم زو نوای روح‌افزا


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 19:30 

دوستان عزیز...
در زیر مطلبی را می‌خوانیم که دوست خوب‌مان ع. الف. رهرو زحمتش را کشیده، از ایشان بابت ارسال این مطلب، بسیار سپاسگزارم و از دیگر دوستان که دستی بر قلم دارند هم درخواست می‌کنم مطالب و نظرات ارزشمندشان را از من و این وبلاگ که متعلق به تمامی دوستداران همایون شجریان است، دریغ نکنند.

عنوان مقاله

مایون شجریان که همراه با استاد شجریان٬ محمدرضا لطفی٬ داریوش پیرنیاکان٬ حسین علیزاده و دیگران به روی صحنه رفته و برنامه اجرا نموده است٬ راهی بس خطیر را پیش روی دارد و نیک می‌داند که در این آشفته‌بازار عالم خاکی٬ او و امثال او مسئولیتی بس تاریخی و خطیر را بر عهده دارند ؛ چرا که:

حسن مه‌رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین
بـحـث مــا در لـطـف طبـع و خـوبی اخـلاق بــود

باری٬ همان‌گونه که در یک مقطع از تاریخ موسیقی ایران٬ اگر همت و تعهد افرادی نظیر استاد محمدرضا شجریان٬ استاد صدیف٬ زنده‌یاد رضوی سروستانی و محمود خوانساری نبود٬ آواز اصیل ما می‌رفت تا به فراموشی و افولی تلخ گراید ؛ امروز نیز جوانانی همچون همایون شجریان و دیگران‌اند که می‌بایست پرچم آواز را بر فراز ملیت ما برافراشته نگاه دارند.

همایون تا بدین جا خوب جلو آمده است ــ چه از لحاظ موسیقی و چه از لحاظ پرهیز نمودن از حاشیه‌پردازی‌هایی که به شدت هنرمند و هنر او را استحاله می‌نماید ــ و او بهتر از این هم خواهد شد ؛ چرا که به قول بیژن ترقی در شعری که برای استاد شجریان سروده است:

شـجـر که پاک بود میوه‌اش شکر ریز است
گهــــر که پـاک بود طالعـش هـمـایـون است

بنده در اینجا به چند نمونه از دقت‌های تحسین‌برانگیز او در امر پیوند شعر و موسیقی و انتخاب شعر برای آواز٬ در سه اثر او٬ اشاره‌ی کوتاه می‌نمایم:

در انتهای نوار نقش خیال٬ همایون ابیات زیر از حضرت سعدی را برای گوشه‌ی بیداد انتخاب می‌نماید:

بیـا بیـا که مرا با تو ماجـرایی هست     بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری     مکـن که مظلمه‌ی خلق را جزایی هست

به قول شادروان استاد سيد محمد طاهرپور:
 گوشه‌ی بیداد یعنی فریاد، یعنی داد و بیداد  ماهنامه‌ی مقام موسیقیایی، بهمن ۸۴، صفحه‌ی ۲۰

به عنوان مثال، شادروان حضرت استاد تاج اصفهانی٬ با همراهی نوای آسمانی نی استاد کسایی٬ این بیت را در گوشه‌ی بیداد خوانده است:

گیرم که برکنی دل سنگین ز مهر من
مهــر از دلــم چگونه توانـی که برکنی

از این رو، همایون شجریان با ظرافت و زیباشناسی٬ ابیاتی را برای گوشه‌ی بیداد انتخاب نموده است که از لحاظ پیوند شعر و موسیقی، مناسبت داشته و شکْوه و فریاد عاشق را تداعی می‌نماید.

در نوار شوق دوست، همايون با تکنوازی نی الوندی‌پور، گوشه‌ی مثنوی مخالف را با این اشعار از رهی معیری اجرا نموده است:

همچو نی می‌نالم از سودای دل
آتشـی در سینــه دارم جــای دل

گزيده‌ی متن

همایون با انتخاب این شعر، دو حرکت ظریف و هنری را رقم زده است: نخست آنکه شعری مناسب برای مخالف سه‌گاه را اجرا نموده است، و دیگر آنکه نخستین مصراع بیت که اشاره به نوا و نالیدن نی دارد، با تکنوازی نی عجین گشته و شور و حال خاصی را به وجود آورده است.

و اما در نوار ناشکیبا نیز همایون شجریان بیت زیر را در اوج خوانده است که می‌توان گفت از تأثیرگذارترین‌ها و بهترین‌ها بوده است:

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که گر روزی
بـرآیــد از دلــم آهــی بســوزد هــفت دریــا را

باری، بر آگاهان پوشیده نیست که زیر و رو نمودن دیوان اشعار شاعران و انتخاب شعر مناسب و نیز اجرای دلنشین آن با آواز، تا چه حد حساس و دشوار می‌باشد و این آوازخوانان عزیز ایران‌زمین هستند که با نغمه‌های اثرگذار خویش، کلام شاعران آسمانی و جاویدان ایران را٬ به گوش جان ما می‌رسانند و در این هوای بس ناجوانمردانه سرد دنیای خالی از عشق و مهربانی، نوای عشق و دوستی را در عالم می‌پراکنند. همایون شجریان نیز همراه با قافله‌ی شعر و موسیقی قدم در این راه نهاده است ؛ یا رب! این قافله را لطف ازل بدرقه باد...

در انتها امیدوارم که همایون عزیز با توجه بیش از پیش به رمز جاودانگی نام و آثار بزرگان این سرزمین، اقدام به خلق آثار تازه نماید و در ضمن با هواداران و علاقه‌مندان نیز رابطه‌ی گسترده‌تری برقرار نموده و با دست و دلبازی بیشتری به احساسات و عواطف آنان پاسخ گوید:

خوشم به نقش خیالت، نسیم وصلت کو؟     که شوق دوست ثقیل است ناشکیبا را

...و سلام بر عاشقان جهان باد
۳۰ / خرداد / ۱۳۸۵
ع. ا. رهرو


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 22:15 

سی‌ويكمين بهار زندگی همايون شجريان بر او و دوستداران هنر او مبارک‌باد | ايده از خانم "ساغر"

روز تولد و برگزاری مراسم برای چنین روزی از ابتکارات ایرانیان است.
هرودوت درباره‌ی این آئین قدیمی ایران چنین می‌نویسد:
 از تمام روزهای سال یگانه‌روزی را که ایشان بیش از ایام دیگر جشن می‌گیرند، روز تولدشان است و مرسوم است که در آن‌روز خانه‌ها را با اسباب بیشتر از معمول مفروش و مزین می‌کنند. ایرانیان ثروتمند گاو یا اسب یا شتری قربانی می‌کنند ... و طبقات فقیر به‌جای آن حیوانات اهلی کوچک می‌پزند.*
و در ادامه‌ی مطلب هرودوت اضافه می‌کنم که ما وبلاگ‌نویس‌ها هم در فضای مجازی نفس کشیده و تنها می‌توانیم این روز بزرگ را با نوشته یا تصویری به آن‌که دوستش داریم تبریک و شادباش گوییم.
 
پیام تبریک ماهان را می‌خوانیم:

به یادش و یاری‌اش

دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم          وندرین کار دل خویش به دریا فکنم

دوست ندارم پیام تبریک من (که تنها پیام تبریک نیست) فقط در حد یک کلیشه باشد. نمی‌دانم چطور باید شروع کنم، اما این را شنیده‌ام که می‌گويند سخنی که از دل برآید، بر دل هم نشيند، پس فقط از همین وسیله استفاده می‌کنم.
در زندگی افراد مختلف چیزهای زیادی وجود دارد که برايشان ارزشمند است و همچنین انسان‌ها در لحظه‌های مختلف زندگیشان، احساسات متفاوتی را تجربه می‌کنند. اما برای من ارزشمندترین چیز در زندگی آن لحظه‌هایی‌ست که سرشار از احساس و آگاهی باشد. لحظه‌هایی که بعد از خالی شدن دلم، به خاطر آرامش بی‌قیمتی که به من می‌دهند، می‌توانم صدای باز شدن دریچه‌های آشنا و گم‌شده‌ی قلبم را بشنوم، همان دریچه‌هایی که شاید در روزمرگی‌ها فراموش می‌شوند، همان درهایی که راهی هستند برای درک زیبایی‌های فرازمینی.
جناب آقای همایون شجریان! به خاطر تمام لحظه‌های زیبایی که با صدای ملکوتی و پراحساستان به من بخشیدید، متشکرم.

گوش کن ترجمه راز و نیاز من و توست          لحن موسیقی اگر ساز و اگر آواز است

صدای شما شاید برای بعضی‌ها وسیله‌ای برای اعمال غرض‌ورزی‌ها زیر سایه‌ی نقدهای به قول خودشان "تخصصی و هنری"، و یا ترتیب‌دادن گفتگوهای بی‌نتیجه و بی‌هدف باشد! ولی برای من و خیلی‌های دیگر -که تعدادی از آن‌ها در این وبلاگ منتظر شما بودند- ارزش صدای شما به اندازه‌ی ارزش همان لحظه‌هایی‌ست که تأثیرشان در دل آدم جاودان می‌ماند.

جبران خلیل جبران می‌گويد: «اگر بتوانم در قلب یک انسان، گوشه‌ی تازه‌ای را به او بنمایانم، بیهوده نزیسته‌ام»
و من فکر می‌کنم رسالت موسیقی و شعر و هنر اصیل ایرانی همین باشد... هموار کردن راه‌های رسیدن به آگاهی و تفکر و دل کندن از تعلقات مادی ؛ شاید حتی فقط به اندازه‌ی یک درنگ.

 « چو تخته پاره بر موج رها رها رها من »

به هر حال تا بوده و بوده، قلم همیشه در مقابل احساس ناتوان مانده و همواره آرزو شده که کاش این‌طور نبود.

« زبان خامشی وصف تو گوید به شیوایی »

برای همین در  آخر از خدا می‌خواهم که هدیه‌ای را که در این روز به تمام ملت ایران و جهان بخشیده، سالم و پاینده نگه دارد.

« بی‌همگان به سر شود بی‌تو بسر نمی شود ‌»

و در ضمن آرزوی موفقیت‌های روز افزون برای شما و خانواده‌ی شما دارم. (البته اگر قابل بدانید) و امیدوارم از امروز که روز تولد شماست خاطره‌ی خوشی برایتان به‌جا بماند.
یک آرزو هم برای خودم دارم: امیدوارم پیام تبریک و تشکر من به دستتان برسد، حالا به هر طریقی...
نمی‌دانم تا چه حد توانستم احساسم را بیان کنم ولی این را می‌دانم که در هیچ کلمه‌ای و جمله‌ای اغراق نکردم.
ضمن اینکه تولدتان را تبریک می‌گويم. برای پایان حرف‌هایی که زدم، چند جمله تقدیمتان می‌کنم:

با تشکر از توجهتان/ ماهان

اولین شاعر جهان باید بسیار رنج برده باشد، آنگاه تیر و کمانش را کنار گذاشت، کوشید برای یارانش آنچه را به هنگام غروب خورشید احساس کرده، توصیف کند و کاملاً محتمل است که این یاران آنچه را که گفته است به سخره گرفته باشند. لیک او باز چنین می‌کند. چون هنر راستین می‌خواهد که هنرمند در آشکاری‌اش بکوشد.
هیچکس نمی‌تواند به تنهایی از زیبایی‌ای که درک می‌کند، لذت ببرد.

جبران خلیل جبران

جناب آقای میلاد باقری نیز عکسی از کودکی همایون شجریان فرستاده‌اند:

همايون شجريان در آغوش پدر

پی‌نوشت ۱ : * تاریخ هرودوت، جرج راولین‌سن، ترجمه‌ی غ. وحید مازندرانی
پی‌نوشت ۲ : این پست در روز هفتم شهریورماه ۸۶ مورد اصلاح و ویرایش قرار گرفت./


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 21:0