تبليغاتX
همایون شجریان
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com

عکس: حمید سعیدی/ شبکه‌ی خبری برنا

در برنامه‌ی منتشرشده مربوط به کنسرت شهریورماه هنرمند گرامی، همایون شجریان و گروه دستان، بخش با اهمیت «بداهه‌خوانی» عنوان گردیده است. از این‌رو، و با توجه به اهمیت مقوله‌ی بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی، مناسب دیدیم که مروری بر این موضوع داشته باشیم تا با شناخت بیشتر و ذهنیت بازتری در کنسرت ذکر شده حضور پیدا نماییم. و گویی این قلم را باز، رجعتی به عالم «پژوهش» در سر است...

زاهـــد خلــوت‌نشـیــن دوش بـه میخــانـــه شد          از سـر پیمـان برفت با سـر پیمانــه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست          باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شـاهــد عهــد شبــاب آمــده بـودش بـه خـواب          بـاز به پیرانــه سـر عاشق و دیوانه شد

بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی در موسیقی مشرق‌زمین، و به‌ویژه نغمه‌پردازی ایران‌زمین، از سابقه‌ای کهن و جایگاهی خاص برخوردار است. «بداهه» یعنی آفرینش در آنِ واحد. هنرمندی که بداهه‌پرداز است، چهارچوب‌های از پیش‌تعیین‌شده‌ای را در ذهن و جان خویش دارد و در کش و قوس این چهارچوب‌ها به خلاقیت و آفرینش دست می‌زند.

نی‌نواز فقید، «محمدعلی حدادیان» در مورد بداهه، چنین نوشته است:
«نوازنده باید مراحل دشواری را طی کند و به تناسب استعداد، سال‌های سال ـ که در مواردی شاید به بیست تا سی سال هم برسد ـ به تمرین بپردازد ؛ جواب آواز را هم به‌نحو احسن بدهد، تا بتواند به مرحله‌ی بداهه‌نوازی برسد؛ آن هم در صورتی‌که خــلاقیــت داشته باشد. در غیر این صورت در همان مرحله‌ی ردیف‌نوازی می‌ماند. زمانی‌که نوازنده‌ای به مرحله‌ی بداهه‌نوازی وارد شد، در واقع قدم به سرزمین گسترده‌ای گذارده است که حدی بر آن نمی‌توان متصور شد. آنجا دیگر یک اقیانوس است ؛ هر چه نوازنده بزند، درست است. هر اجرایی خوب است.» [۱]

نغمه‌پردازان ایران گاه به چنان ورزیدگی و مهارتی دست می‌یازند که همه‌ی کارشان را بر پایه‌ی بداهه‌گری قرار می‌دهند ؛ به‌طوری‌که در اجرای زنده‌ی صحنه‌ای، حتی دستگاهی که می‌خواهند بنوازند و یا شعری که می‌خواهند بخوانند را به دست بداهه و تفأل می‌سپارند. چنین هنرمندانی اجرای موسیقی‌شان را به حال و هوای صحنه و تماشاگران، و احساسی که در آن لحظه دارند، موکول می‌نمایند. این‌چنین کاری به زبان آسان گفته می‌شود، ولی شهامتی بالا و توانی پهلوانانه می‌طلبد.

برای یک موسیقیدان، رسیدن به مرحله‌ی بداهه‌نوازی چیزی نیست که به‌صورت ناگهانی و معجزه‌آسا رخ دهد ؛ بلکه این مقوله هم برای خود مراتبی دارد و درجاتی. اما در نهایت، وقتی که موسیقیدان این مراحل را پشت سر نهاد؛ دیگر خود، خلاق و مبدع ِ جلوه‌های هنری خواهد شد. سید وارسته، استاد مجید کیانی می‌گویند:
«موسیقیدان ایرانی یا ردیف‌نواز باید حتماً با ردیف آشنا باشد تا بتواند بداهه‌نوازی کند، و باید تمام این انگاره‌ها را به‌صورت زنده در ذهن خود نگه دارد. نه به‌صورتی که حتماً هر وقت که خواست آنها را در همان لحظه به‌یاد آورد یا همه را دقیقاً حفظ باشد؛ بلکه اگر این نغمه‌ها در ضمیر ناخودآگاه او نهفته باشد، شاید مؤثرتر شود. ما در شناخت ردیف به جایی می‌رسیم که می‌گوییم یک نوازنده‌ی خوب در سیستم ردیف، زمانی می‌تواند بداهه‌سرایی کند که تمام درس‌ها و سرمشق‌ها و انگاره‌ها را فراموش کند. البته منظور فراموشی کامل نیست؛ بلکه منظور این است که این‌ها را به ضمیر ناخودآگاهش براند و در واقع وجودش را در بر بگیرند. آن‌وقت وقتی‌که روی صحنه بداهه‌سرایی کند، کارش تازه و بدیع خواهد بود.» [۲]

این تازگی و طراوت بدان حد است که در بداهه‌پردازی‌های یک هنرمندِ بداهه‌پرداز، هیچ‌گاه نمی‌توان دو اثر را پیدا نمود که شبیه به یکدیگر اجرا شده باشند. اگر «حبیب سماعی» ده‌ها بار دستگاه شور را اجرا کرده است، هیچ‌گاه این اجراها شبیه و کپی همدیگر نبوده‌اند. او و امثال او، اصول کلی موسیقی را که ردیف قدما بوده است، به‌خوبی آموخته‌اند و در روح و جان خویش آمیخته‌اند. آن‌گاه در حیطه‌ی همین آموخته‌ها و در شمیم همین رنگ و بوی‌ها به جلوه‌گری و هنرنمایی پرداخته‌اند.

از سویی، سوای مبحث تکنیک و دانش‌مندی، برخی به مقوله‌ی «بداهه» با نگاهی ماورایی و معنوی می‌نگرند. در برخی دیدگاه‌های برآمده از فرهنگ شرقی، تعیین تمپو را با حال و هوای صحنه مرتبط دانسته و بر این باور بوده‌اند که تغییر ریتم‌ها در برخی جنبه‌هایش به حرکت سیارات آسمان وابسته می‌باشد. این‌ها به‌تمامی، مباحث گسترده‌ای هستند و ما را توان پرداختن تام و تمام به این گسترده مبحثِ تفکربرانگیز نمی‌باشد:

گر چه ما اکنون ســپر انداختیم   غــمزه‌ی ابــرو کمــانان یاد باد

این مقدمه را گفتیم تا شاید مروری کوتاه بر مقوله‌ی «بداهه» داشته باشیم. و از «بداهه» گفتیم تا شاید با بداهه‌خوانی جناب همایون شجریان هم‌دل و هم‌راز گردیم. شمیم دل‌انگیز نغمه و نوای این جوان دوست‌داشتنی، و جاذبه‌ی صورت و سیرت این همایون‌منظرِ موسیقی ایرانی، ما را از پس ِ فراز و فرود هر نوشتاری در این وبلاگ، در نهایت به سوی «از همایون گفتن» سوق می‌دهد.

همایون هر چند که جوان است؛ اما عزیز جوانی‌ست مکتب‌دیده، صحنه‌رفته و تجربه آموخته. پس درست است که حیطه‌ی بداهه‌خوانی ژرف و پر رمز و راز است و گویی بالاتر رفتن سن و پختگی در این میدان، جزو ملزومات و اجزای جدایی‌ناپذیر آن ارزیابی می‌گردد؛ اما باید بدانیم که خودِ «بداهه‌خوانی» هم به همین سرآغازها، اجرای عملی بر روی صحنه‌ها و حرکت به سمت و سوی بهتر و بهتر شدن، نیازمند می‌باشد.

همایون شجریان در ایام نوجوانی/ منبع عکس: ناشناسپس در میان جوان‌ترها هم آنانی که همت و جوهره‌ی این کار را در خود می‌بینند، باید به میدان بیایند و با نیتی درست همراه این کاروان گردند. استاد شجریان در مورد «بداهه» و «بداهه‌خوانی» می‌گویند:
«هنر ما و اصالت آواز و موسیقی ما در بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی است؛ یعنی، تمام اعتبار ما در این بداهه (خلاقیت لحظه‌ای) خلاصه می‌شود. هنرمندی که می‌خواهد بداهه‌نواز و بداهه‌خوان باشد، باید کلاس رفته و ردیف بداند و در آنِ واحد آهنگسازی کند و کار ارائه دهد ؛ که این کار سختی است و ممارست زیاد می‌طلبد. اگر ما بتوانیم کاری کنیم که جوان‌ها تشویق به پیگیری آواز شوند و ردیف، شیوه، و بداهه‌پردازی را بیاموزند ؛ در واقع شخصیت موسیقی ایرانی که همان بداهه‌خوانی و بداهه‌نوازی است، حفظ می‌شود.» [۳]

سخن از همایونِ جوان بود، و آشنایان مطلع هستند که همایون پیش‌تر از این نیز، در آلبوم «ناشکیبا» آوازی ضربی را بر روی قطعه‌ی «هامون»، اثر اردشیر کامکار (با عنوان "زهر شیرین") به‌صورت بداهه‌خوانی اجرا نمود ؛ زیبا و گوش‌نواز. اما وی، در اجرای زنده و صحنه‌ای، اول بار همراه با گروه دستان در زمستان سال گذشته بر اجرای بداهه‌خوانی مبادرت ورزید.

گفتنی‌ست که همایون شجریان، جدا از خوانندگی، در عرصه‌ی نوازندگی (تنبک) نیز متأثر و تعلیم‌یافته از سبک و روشی است که معتقد و پایبند به ملودی‌پردازی و بداهه‌نوازی می‌باشد: یعنی سبک استاد ناصر فرهنگ‌فر. [در مورد مرحوم فرهنگ‌فر و سبک و سیاق بداهه‌پردازی ایشان، چندی پیش مطلبی از همین قلم در وبلاگ درج گردید.]

از طرفی به‌زعم نگارنده، تنبک‌نوازی همایون در کنار بداهه‌پردازانِ خلاقی نظیر آقای حسین علیزاده، توفیق شایانی را در کسب تجربیات مغتنم و کاربردی برای وی به ارمغان آورده است. منتهای مراتب همه‌ی این تجربیات، در زمانی تأثیر اصلی و نتیجه‌ی واقعی خود را نشان می‌دهد که همایون شجریان شخصاً و به‌طور مستقل وارد میدان گردیده و فراز و فرود کار را به‌خوبی ببیند و لمس نماید ؛ که این مورد نیز چندی است که در حال تحقق بوده و ثمرات مثبت آن به‌زودی خود را نشان خواهد داد.

 

منابع:
               [۱] کتاب «نورعلی برومند، زنده‌کننده‌ی موسیقی اصیل»، ص. ۸۵
               [۲] کتاب «گفتگو با مجید کیانی، درباره‌ی موسیقی ایران»، ص. ۱۰۲
               [۳] روزنامه‌ی همشهری، ۲۵ اسفند ۱۳۸۴


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 4:30 

عکس: حسین کاویانپور - استکهلم

«بیان و لحن مستقل» در اینجا، به این معنی است که یک شاگرد و رهرو هنر، پس از مرحله‌ی آموزش و تقلید، بدان توانمندی رسیده باشد که از خلاقیت درونی خویش بهره جسته و در یک کلام، خودش باشد و حرف خود را بزند. چنین مرام و طرز تفکری، سرچشمه‌ی شکوفایی‌ها و ابداعات فراوانی برای هنر و هنرمندان خواهد شد. یک هنرمند واقعی و تمام‌عیار همچون عصاره‌ای است از جمیع نقاط قوت و نکته‌های مثبت و لطیفی که در رشته‌ی تخصصی وی قرار دارد.

البته افرادی که به‌طور خاص، صرفاً در یک زمینه‌ی مشخص فعالیت کرده و مسیر کارشان به‌گونه‌ای‌ست که لازم است مثلاً برای حفظ یک اثر تاریخی و جلوگیری از نابودی آن، دقیقاً عین همان‌را اجرا نمایند و مسائلی از این قبیل ؛ کار ارزشمند آنها از مبحث طرح‌شده در این نوشتار جدا می‌باشد. منظور ما هنرمندانی هستند که در مسیری کلی و همه‌جانبه فعالیت نموده و آثار بر جای‌مانده از آنان گواه این مرام هنری می‌باشد.

با پیگیری خط هنری در آثار و فعالیت‌های همایون شجریان، در می‌یابیم که او خود را در ابتدای این راه قرار داده است. وی هر چند که به‌طور طبیعی، هنوز متأثر از سبک و سیاق آوازی پدر (و استاد خویش) می‌باشد؛ اما نسبت به بسیاری دیگر از هم‌قطارهای خویش استقلالی فزون‌تر و جرئتی بیشتر در دستیابی به لحن ویژه و مستقل موسیقایی به‌خرج داده است. هر چند که برخی رسانه‌ها سعی در به‌سادگی عبور کردن و کم‌رنگ نمودن این موفقیت وی داشته، و شباهت ژنتیک صدای همایون به پدر خویش را به «دنباله رویِ صرف» نسبت می‌دهند! و همایون هم از روی تواضع به این حواشی توجهی ننموده و پاسخی نمی‌دهد. اما ما در این مقاله برآنیم با واکاوی مسیری که تا به‌حال همایون شجریان طی نموده، خلاف این مدعا را ثابت نماییم. و از یک سو، هم به طرح مباحث بنیادین گریزی می‌زنیم و هم به واقعیت سیاق هنری همایون اشارتی خواهیم نمود.

همایون شجریان سعی نموده که در عرصه‌ی خوانندگی به بیان ویژه و لحن مختص به خویش برسد و صدای پخته و دلنشین او تمبر شنیداری خود را داشته باشد. در شرایطی که در حدود دو-سه دهه‌ی اخیر بسیاری از صاحب‌نظران، یکی از مسائل اصلی در زمینه‌ی آسیب‌شناسی آواز ایرانی را مسئله‌ی تقلید صرف و تک‌بعدی بودن شیوه‌ی آوازخوانی عنوان و ارزیابی نموده‌اند؛ در نتیجه همین که خواننده‌ای این شهامت را داشته باشد که در فعالیت‌های خویش، راهی مستقل (ولو همراه با آزمون و خطا) را در پیش گیرد، کاری بجا و حرکتی در خور تقدیر را انجام داده است.

گزیده‌ی مقاله

از جمله خوانندگان نسل جوان که تا حدودی در این مسیر در حال پیشروی هستند، «مرتضی فلاحتی» (خواننده‌ی گروه استاد ذوالفنون)، محمد معتمدی (خواننده‌ی گروه شیدا) و همایون شجریان می‌باشند. در مورد همایون باید گفت که وی در میان شاگردان محمدرضا شجریان، از جمله معدود کسانی بوده که به‌سمت رسیدن به لحن مستقل حرکت نموده است.

البته این مقوله فقط در خوانندگی وی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه چنین طرز فکری را در تنبک‌نوازی‌های همایون نیز می‌توان مشاهده نمود. او تنبک را با بهره‌مندی از همه‌ی شیوه‌های موجود در این عرصه و در نهایت با نوای مختص به خویش (که نشئت‌گرفته از ذهنیت درونی و استمداد از سرپنجه‌های خوش‌نوازش می‌باشد) به‌زیبایی و با لحن خاص خویش می‌نوازد.

مهم‌تر از موارد فوق، در مورد همایون آنچه که به‌زعم نویسنده از اهمیت بالاتری برخوردار می‌باشد، جهت‌گیری‌هایی است که در چهار-پنج سال اخیر (یعنی پس از ارائه‌ی اولین آثار مستقل) از سوی وی صورت گرفته است. این جوان خوش‌آتیه در پنج آلبومی که به‌صورت مستقل منتشر گردانید، در هر کدام از این آثار، مسیری خاص و فرمی متفاوت با همدیگر را ارئه نمود. بدین ترتیب و به گفته‌ی خودش، از پایبندی و اکتفا نمودن به یک فرم واحد و مشخص اجتناب نموده است.

مع‌هذا درست در همین نقطه است که باید اشاره نماییم، همایون شجریان اکنون در مرحله‌ای مهم قرار گرفته است. بررسی خط سیر کلی حرکت او در عرصه‌ی هنر موسیقی، از انتشار اولین آلبوم مستقل گرفته تا کارهای بعدی و از همکاری‌هایش با استاد محمدرضا درویشی در گروه عبدالقادر مراغه‌ای و علاقه نشان دادن به فعالیت‌های فرهنگی و احیای گنجینه‌های تاریخی این سرزمین گرفته، تا انجام اولین کنسرت مستقل با گروه دستان در زمستان سال گذشته ؛ همه‌ی این فعالیت‌ها به‌صورت کلی، چه از لحاظ جهت‌گیری‌های دقیق و حساب‌شده و چه از لحاظ نزدیک و نزدیک‌تر شدن به لحن مستقل و تمبر خاص شنیداری، از کیفیتی دل‌پذیر و سیری روشن و امیدوارکننده برخوردار بوده است.

و اما اینکه عرض نمودیم «مرحله‌ی مهم و خطیر» بدان دلیل که باید توجه داشت هر چند حرکت در مسیر خلاقیت، نوآوری و شجاعت، در فعالیت‌های مستقل به‌همراه دوری جستن از در افتادن در حصار تکرار و تقلید، امری بجا و مورد تأیید همگان می‌باشد؛ اما اصرار بر رهایی صد در صد از تجربیات تاریخی گذشتگان و پافشاری بر نوآوری‌های شتابزده برای رهایی از حصار فرض‌شده‌ی ذهنی و احتمالی نیز، ممکن است به‌طور ناخواسته یک حصار جدید و تازه را برای هنرمند به‌وجود بیاورد. (به‌طوری که برخی از اهل نوآوری را در سال‌های دور و نزدیک می‌توان در این حیطه مشاهده نمود).

این است که عرض نمودیم این مرحله از اهمیت خاصی برخوردار می‌باشد. و البته با هوش و فراستی که تا به‌حال در روند حرکت همایون شجریان مشاهده کرده‌ایم، باور داریم که او به لطف حق از این برهه نیز با موفقیت عبور خواهد نمود...

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:0 

عکس: خبرگزاری مهر

در هفته‌ای که گذشت، کنسرت هفت‌شبه‌ی استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز» به‌سرپرستی مجید درخشانی در تالار وزارت کشور پایان یافت. کنسرت «شجریان» همواره یک اتفاق مهم در صحنه‌ی فرهنگی – هنری کشور بوده و به‌همین علت تمرکز مردم و رسانه‌ها را به‌گونه‌ی بی‌نظیری به خود معطوف می‌سازد. هم از این‌روست که همیشه در حین شب‌های اجرا، پس از خاتمه‌ی کنسرت و حتی پیش از آن، دیدگاه‌های متنوع و ارزیابی‌های مثبت و منفی گوناگونی پیرامون آن مطرح می‌شود.

در این نوشتار قصد دارم به انتقادات ریز و درشتی بپردازم که در این مدت، از سوی عوامل مختلف مطرح شد؛ از شنونده‌های عادی کنسرت و علاقه‌مندان متعصب گرفته تا کارشناسانی که در روزنامه‌ها، سایت‌ها و وبلاگ‌ها فعالیت می‌کنند. امید است که مورد توجه شما قرار گیرد. از شما خواننده‌ی محترم دعوت می‌کنم، تا پایان این مقاله را مطالعه فرموده و مرا نیز از نظرات ارزشمند خود بی‌نصیب نگذارید.

در چند سال اخیر، یکی از انتقادات متوجه شجریان، این بوده که چرا استاد با تعداد محدودی نوازنده و در قالب گروه‌های سه - چهار نفره فعالیت می‌کند؟ چرا ارکستر بزرگ‌تر و کامل‌تری تشکیل نمی‌دهد و چرا از تمامی ظرفیت‌های سازی موسیقی‌مان بهره نمی‌برد؟ چرا سنتور اضافه نمی‌کند؟ چرا نی نمی‌آورد؟ و «چرا»های دیگر... به‌عنوان نمونه ارجاع می‌دهم به گفت‌وگوی روزنامه‌ی «اعتماد ملی» با شجریان پس از کنسرت مردادماه ٨۶ که خبرنگار پرسیده بود «چرا گروه خود را توسعه نمی‌دهید، چرا از سازهای بیشتر استفاده نمی‌کنید؟» که استاد در جواب، مشکلات عدیده‌ی جمع و جور کردن گروه‌های بزرگ، محدودیت در تعداد نوازندگان کنسرت‌های خارج از کشور، مشقات هماهنگی نوازندگان و دردسر کوک برخی سازها چون سنتور را به‌عنوان دلایل این امر برشمرد. [نقل به مضمون]

امسال شاید شجریان می‌خواست با انتخاب گروه «شهناز» به‌نوعی پاسخ این انتقاد را نیز داده باشد. شجریان پس از مدت‌ها ـ چیزی قریب ١٠ سال ـ سازهایی نظیر سنتور، نی، غژک و رباب را وارد ارکستر همراه خود کرد تا ضمن ایجاد تنوع و جلب طیف گسترده‌تری از سلیقه‌ها، نشان دهد همچنان توانایی و انگیزه‌ی کار با گروه‌هایی با تعداد بالای نوازندگان را داراست. غافل از اینکه منتقدان و خرده‌گیران همیشگی را نمی‌توان به این سادگی‌ها از مواضع خود عقب راند.

پیشتر گفته می‌شد شجریان باید با بالا بردن تعداد سازها (کمیت)، حجم صدادهی ارکستر و به‌تبع آن، کیفیت موسیقی سازی را بهبود بخشد. حالا می‌شنویم که برخی به شلوغ بودن گروه (!) ایراد می‌گیرند و سؤالاتی از این قبیل مطرح می‌کنند که «دو کمانچه و دو قیچک در کنار هم به چه کار می‌آیند؟» یا «چه لزومی دارد با وجود یک تار و یک تارباس، نوازنده‌ی تار دیگری هم در گروه بنوازد؟» یا حتی برخی حضور مژگان شجریان و ساز سه‌تار را نمی‌پسندند، به این دلیل که توانایی و صدادهی سه‌تار را در مقایسه با تار ناچیز می‌انگارند.

گزیده‌ی مقاله - بند اول

البته بحث حفظ تعادل درست و منطقی، بین سازهای آرشه‌ای، مضرابی و کوبه‌ای کاملاً به‌جاست ؛ اما وجود شش ساز مضرابی (٢ تار، بم‌تار / رباب، سه‌تار، بربت و سنتور)، چهار ساز آرشه‌ای (دو کمانچه، یک قیچک و یک قیچک‌باس) و دو ساز کوبه‌ای (تنبک و دف) به‌همراه نی، از لحاظ سازبندی و حداقل روی کاغذ کاملاً منطقی و حساب‌شده است. بنابراین به‌عقیده‌ی نگارنده، بحث تعادل در سازبندی گروه «شهناز» تا حد قابل‌قبولی رعایت شده بود و اگر امکانات صدابرداری اندکی بهتر بود، قطعاً صدای بهتری از ساز همین نفرات شنیده می‌شد.

در عمل اما، صدابرداری (با آنکه توسط یکی از صدابرداران با تجربه و مورداعتماد شجریان، ریموند موسسیان انجام شد) یاری نکرد. به‌گونه‌ای که در اکثر شب‌ها به‌ویژه شب‌های نخست، صدای خوبی از تار و سه‌تار گرفته نشده بود و در عوض صدای دف و دایره، بسیار بالاتر از آن چیزی بود که می‌طلبید. به‌عنوان مثال، در بخش اول شب پنجم اجرا، به‌سختی و با دقت فراوان می‌شد صدای ساز مژگان شجریان را تشخیص داد!

طرفه آنکه برخی با اشاره به برگزاری کنسرت «همنوا با بم» و کنسرت سال ۸۴ در همین تالار وزارت کشور، می‌گویند مگر این کنسرت‌ها در همین سالن با تمام مشکلات آکوستیکی‌اش برگزار نشد؛ چرا آن‌موقع صدابرداری مشکلی نداشت؟! اما گویا این دوستان فراموش کرده‌اند که آن اجراها با حضور تنها سه ساز بود و اجرای امسال با سیزده ساز! صدابرداری از اجرای یک گروه جمع‌وجور به‌مراتب بی‌دردسرتر است. وقتی پای سازهایی با حجم بالای صدا مانند قیچک‌باس وسط می‌آید، حفظ تعادل در صدابرداری دشوار می‌شود. اینجاست که مشکلات سخت‌افزاری رخ می‌نماید و متقاعد می‌شویم که تالار کشور، نهایتاً به‌کار همان اجلاس‌های رسمی و سخنرانی مقامات کشوری می‌آید نه کنسرت موسیقی سنتی.

در روایات داریم: «کأنَّ إرضاءَ الناسِّ غایةٌ لاتُدْرَکُ: گویا خشنودی همه، هدفی‌ست که هرگز محقق نمی‌شود.»
به این قضیه بسیار پرداخته شده و در همه‌ی عرصه‌ها و همه‌جای این کره‌ی خاکی به آن برمی‌خوریم. در فرهنگ و اخلاق ما ایرانیان اما این مسئله نمود بسیار بارزتری دارد. فرض بفرمایید می‌خواهیم یک سری بازیکن به تیم ملی فوتبال‌مان دعوت کنیم. مربی نگون‌بخت می‌ماند چه کند؟! اگر بازیکنان باتجربه و به‌قولی پیر و پاتال را دعوت کند، صدای منتقدان در می‌آید که این فسیل‌ها دیگر به کارمان نمی‌آیند و باید به جوان‌ها میدان بدهیم. باید آینده‌سازی کنیم و به‌فکر ١٠ سال بعد تیم ملی‌مان هم باشیم. حالا چنانچه مربی از جوانان استفاده کند و نتیجه نگیرد؛ همان‌هایی که در کوس جوانگرایی می‌دمیدند، رنگ عوض کرده و چنین جملاتی از ناحیه‌شان صادر می‌شود: «آقا! بازی ملی که جای تجربه‌اندوزی و آزمون و خطا نیست!» و اینجاست که مربی به‌ناچار برای اینکه همه‌ی سلیقه‌ها را جواب دهد، از یک فرمول من‌درآوردی به اسم «تلفیق جوان‌ها و باتجربه‌ها» کمک می‌گیرد!

حالا چیزی شبیه به همین داستان در موسیقی‌مان رخ می‌دهد، می‌پرسید چگونه؟ ... یکی از انتظاراتی که مردم، کارشناسان و اصحاب رسانه، از اساتید بنام و خوش‌سابقه‌ی موسیقی دارند، این است که تا حد توان، پر و بال جوان‌های مستعد را بگیرند و به آن‌ها بها دهند. همواره این توقع از اساتیدی چون علیزاده، لطفی، مشکاتیان و شجریان وجود داشته که داشته‌های خود را منتقل کنند و به نوازندگان جوان مجالی دهند تا زیر سایه‌شان رشد کنند و پرورش یابند.

پارسال حسین علیزاده با گروه «هم‌آوایان» و پرویز مشکاتیان با گروه جوان‌شده‌ی «عارف» چنین اقدامی را صورت دادند. اردیبهشت امسال هم، محمدرضا لطفی با گروه‌های سه‌گانه‌ی «شیدا» و با جوانانی که پیشتر خیلی کم نامی از آنها شنیده بودیم، روی صحنه آمد. لطفی به‌واسطه‌ی این اقدام شایسته یعنی پرورش و سامان‌دهی نوازندگان جوان ـ که با تبلیغات گسترده‌ی فرهنگی هم صورت گرفت ـ به‌حق مورد تقدیر اهل موسیقی و رسانه‌ها قرار گرفت. ضعف‌های کار هم تحت‌الشعاع حرکت مثبت لطفی گم شد و در مجموع خاطره‌ای خوش و نقطه‌ای روشن، در کارنامه‌ی هنری پربار وی، بر جای ماند.

گزیده‌ی مقاله - بند دوم

داستان شجریان اما همیشه از همگان جدا بوده است. استاد قبل از کنسرت با پیش‌داوری‌های عجولانه و پس از آن با قضاوت‌های بعضاً مغرضانه‌ی برخی منتقدان مواجه گردید. همان منتقدانی که جوانگرایی لطفی و علیزاده را پسندیده بودند، حالا معتقدند در شأن شجریان نیست که با گروهی جوان و با نوازندگان بی‌نام‌ونشان کار کند. آنها که هنوز رؤیای بازسازی گروه اساتید را در سر دارند، سرسختانه شجریان را بابت کار با گروه کم‌تجربه‌ی شهناز مؤاخذه می‌کنند و بر آن‌اند که استاد نباید اعتبار خود را به بازی بگیرد!

در این بین برای نگارنده روشن نیست که بالاخره انتظار اهالی موسیقی از هنرمند شماره‌ی یک‌شان چیست؟ آموزش، جوانگرایی و انتقال تجارب یا بازسازی و تلاش برای تکرار شاهکارهای به تاریخ‌پیوسته؟!

شجریان در گفت‌وگوهای اخیر، بارها و به‌صراحت عنوان کرده که در عین حفظ دوستی و تعامل دائمی با هنرمندان هم‌دوره‌اش، لزومی به همکاری مجدد با آنها نمی‌بیند. استاد معتقد است که هر کاری، حال و هوای خاص خود را می‌طلبد و تضمینی نیست که گردهم‌آیی اساتید بزرگ، مساوی تکرار شاهکارهای گذشته باشد. برخی اما هم‌چنان مصرّند که به هر قیمتی، یاران دیروز که امروز هر یک راهی مستقل در پیش گرفته‌اند، دور هم جمع شوند و خاطرات را زنده کنند! بی‌توجه به اینکه به‌قول «بهمن رجبی» هر اثری را باید در ظرف زمان و مکان خودش ریخت و بررسی کرد.

در همین زمینه: بررسی همکاری استاد شجریان با گروه جوان «شهناز» | علی میرزایی (شجریانی‌ها)

یکی دیگر از انتقاداتی که در ایام برگزاری کنسرت، به‌ویژه از سوی مخاطبان مطرح شد، پیرامون سطح تک‌نوازی نوازندگان و همچنین کیفیت جواب‌آوازها بود. در این رپرتوار، رادمان توکلی (نوازنده‌ی دوم تار)، کاوه معتمدیان (نوازنده‌ی دوم کمانچه) و همچنین رباب، بم‌تار و قیچک‌ها تکنوازی نداشتند. تنها سولیست‌های گروه، مجید درخشانی، رامین صفایی، سینا جهان‌آبادی و شاهو عندلیبی بودند. در ضمن مدت اجرای سولوی دف، تنبک و سه‌تار هم در حدی نبود که قابل بررسی یا انتقاد باشد.

درست است که درخشانی از لحاظ تکنیک نوازندگی، چیره‌دستی، سبک و حس ساز زدن و همچنین توانایی در بداهه‌نوازی، نسبت به اساتید مسلمی چون علیزاده و لطفی در سطح پایین‌تری قرار می‌گیرد؛ اما این اختلاف آن‌قدرها عمیق و محسوس نیست که یک شنونده‌ی عادی موسیقی هم بخواهد بابت آن تأسف بخورد. توجه به این مسئله لازم است که درخشانی در چند سال اخیر با تعدادی از همین نوازندگان در قالب گروه منسجم «خورشید» موفق‌ترین اجراها را به‌روی صحنه برده و پس از بازگشت از آلمان، تلاش‌ها و فعالیت‌های خستگی‌ناپذیری داشته است. درخشانی در آهنگسازی صاحب‌سبک بوده و چه در این کنسرت، چه در کارهای گروه خورشید که در آلبوم‌هایی مانند «فصل باران» و «آسمانه» شنیده‌ایم، خلاق عمل می‌کند. شاید گاهی اوقات توانایی‌های فنی درخشانی، در سایه‌ی اخلاق و منش‌اش که بسیار افتاده، متواضع و خاکی است، نادیده گرفته می‌شود.

نمایش رامین صفایی، نوازنده‌ی سنتور هم بسیار تمیز و کاملاً قابل‌دفاع بود. او هنرآموخته‌ی مکتب استاد فرامرز پایور است که اگر نگوییم بهترین، بی‌تردید یکی از برترین‌های عرصه‌ی آموزش موسیقی‌ست. سطح نوازندگی صفایی، به‌مرور در طول شب‌های کنسرت ارتقا یافت. به‌گونه‌ای که مضراب‌های محکم و شمرده و صدای زلالی که او در شب پنجم از سیم‌های سفید سنتورش بیرون می‌کشید قابل‌قیاس با اجرای شب دوم نبود. تک‌نوازی او گرچه کوتاه، اما بسیار تأثیرگذار و نمایان‌گر تسلط کامل او بر سنتورنوازی بود. در ضمن نباید فراموش کنیم که آنسامبل‌های این‌چنینی، محل تک‌نوازی‌های طولانی و بداهه‌نوازی‌های آنچنانی نیست و یک گروه‌نوازی منسجم، پرقدرت و تمیز در اولویت قرار دارد.

گزیده‌ی مقاله - بند سوم

سینا جهان‌آبادی هم با آنکه جوان است؛ اما هرگز نوازنده‌ی کم‌تجربه‌ای به‌شمار نمی‌آید. او سابقه‌ی همکاری با شجریان در کنسرت اصفهان را در کارنامه دارد و یکی از همراهان همیشگی پسر استاد در آلبوم‌هایش بوده است. جهان‌آبادی که سال‌ها عضو ارکستر صداوسیما بوده، دستی هم در آهنگسازی دارد و در طول یک سال کاری، نام او بر جلد بسیاری از آثار موسیقی به‌چشم می‌خورد. تک‌نوازی جهان‌آبادی به‌دور از خودنمایی‌های رایج بود ؛ اما پیچیدگی خاصی هم نداشت. در واقع کمانچه‌ی او چیز جدید یا خارق‌العاده‌ای ارائه نداد. ولی گمان می‌کنم انتقادات بی‌رحمانه از طرز تفکری ناشی می‌شود که قصد مقایسه‌ی کیهان کلهر یا سعید فرجپوری را با نوازنده‌ای مثل سینا جهان‌آبادی دارد. اساساً عاقلانه نیست که همان توقعاتی که از فرجپوری با سابقه‌ی بیش از ٢٠ سال فعالیت مستمر موسیقایی داریم، از جهان‌آبادی جوان هم داشته باشیم.

متأسفانه سطح انتظارات از شجریان آن‌قدر بالاست که حتی نوازندگانی که در کنار او قرار می‌گیرند را با سخت‌گیری نامعقولی مواجه می‌سازد. این ساده‌انگارانه است که از شاهو عندلیبی توقع داشته باشیم، با نی همان جواب آوازی را بدهد که عمویش می‌داد. انتظارات باید با توجه به جمیع جوانب و بر واقعیات منطبق باشد. همین قیاس‌های مع‌الفارق بین نوازندگان جوان و نسل قبلی‌هاست که کار را خراب می‌کند و عامل درجا زدن می‌شود.

علاوه بر آنچه تا اینجای مقاله آمد، برخی عزیزان نیز به‌گونه‌ای احساسی و متعصبانه با مسائل برخورد می‌کنند. به‌عنوان نمونه این دوست‌مان به‌واسطه‌ی علاقه‌ی قلبی و ارادت شخصی‌اش به استاد علیزاده، معتقد است کنسرت‌های «همنوا با بم» و آذر ٨٤ ار لحاظ فضا (!) چیز دیگری بودند. حالا اینکه چنین نقدی از نقطه‌نظر بار فنی در چه جایگاهی قرار می‌گیرد به کنار؛ اما توجه به چند نکته پیرامون همین مطلب ضروری می‌نماید:

نخست آنکه هر هنرمندی اعم از شاعر، نویسنده، بازیگر، فیلم‌ساز و همچنین موسیقی‌دان، ممکن است در بین خیل آثارش، یک شاهکار بیافریند. شاهکاری که هم از نظر ارزش هنری از دید منتقدان و هم از باب اقبال عوام و خواص، در جایگاه رفیعی قرار بگیرد. این شاهکار، به‌عنوان شاخص در رأس سایر آثار قرار می‌گیرد و بقیه با آن سنجیده می‌شوند و اصولاً اگر قرار باشد بی‌نهایت قله در یک سلسله‌جبال داشته باشیم، شاید اصل قله‌بودن آنها با تناقض مواجه شود. از دیدگاه راقم، رپرتوار «همنوا با بم» شجریان به‌همراه علیزاده، کلهر و همایون یک شاهکار در میان اجراهای صحنه‌ای استاد آواز ایران بود؛ بنا به دلایلی که می‌دانم می‌دانید. شرایط ویژه‌ی احساسی مردم به‌دنبال زلزله‌ی دردناک بم، مناسبت کامل قطعات برگزیده با شرایط موجود، شکستن طلسم چندین‌ساله‌ی نخواندن شجریان در ایران، همه و همه عواملی بودند که در جاودانگی این اثر در یادها، سهم داشتند.

در ثانی نواهای موسیقی اصیل، به‌سان باریکه‌ی آبی‌ست که چکه‌چکه و به‌مرور زمان ثقبه‌ای را در سنگ‌های سخت به‌وجود می‌آورد؛ اما اثر آن شگرف و ماندنی‌ست. بر خلاف موسیقی‌های عوام‌پسند یا Popular که معمولاً بیشترین جذابیت و گیرایی را در برخورد نخست دارند. مخاطب بیشترین تأثیر را در مرتبه‌ی نخست شنیدن این‌گونه کارها می‌گیرد، اما به‌مرور و با بیشتر شنیده شدن، رنگ کهنگی و زنگ تکرار بر آن می‌نشیند و فراموش می‌شود. موسیقی اصیل ایرانی اما در خلال بارها شنیده‌شدن است که روی دل و جان شنونده، بیشتر و بیشتر اثر می‌نهد. بخش اعظم «همنوا با بم» پیش از اجرای داخلی، در کاست‌های «فریاد» و «بی‌تو به‌سر نمی‌شود» شنیده شده بود و گوش‌ها و اذهان با آمادگی کامل به استقبال کنسرت رفتند.

گزیده‌ی مقاله - بند چهارم

دقیقاً به‌همین دلیل است که در نقاط دیگر دنیا، طبق یک عادت مرسوم، ابتدا آلبوم یک گروه منتشر می‌شود، سپس با فاصله‌ی زمانی چند ماه، اجرای زنده‌ی همان قطعات صورت می‌گیرد. با این ترفند، شنونده‌ای که با شنیدن اثر، تشنه‌ی دیدن اجرای زنده‌ی آن شده، با اشتیاق دوچندان به کنسرت می‌رود و حظ بسیار بیشتری می‌برد.

نکته‌ی دیگر آنکه کیفیت تصویربرداری و کارگردانی دی‌وی‌دی «همنوا با بم» در کمک به تأثیرگذاری هر چه بیشتر آن اجرا، بسیار مؤثر بوده است. باید به انتظار بنشینیم تا نسخه‌ی تصویری کنسرت‌های اخیر نیز به بازار آید تا بتوانیم قضاوت عادلانه‌تری داشته باشیم.

چیزی که در مقاله‌ی جناب سیامک قاسمی در وبلاگ «راز نو» توی ذوق می‌زند، آنکه ایشان احتمالاً به‌همان دلیل پیش‌گفته، حتی کنسرت سال ٨٤ را برتر از دو کنسرت اخیر دانسته‌اند. این در حالی‌ست که شخص استاد شجریان، در مصاحبه با «اعتماد ملی» اذعان کرده بود که در ایام برگزاری کنسرت آن سال، به‌هیچ وجه سر حال نبوده و تنها به احترام مردم روی صحنه آمده و در حقیقت آبروداری کرده است. [نقل به مضمون] ● سهند سلطاندوست

پی‌نوشت: عنوان این مقاله، از یکی از غزلیات حضرت حافظ انتخاب شده که استاد شجریان هم در تصنیف «مرغ خوشخوان» آن را اجرا کردند.


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 3:30 

دوست عزیز و همراه ارجمند وبلاگ، سرکار خانم «فرحناز» که در شب هفتم کنسرت استاد شجریان حاضر بودند، لطف کرده و مطلبی پیرامون آن برایم ارسال کرده‌اند. در انتهای این شبه‌گزارش، از حواشی بسیار جالبی سخن گفته شده که خواندن آن خالی از لطف نیست.

«لطفی» و «علیزاده» میهمانان ویژه‌ی شب آخر کنسرت شجریان | عکس: دل‌آواز

شنیده بودیم که واپسین شب کنسرت استاد با دیگر شب‌ها تفاوتی دارد.

برنامه همان برنامه‌ی شب‌های پیش بود؟ استاد همان «شجریان» شب‌های گذشته بود؟ سازها همان‌ها بودند؟ مژگان شجریان همان نوازنده‌ی سه‌تار خاموش و کم‌نوای شب‌های پیش بود؟ جهان آبادی همان کمانچه‌زن شب نخست و دوم بود؟ دف رضایی‌نیا پیشتر هم چنین شوری با خودش داشت؟ همه به کنار... آیا استاد، شب آخر، همان شجریان شب‌های پیش بود که سه - چهار باری صدای خویش به اوج می‌کشاند و می‌ترسیدی و دل می‌زدی که صدایش همراهش نیاید؟

نه، نبود. نبودند. هیچ‌کدام‌شان هنرمندان و زمینیان شب‌های پیشین نبودند. شب شور کنسرت. شب شگفتی‌ها و تحسین‌ها، شب شناختن یک اسطوره، شب خیزابه‌های سرکش قدیم... شب شجریان هفتادساله در کنسرت‌های قدیم.

شجریان را می‌دیدی زندگی می‌کند، نه در حال و پارسال و سال‌های اخیر. شجریان امشب، شجریان دهه‌ی چهل و پنجاه زندگی‌اش بود. شجریانی که اوج‌هایش فرود نمی‌آمد؛ مگر آنکه خود می‌خواست. شجریانی که برایت در یک مصرع، از پایین‌ترین نت، صدایش را تا بالاترین آن می‌نواخت. شجریانی که سه ساعت در اوج خواند و بر اوج ماند و صدایش همراهی‌اش کرد. شجریانی که نمی‌گفتی شاید نتواند... استادی که سن و بیماری و خستگی را به سخره گرفته بود، بلندآوازه‌ای که کوته‌بینان و خرده‌گیران را به ریشخند توانایی‌اش خاموش کرد.

شهسواری که یگانگی‌اش را مدیون هیچ دوره، فرد، گروه، حزب، قشر و حکومتی نیست.

بگذریم از آنچه چونان شب‌های پیش بود. از نورپردازی ضعیف، صدابرداری غیرقابل قبول و از سالنی پر از نقطه‌ی کور! از دوربین‌های در رفت و آمد، از ترافیک سنگین، از تأخیر، از ... بگذریم که تنبک سمت چپ گروه بود و صدایش را از سمت راست می‌شنیدی، بگذریم که نمی‌دانم چه بر سر تار درخشانی آمده بود، بگذریم که رفتار مسئولین انتظامات توهین‌آمیز بود، بگذریم که چشم‌چشم می‌کردی که دست کم همایونِ استاد را در میان تماشاچیان ببینی و نبود، بگذریم.

همین بس که شجریان امشب، شش‌دانگش را همراهش آورده بود. همین بس که مرغ سحرش را به اوج کشید. همین بس که مؤدبانه عذرخواهی کرد به‌خاطر دوربین‌هایی که از بودن‌شان گریزی نبود. همین بس که دف را و نی و کمانچه و عود را بر طنازی‌هایشان استوار می‌دیدی. همین بس که شهریار را نستوه و بشکوه ایستاده بر ستیغ‌های آواز ایران می‌یافتی. همین بس که تک‌نوازی سه‌تار مژگان شجریان و همراهی‌اش با نی شاهو عندلیبی که خیره‌کننده بود به افتخار این شب پدیدار شده بود. همین بس که لطفی را و علیزاده را به احترام شجریان ایستاده و کف‌برکف‌کوبان می‌نگریستی. همین بس که معممی را پوشیده در ردا و عمامه، در حال سپاسگزاری از هوراکشان مردم شگفت‌زده می‌دیدی...

واپسین شب، شب ِ شجریان بزرگ بود. شب خسروی آواز ایران.

 

حواشی آخرین شب برگزاری کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه شهناز:

١. محمدرضا لطفی و حسین علیزاده میهمانان ویژه‌ی این شب بودند. گذشته از اینکه مردم با دیدن آنها برپای خاستند و کف‌زنان گرامی‌شان داشتند؛ خود استاد شجریان هم مقدم‌شان را گرامی داشت و از آنان به «یاران و همراهان دیرین» تعبیر نمود.

٢. همان آغاز کار، شخصی فریاد کشید: «خسرو آواز ایران؛ استاد شجریان» و مردم هلهله سر دادند (شاید می‌خواست مطمئن شود که کنسرت را اشتباهی نیامده‌ایم!)

٣. درخشانی رفت تا با گروه بنشیند؛ اما بازگشت و دیگربار در برابر لطفی سر فرود آورد و ثابت کرد که قدر پیشینیان را می‌داند.

٤. لبخندهای دختر و پدر، در طول کنسرت ادامه یافت حتی به هنگام تکنوازی دختر.

۵. پیش از اجرای «مرغ سحر»، «دل‌آواز»های محترم (!) با بدترین زبان و لحن، مؤدبانه‌ترین اخطارها را برای جلوگیری از رفتن مردم به سمت سن می‌دادند.

۶. مجید درخشانی بر «مرغ سحر» پیش‌درآمدی ساخته است که ذهن شنونده را به تعلیق می‌کشاند. مطمئن نیست که استاد چه خواهد خواند و چند ثانیه‌ای می‌گذرد تا به یک‌باره: «مرغ سحر ناله سر کن»

۷. در انتهای کنسرت، مژگان شجریان به هر یک از اعضای گروه شاخه گل رزی را هدیه نمود و صمیمانه پدرش را در آغوش کشید. این شاید یکی از نایاب‌ترین و احساسی‌ترین صحنه‌ها و لحظات کاری استاد شجریان بود که دوربین‌ها هم آن را ضبط نمودند!!

۸. تکنوازی مژگان شجریان خوب بود و پس از پایان برنامه، علیزاده و لطفی را می‌دیدی که تشویق و تحسینش می‌کنند.

٩. استاد با حرکتی نمادین، گل سرخش را پیشکش به حضار به‌وجدآمده کرد.

١٠. اولین حرف واضحی که بعد از اتمام برنامه و رفتن استاد به پشت‌صحنه شنیدم، این بود: آلمان صفر، اسپانیا یک!!


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 12:56 

دوست عزیز، جناب آقای «امیر پیشداد» از بازدیدکنندگان و همراهان همیشگی وبلاگ، گزارش خود را از شب ششم کنسرت، به‌همراه عکسی که در زیر می‌بینید، برایم ارسال کرده‌اند. ضمن تشکر از ایشان، توجه شما را به آخرین گزارش وبلاگ از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز جلب می‌کنم:

٨ تیر فرا رسیده... ٨ تیری که استادِ ما در ساعت ٨ شب، قرار است ششمین شب کنسرت خود را برگزار کند. من آن‌قدر شاد و پرشورم، گویی که این اولین باری‌ست که به کنسرت استاد می‌روم ـ با وجود آنکه ٢٩ خرداد (شب اول) هم در کنسرت حضور داشتم ـ امشب اما آمده‌ام که بیشتر شادی و لبخند استاد را ببینم. بله، امشب دیدن شادی و لبخند استاد، برایم با ارزش‌تر است. آخر، شب اول، استاد آزرده بود و این موضوع بر روی همه‌ی حاضران تأثیر گذاشت...

[امشب] استاد شجریان خوشحال است و لبخند می‌زند و من خوشحال از اینکه استادمان نه‌تنها مانند شب اول ناراحت نیست که کاملاً سر حال و قبراق است.

برای مطالعه‌ی کامل این گزارش به «ادامه‌ی مطلب» مراجعه فرمایید...


ادامه‌ی مطلب

این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 5:15 

همایون شجریان | در کنسرت تور اروپا به‌همراه گروه دستان (استکهلم)

تمرین، ممارست، تمرکز، عشق به کار و اعتماد و اعتماد به نفس... این‌ها لازمه‌ی برپایی کنسرت و موفقیت در صحنه‌ی اجرایی موسیقی می‌باشد. حتماً هم لزومی ندارد (و امکان پذیر هم نیست) که برای شروع کار، در سطح کشوری و جهانی کنسرت بر پا نمود ؛ پس جوانان هنرمندی که به‌صورت حرفه‌ای در موسیقی کار می‌کنند، در ابتدا می‌توانند از همین محافل کوچک هنری و جمع‌های خصوصی شروع نموده و رفته‌رفته خود را محک بزنند و برای اجراهای بزرگ‌تر آماده شوند. آینده را بایست روشن تصویر و تصور نمود و بر این باور بود که با در پیش گرفتن مسیری درست، می توان بر وصول به مقصود امید داشت.

البته در محافل خصوصی و مجالس شب‌نشینی، شاید بیش از هر جای دیگری، مراقبت از گوهر هنری برای جوانان هنرمند ضروری می‌باشد. این محافل اگر در مسیری نادرست باشد که تکلیفش معلوم است و اگر جنبه‌ی هنری هم داشته باشد، باز حساسیت خاص خود را دارد. به‌عنوان مثال می‌توان به تعریف‌ها و تمجیدهایی که در این قبیل مجالس به زبان آورده می‌شود اشاره نمود. این تمجیدها و ستایش‌ها اگر چه برای تشویق، دلگرمی و ادامه‌ی کار می‌تواند مؤثر باشد؛ با این حال نباید موجبات خوشوقتی صرف و درجا زدن را فراهم آورد. باید توجه داشت که در محافل یادشده، چنین تشویق‌ها و تأییدهایی عمدتاً از سوی افرادی‌ست که متخصص در امر موسیقی نبوده و فقط شنونده‌ای معمولی می‌باشند ؛ بنابراین سخنان آنان نباید ناخواسته، جوانان پاک و هنرمند را به آفت غرور دچار ساخته و از ادامه‌ی آموزش و احترام به استادان و پیشکسوتان باز دارد.

اما صحبت از اجرای صحنه‌ای بود. ورود در اجتماع مردم، توان هنرنمایی در جمع و در یک کلام «خاک صحنه» تأثیرات شگفتی را در رشد و اعتلای هنر و هنرمند به‌جای می‌گذارد. هنرمندی که در صدد رسیدن به مرحله‌ی اجرای کنسرت است، می‌بایست در کنار تخصص و تکنیک از روحیه‌ای نترس و قوی نیز برخوردار بوده و در نهایت حرف دل مردم را واگویه نماید.

همایون شجریان این توفیق را داشته است که در این سن و سال، حدود دو دهه (تقریباً هجده سال) به‌صورت رسمی و بر روی صحنه‌های جهانی و کشوری به اجرای کنسرت بپردازد. چنین توفیقی برای وی فرصتی مغتنم و تجربیاتی گران‌بها را به‌دنبال داشته است، که اگر این روال همچنان ادامه‌دار بوده و با دیگر فعالیت‌های جانبی و کندوکاوهای عمیق پژوهشی همراه گردد؛ مطمئناً او را به یک چهره‌ی ماندگار برای این سرزمین مبدل خواهد نمود.

راقم به جرئت می‌تواند بگوید یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت و محبوبیت همایون شجریان، تواضع و اخلاق نیکوی او همراه با احترام به استادان و پیشکسوتان می‌باشد. وی با چنین شهرت و بهره‌مندی از مظاهر دنیوی، از خودبرتربینی و بی‌اعتنایی به عموم مردم به‌دور بوده که این خود می‌تواند نکته‌ی آموزنده‌ای برای جوانان هم‌سلک او باشد.

این آوازخوان جوان، چند ماه قبل، نخستین کنسرت مستقل خود را (با گروه دستان) در اروپا، با موفقیت پشت سر نهاد ؛ که این موضوع خود سرفصل جدیدی را در کارنامه‌ی هنری او گشوده است. اکنون که این گل پرطراوت بوستان هنر، عزم خود را جزم نموده است تا در مسیر برپایی کنسرت‌های مستقل گام بردارد ؛ در واقع خود را به مرحله‌ای جدید، حساس و خطیر وارد نموده که دقت عمل در همین گام‌های نخستین، برای او از اهمیت بالایی برخوردار می‌باشد. برخی از موارد مهم در این مرحله شامل همکاری با هنرمندان وزین و خوش‌فکر، شناخت بسترهای اجتماعی و حرکت در مسیر ارزش‌های ملی و میهنی خواهد بود.

هر چند که همایون شجریان از سال ١٣۷٠ به این سو (یعنی از سن ١۵ سالگی) در کسوت تنبک‌نواز و بعدها همخوان آواز، بر صحنه‌های میهنی و بین‌المللی هنرنمایی نموده و تجربیات فراوانی را اندوخته است؛ با این حال ژرفای فرهنگ ایران‌زمین و عمق نگرش مردمان فرهنگ‌دوست در سراسر ایران و جهان (به‌عنوان مخاطبان موسیقی) وی را از ادامه‌ی آموختن و تجربه‌اندوزی و آماده بودن لحظه به لحظه برای مواجهه با نکته‌ها و ظرافت‌های نو و تازه بی‌نیاز نخواهد نمود.

یک نکته بیش نیست غم عشق و این عجب          کــز هــر زبـان که می‌شنــوم نامکــرر اســت

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:0 

این گزارش توسط یکی از کاربران عزیز وبلاگ همایون شجریان، جناب آقای «مسعود صالحی» ارسال شده است. ضمن تشکر از این دوست گرامی، به‌خاطر دیرکردی که در ارائه‌ی این گزارش رخ داد، صمیمانه از ایشان عذرخواهی می‌کنم.

استاد محمدرضا شجریان در کنسرت تابستان ٨۷ | عکس: حسین سلمان‌زاده

گزارش کنسرت استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز»
نویسنده:
مسعود صالحی | ارتباط با نویسنده | وبلاگ نویسنده

پیش‌درآمد: من از بوشهر می‌آیم

من از بوشهر می‌آیم. جایی‌که شما آن‌را به‌نام نیروگاه اتمی‌اش می‌شناسید و گرمای سوزان تابستان‌هایش زبانزد خاص و عام است.

ما اینجا، هر روز، خلیج فـــارس را می‌بینیم و می‌توانیم در آن شنا کنیم؛ در حالی‌که شما روی «پارسی» بودنش حساس هستید که نکند اعرابِ از همه‌جا بی‌خبر، این دریای پربرکت ایرانی را به‌نام جعلی «خلیج عربی» جا بیندازند. در واقع شما فقط در پاسبانی از نام خلیج فارس سهیم هستید و ما در همه‌چیز آن! و «عسلویه» که نیاز به توضیح ندارد. یک ثروت بی‌همتای ملی و یک نعمت بی‌پایان الهی که ما را در زمره‌ی ثروتمندترین کشورهای جهان قرار می‌دهد. این بار نیز بر خلاف چیزی که باید باشد، ما فقط دودهای سمی مجتمع‌های عظیم گازی آن‌را استنشاق می‌کنیم و شما از گاز ارزان‌قیمت آن حال می‌برید.

حتماً می‌گویید این‌ها چه ربطی به کنسرت دارد؟! بله، این‌ها هیچ ربطی به کنسرت ندارد ؛ اما اینجا فرصتی است تا به شما که در پایتخت زندگی می‌کنید و از امکانات بی‌نظیرش استفاده می‌برید و باز هم ناراضی هستید، بگویم: کمی هم قدر بدانید. کنسرت فقط یکی از این امکانات منحصر به‌فرد برای شما پایتخت‌نشینانِ ناراضی‌ست. هر چند که معتقدم و شما هم می‌دانید که تهران نیز از امکانات اولیه‌ی یک پایتخت واقعی در قرن ٢١ فاصله‌ی زیادی دارد.

برای مطالعه‌ی کامل این گزارش به «ادامه‌ی مطلب» مراجعه فرمایید...


ادامه‌ی مطلب

این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 14:40 

سخن از هنرمند خلاق ساز تنبک است: شادروان ناصر فرهنگ‌فر ؛ این ملودی‌پرداز ساز ریتمیک ایران چه به لحاظ تکنیک و چه از لحاظ اخلاق، نامی نیکو از خویش بر جای نهاد و رهرو پاکیزه‌ای بود در مسیر پیشکسوت خود، استاد «حسین تهرانی». وی هنرمندی خوش‌تکنیک بود و با این حال، به‌قول استاد آواز «خلوت گزیده»ی این هنر به حساب می‌آمد.

استاد فرهنگ‌فر و عده‌ای دیگر از همکاران و هم‌دوره‌ای‌هایش بر پایه‌ی پایه‌گذاری‌های مرحوم تهرانی، ابتکارهایی بدیع را صورت دادند و ساز تنبک را به لحاظ زیبایی‌شناسی و نغمه‌پردازی به اوج رساندند ؛ با ابداعاتی در حیطه‌ی ضدضرب‌ها، جمله‌بندی‌ها و در هم آمیزی ریتم‌های مختلف.

این نوازنده‌ی خوش‌فکر از تواضع و اخلاق وارسته‌ای برخوردار بود و تأثیر این خط مشی اخلاقی و فروتنی ایشان بر شاگردانش از جمله «همایون شجریان» مشهود می‌باشد ؛ چرا که تأثیرپذیری مستقیم و غیر مستقیم در امر «استاد و شاگردی» مسئله‌ای اجتناب‌ناپذیر است.

نکته‌ی بارز در کار ناصر فرهنگ‌فر را می‌توان قریحه‌ی شکوفا و توان بداهه‌پردازی او ارزیابی نمود. در زمانی که از بیش از نیم‌قرن پیش به این سو، بحث داغ و آرمانی «شخصیت و اعتبار دادن به ساز تنبک» مطرح گردید، استاد فرهنگ‌فر از جمله کسانی بود که در عمل و اجرا این دیدگاه را تحقق بخشید ؛ و نمونه‌ی اصلی آن هم همین بداهه‌پردازی و همراهی دوش‌به‌دوش با بداهه‌نوازان قدرتمند می‌باشد.

هنرمند فقید، فرهنگ‌فر، در برخی همنوازی‌هایش با دیگر موسیقی‌نوازان، به چنان اوجی می‌رسید که نوازنده را منقلب و متأثر نموده و این بار ساز آن نوازنده بود که می‌بایست تنبک فرهنگ‌فر را دنبال کرده و همراهی نماید. باید توجه داشت که همین همراهی درست و هماهنگ یک تنبک‌نواز با یک بداهه‌نواز، به‌خودیِ خود، امری دشوار و حساس می‌باشد ؛ پس آن وقت چقدر تحسین‌برانگیز خواهد بود اگر یک نوازنده‌ی تنبک به چنان استقلال و توانمندی‌یی رسیده باشد که همه‌ی قابلیت‌های نهفته در این ساز را به کار اندازد و با خلق بداهه‌ی نغمات، نوازنده‌ی همراه را در مسیر انتخابی خود قرار دهد.

زنده‌یاد ناصر فرهنگ‌فرمجموع این هنرنمایی‌ها و طرز تفکرها، مرحوم فرهنگ‌فر را صاحب «شیوه و سبک» خاص خود گردانید که تا به‌حال رهروان زیادی هم داشته است. همایون شجریان یکی از این شاگردان و دنبال‌کنندگان «شیوه‌ی فرهنگ‌فر» در عرصه‌ی تنبک‌نوازی است که مستقیم و غیر مستقیم متأثر از این شیوه می‌باشد. هر چند که همایون شجریان (در مصاحبه‌ی اختصاصی‌اش با این وبلاگ) اظهار نموده است که در عرصه‌ی تنبک، به‌جز شیوه‌ی استاد فرهنگ‌فر، به‌طور غیر مستقیم از دیگر اساتید و نوازندگان تنبک نیز بهره برده و به اصطلاح «از هر خرمنی گلی چیده است».

اتفاقاً باید گفت چنین طرز فکری برای هنرمند، یک امتیاز محسوب می‌گردد ؛ چرا که بهره‌مندی از نقاط قوت کار دیگران و دوری جستن از تفکر یک‌بعدی و غیر آزاد منشانه، در رشد و تعالی و تنوع هنری کار هنرمند بسیار مؤثر خواهد بود ؛ و تأثیر این تفکر مثبت در کارهای همایونِ جوان و امثال او نمایان می‌باشد.

و اما خدا رحمت کند مرحوم ناصر فرهنگ‌فر را که با استنباط‌های شخصی خویش در کنار استفاده از محضر اساتیدی نظیر «برومند» و به‌دنبال آن آشنایی و استغراق بیشتر در اصالت‌های موسیقی و ادوار قدیم، به هنر خویش عمق و کیفیت بیشتری بخشید. باید دانست که هر گاه در طول تاریخ، یک تنبک‌نواز در کنار پرداختن به ساز تخصصی خویش، حداقل با یک ساز ملودیک دیگر هم آشنا گشته و همچنین بر ردیف‌ها و سنت‌های موسیقی تسلط پیدا نمود ؛ به‌دنبال آن در کار خویش نیز تبحر بیشتری پیدا کرده و نامش ماندگارتر گردید. به‌عنوان نمونه می‌توان از تنبک‌نوازانی نظیر استاد حبیب سماع حضور (که نوازنده‌ی سنتور هم بود)، سید حسن (نوازنده‌ی سه‌تار)، عیسی آقاباشی (دستگاه‌دان و مسلط به گوشه‌های ردیف) و عبدالله دوامی نام برد.

به‌هر حال، مجموع آشنایی با سنت‌های تاریخی و اِعمال خلاقیت‌های شخصی، عامل اثر بخشی است که شادروان فرهنگ‌فر در طول حیات خویش به آن جامه‌ی عمل پوشاند، و مهم‌تر از همه در کنار تکنیک از محتوا و کیفیت کار خویش نیز غافل نماند...

 

دانلود کنید و بشنوید...

بخش‌هایی از کنسرت زنده‌یاد فرهنگ‌فر در کانون «چاووش»

حجم فایل: ۱.۳۷ مگابایت | مدت زمان: ١١:٢١

آلبوم «شاعر تمبک»/ نشر آوای دوست. این دو قطعه از این آلبوم کم‌یاب انتخاب شده است.
| دانــلــود |

چهارمضراب بیات ترک (اجرا: ١٣۶١)
سنتور: پرویز مشکاتیان
تنبک: ناصر فرهنگ‌فر

حجم فایل: ۶۲۱ کیلوبایت | مدت زمان: ۲:۳۴


| دانــلــود |


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:31 

در شهر همهمه‌ای بود. اولین بار بود که می‌شد این همه ایرانی را در یک‌جا جمع دید و حرف و سخنی از سیاست، گرانی، تورم، انتخابات، چپ، راست و... نشنید. از هفته‌ها پیش، کلی آدم‌های جورواجور در نشریه‌های فارسی‌زبان درباره‌ی آمدنش وعده‌ها داده بودند و کلی هم ذوق کرده بودند که نامزد جایزه‌ی «گرمی» (Grammy Awards) به شهرشان می‌آید. ساکنان ایرانی و غیرایرانی ونکوور کانادا بی‌صبرانه انتظار می‌کشیدند که صدای استاد آواز ایران در شهرشان طنین‌انداز شود.

استاد محمدرضا شجریان که از چندی پیش وعده کرده بود که همراه پسرش همایون شجریان و گروه آوا برای اجرای چند کنسرت در آمریکای شمالی، به کانادا و آمریکا سفر خواهد کرد، یکشنبه‌شب چهارم ماه می، برابر با دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ١٣٨۷، در سالن اورفیوم (Orpheum Theatre) ونکوور کانادا، اولین کنسرت تور بهاره‌اش را اجرا کرد. ممکن است پیش خودمان بگوییم نغمه‌های آسمانی استادِ ما را «پاواروتی» (Pavarotti) هم نداشت؛ بنابراین روزنامه‌های کانادا و آمریکا وظیفه‌شان را انجام داده‌اند اگر درباره‌ی تک‌ستاره‌ی عالم موسیقی نوشته‌اند. با این حال واکنش رسانه‌ها به کنسرت استاد خوشحال‌کننده بود. روزنامه‌ی اول کانادا، «گلوب اند میل» (Globe and Mail) از برگزاری کنسرت نوشت و استاد را افسانه‌ی موسیقی شرق نامید. روزنامه‌ی اول شهر یعنی «ونکوور سان» (Vancouver Sun) هم در چند نوبت با تیترهای ستایشی ضمن خوشامدگویی، از صدای استاد تعریف و تمجید اساسی کرد. تلویزیون سی‌بی‌سی (CBC) و سی‌تی‌وی (CTV) هم در چند نوبت درباره‌ی کنسرت شجریان گفتند و خبرش را پخش کردند و کلی هم به ایرانی‌ها بعد از سالیانِ سال حال دادند. اما نوشته‌ی هفته‌نامه‌ی جورجیا استریت (The Georgia Straight) که به‌نوعی حامی برنامه هم به حساب می‌آمد، از همه جالب‌تر بود که در یک ستون بلند با چاپ عکسی از استاد تیتر زده بود: «صدای شجریان فراتر از زبان» و در یک مطلب بلند و مفصل از شجریان و توانایی‌هایش نوشته بود.

و یکشنبه فرا رسید

گزیده‌ی گزارشبالاخره با تبلیغات عظیم، اطلاع‌رسانی دقیق و برنامه‌ریزی مفصلی که حسین بهروزی‌نیا ـ نوازنده‌ی بربت گروه آوا ـ انجام داده بود، روز موعود فرا می‌رسد. عصر یکشنبه است و راهی محل برگزاری کنسرت یعنی اورفیوم تئاتر می‌شویم. این تالار که مخصوص اجرای کنسرت و تئاتر و از این دست برنامه‌هاست، از قدیمی‌ترین سالن‌های شهر به حساب می‌آید. در واقع امسال هشتاد و یکمین سالی است که اورفیوم تئاتر از اهالی موسیقی، تئاتر و سینما استقبال می‌کند. این تالار در ژانویه‌ی سال ١٩٢۷ افتتاح شد و تا به‌حال هم چندین‌بار مرمت شده اما هنوز همان حال و هوای قدیم خودش را دارد. وقتی می‌رسیم به محل کنسرت، خیابان‌های اطراف اورفیوم تئاتر جایی برای پارک کردن ندارند. به‌هر حال اینجا هم ایرانیان عزیز دست از چشم و هم‌چشمی بر نمی‌دارند و سنت‌های دیرینه را حفظ می‌کنند و می‌خواهند ماشین‌هایشان را به رخ هم بکشند. وارد تالار می‌شویم. آن را یک چیزی شبیه تخت‌جمشید خودمان درست کرده‌اند. روی در و دیوار هم عکس اهل قبور است که یک روزگاری برای خودشان برو بیایی در عالم هنر داشته‌اند.
وارد سالن می‌شویم و در میان انبوه جمعیت می‌نشینیم. اما بر خلاف انتظارمان و با خاطره‌ای که از ایران داریم، تمام سالن پر نشده است. انصافاً هم تالار وحدت خودمان یک چیز دیگر است.

شهریار وارد می‌شود

چراغ‌های تالار را خاموش می‌کنند. مدیر گروه کانادایی «کاراوان» که برگزاری کنسرت را بر عهده دارد، می‌آید و همان اول کار به زبان فارسی به مردم خوشامد می‌گوید و از زحمات «کلوپ ایرانی دانشگاه بریتیش کلمبیا» تشکر می‌کند و بعد یک جوان رشید ایرانی که نماینده‌ی همین کلوپ است می‌آید و درباره‌ی برگزاری این کنسرت و نمایش‌های فیلم‌های ایرانی در شهر ونکوور حرف می‌زند. پس از پایان صحبت‌ها، گروه آوا و شهریار آواز ایران پا به صحنه می‌گذارند و سوت و کف و جیغی کرکننده سالن را پر می‌کند. استاد و گروهش روی تخت‌هایی که برایشان طراحی شده مستقر می‌شوند. همایون مثل همیشه کنار پدر می‌نشیند و تنبک را بغل می‌کند. مجید درخشانی (تار)، حسین رضایی‌نیا (دف)، سعید فرجپوری (کمانچه) و حسین بهروزی‌نیا که جایگزین محمد فیروزی شده (بربت)، نوازندگان گروه موسیقی آوا را تشکیل می‌دهند. کنسرت شجریان همانند کنسرت این گروه در تهران از ٢ بخش تشکیل شده است: ماهور در بخش اول و شور و افشاری در بخش دوم.
همایون شجریان در کنسرت ونکوور همکاری بیشتری نسبت به همیشه با پدر داشت. | عکس: UPIبخش اول با اجرای قطعه‌ی «انتظار» اثر مجید درخشانی و سپس ساز و آوازی در گوشه‌های گشایش، حصار و شکسته که غزلی از مولانا هم چاشنی‌اش است آغاز می‌شود. بعد تصنیف «سرو چمان» که از ساخته‌های دهه‌ی ۷٠ شجریان است اجرا می‌شود. چهارمضراب «دلکش» اثر دیگری از درخشانی است که قبل از ساز و آواز، در گوشه‌های دلکش و قرچه اجرا می‌شود. چیزی که قابل پیش‌بینی بود و از روزهای پیش از کنسرت هم دهان به دهان در میان مردم می‌چرخید، همراهی بیشتر همایون شجریان با پدر بود. به‌هر حال قابل درک است که شجریان پس از عمل جراحی ریه و به‌علت مصرف دارو، قطعاً به‌یاری فرزندش گام‌های بلند را اجرا می‌کند. به‌هر ترتیب، بخش اول کنسرت با اجرای تصنیف «سخن عشق» اثر خود شجریان که ریتم ۶ تایی نسبتاً تندی هم دارد، به پایان می رسد.
بخش دوم در دستگاه شور و آواز افشاری آغاز می‌شود و با بداهه‌خوانی همایون شجریان در دستگاه شور ادامه می‌یابد. قطعه‌ی «دیدار» و آواز طراحی‌شده روی قطعه‌ی ریتمیک آن ـ اثر فرجپوری ـ و تصنیف «در فراق» از ساخته‌های شجریان که در آلبوم «غوغای عشقبازان» هم آمده نیز پس از آن اجرا می‌شوند. سپس چهارمضراب «رقص پروانه» اثر فرجپوری در آواز افشاری به اجرا در می‌آید. تصنیف «باده‌ی عشق» که از ساخته‌های استاد است، پایانی بر اجرای گروه آوا و محمدرضا شجریان به‌حساب می‌آید. این کنسرت کلی ما را به‌خاطر شهریار آواز ایران نگران می‌کند؛ برای اینکه استاد سر یکی دو تا از آوازها صدایش می‌گیرد و خش‌دار می‌شود. او با اینکه مرتب لیوان آبی را که دم دستش است بر می‌دارد و جرعه‌ای می‌نوشد اما گویا فایده‌ای ندارد. البته همایون و گروه آوا، جور همه‌چیز را می‌کشند و اجرایی هماهنگ و کم‌حاشیه رقم می‌زنند و بی‌شک از کنسرت تابستان گذشته‌شان در تالار وزارت کشور تهران هماهنگ‌تر هم هستند.

مرغ سحر ناله سر کرد

گزیده‌ی گزارشوقتی بخش دوم هم به پایان می‌رسد، هیجان و شور و غوغا به حد اعلاء می‌رسد. فریادهای مکرر «استاد! دوستت داریم» ‌و کف و سوت تماشاگران که بیشتر ایرانی هستند، استاد و گروه را برای دقایقی به ابراز احساسات متقابل وا می‌دارد و سپس استاد همراه گروه از صحنه خارج می‌شود. سوت و کف تماشاگران که حالا دیگر یکپارچه «شجریان» را فریاد می‌زنند تمامی ندارد. دقایقی بعد و در حرکتی قابل پیش‌بینی، استاد و گروهش به صحنه بازمی‌گردند و تماشاگران ایرانی را به‌وجد می‌آورند. در گوشه و کنار هم چند کانادایی متحیر به تماشاگران ایرانی نگاه می‌کنند. آنها هم جوگیر شده‌اند و کف می‌زنند. بالاخره استاد و گروه در جایگاه‌شان مستقر می‌شوند و حالا در حالی که «سعید فرجپوری» مشغول کوک کردن کمانچه است، صدایی از گوشه و کنار، به گوش می‌رسد. صدای «استاد! دوستت داریم»، «استاد! خوش آمدی»، «استاد بازم بیا»، «مرغ سحر»، «اشک مهتاب»، «استاد ... بخون» و... که بعضاً لبخندی را هم بر لبان شجریان و گروهش می‌نشاند، سالن را پر کرده که یک‌دفعه استاد می‌گوید: «چشم، اگر قدری سکوت در سالن حاکم شود تا ساز را کوک کنیم...» و بالاخره حاضران ساکت می‌شوند و استاد تصنیف نوستالژیک‌اش را سر می‌دهد ؛ «مرغ سحر ناله سر کن...» و این بار با هم با همراهی همایون. مردمی که به وجد آمده‌اند در جاهایی استاد را همراهی می‌کنند. از اجرا شدن «مرغ سحر» همه خوشحال‌اند اما شاید دیگر پیش نیاید که پدر و پسر بتوانند دوباره «مرغ سحری» را که سال ٨٢ در کنسرت «همنوا با بم» به‌همراه اجرای سحرآمیز حسین علیزاده و کمانچه‌ی کیهان کلهر در گام بالا اجرا کردند، تکرار کنند.

منبع: هفته‌نامه‌ی «همشهری جوان»/ شماره‌ی ١۶۷/ ۴ خرداد ۸۷
نویسنده: مهدی عزیزی

در همین زمینه...

برنامه‌ی دور جدید کنسرت‌های استاد شجریان و گروه آوا
گزارش تصویری از کنسرت اخیر استاد شجریان و گروه آوا در ونکوور کانادا


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:0 

از درج آخرین مقاله‌ام در این وبلاگ و دیگر فعالیت‌های تحقیقی‌ام، بیش از نه ماه می‌گذرد. مقاله‌هایی پژوهشی را به رشته‌ی تحریر درمی‌آوردم که بنا بر دلایلی نسبتاً شخصی و بیشتر بیرونی، این حرکت متوقف گردید. خلاصه‌ی کلام آنکه:

« ز آب خُرد ماهی خرد خیزد          نهنگ آن به که از دریا گریزد »

اما این بار، فرا رسیدن ۳۱ اردیبهشت‌ماه (که روزی آشنا برای اهالی این وبلاگ است) نگارنده را بر آن داشت تا لَختی قلم را به حرکت درآورم.

اولین دیدارم با همایون شجریان سه سال پیش در چنین روزهایی بود، که بعدها این دوستی تا حدی در مسیر فعالیت‌های نگارنده در وبلاگ ادامه پیدا نمود. هر چند که پژوهشگری فاقدِ شهرت و فارغ از آن بودم، با این حال همایون حرکت ما را پاسخ گفت ؛ هم‌او که شهرتی فراگیر داشت و می‌توانست کاری غیر از این کند. اما او می‌دانست که نام و شهرت فانی است و تلاش متعهدانه‌ی حاشیه‌نشینان و حرمت نهادن به نیت‌های پاک آنان است که ماندگار و باقی است.
این هم شاید از صفای جوانی همایون باشد که امیدوارم در سال‌های دور از جوانی هم این توفیق همچنان فراراه ایشان باقی بماند ؛ وگرنه دیگرانی که از آنان انتظار نمی‌رود گاهی از این خُلق نیکو فاصله می‌گیرند، یا شاید هم صلاح را در این رفتار تصور می‌نمایند.

بنده طبق عادت همیشگی، رک و راست، راست و حسینی عرض کردم: اگر ملاک «شرافت» است که بسم‌الله، و اگر ملاک «شهرت» است... بنده گم‌نامم ؛ پس ما را به‌خیر و شما را به‌سلامت... اما همایون، چون خود شریف بود پس مسیرمان یکی گردید.

« هر آنـکـه جـانـب اهـل ولا نگه دارد          خداش در همه حال از بلا نگه دارد »

نگارنده، بعدها نیز در برخوردهایی که با ایشان داشتم متانت و نیک‌رفتاری‌شان را می‌دیدم و لبخندی که از لبان همایون محو نمی‌گشت. رک‌گویی ذاتی و درشت‌لحنی غیرعامدانه‌ام در مقابل امواج پرمهرش ناپدید می‌شد.
همایون استغنای طبع یک محقق را بیش از دیگران درک می‌کرد. همه می‌دانند که محققان در این عرصه (و هر عرصه‌ی دیگری) بیشترین زحمت و پایه‌ای‌ترین کارها را انجام می‌دهند و در مقابل، کمترین نفع دنیوی (چه از لحاظ مالی و چه از نظر شهرت در نزد عموم مردم) نصیب‌شان می‌گردد. پس طبیعتاً وقتی یک محقق قدم در این راه می‌نهد، خواسته یا ناخواسته از این منفعت‌های چندروزه چشم می‌پوشد و به خاطر هدفش است که پا پیش می‌گذارد. اینجاست که دیگر از چنین پژوهشگری نباید انتظار داشت که مثلاً برای یک ملاقات پژوهشی، مشورت تخصصی، هم‌نشینی هنری با هنرمندان (آن هم به هدف قرابت و هم‌حس گردانیدنِ تئوری موسیقی با اجرای آن، از طریق هر چه بهتر نگاشتن این حال و هوا برای عموم علاقه‌مندان در قالب یک تحقیق) و مواردی از این دست، زیر بار ناز و منت رفته و عبور از فیلترهای آن‌چنانی را برتابد ؛ چرا که یک پژوهشگر آزاد و مستقل، از روحیه‌ی مُریدی و مرید بازی و ذوب گشتن در جاذبه‌ی شخصیت و دانش افراد پرجذبه و دارای شهرت به‌دور است، و مبنای برخوردش را در حد همان احترام به مخلوق خالق قرار می‌دهد. آخر چنین محققی را، با چنان خصلت‌هایی که برشمردیم، نمی‌توان با افرادی که به‌دنبال عکس یادگاری و امضاء گرفتن یا نزدیک شدن به شخصیت‌های مشهور با اهداف خاص کذایی و دنیوی هستند، در یک رده گنجانید و به یک نحو برخورد نمود.

صداقت و درستی در لحن و سلوک محقق واقعی مشهود و آشکار می‌باشد. او برای هدفش گام برمی‌دارد و جایگاهی محترم دارد، هر چند که گرد و خاک دیگر شهرت‌های چندروزه، این جایگاه را موقتاً کم‌رنگ نماید.
این مقدمه را عرض کردم برای این که بگویم همایون ـ لااقل بیش از دیگران ـ ما را فهمید و درک نمود. چرا که او خود مرد کار بوده است و کارنامه‌اش نیز گواه این سخن می‌باشد. همایون نسبت به جایگاهش تا به‌حال کمتر حرف زده و بیشتر عمل کرده است.
آری، همایون گویا حس می‌کرد که ما به‌صورت خودساخته و خودآموخته و بر مبنای تعهد فردی‌مان برای «فرهنگ ایرانی» تلاش می‌کنیم ؛ بنابراین او نیز به‌عنوان یک جوان ایرانی با ما همراه و همدل گشت.

گویا در همین روزها نیز، همایون و همراهانش مهیای برپایی کنسرت در آن سوی مرزها هستند، تا باز در حرکتی هنری، «فرهنگ و هویت ایرانی» را به جهانیان بشناسانند. امید توفیق برای آنان و همه‌ی جوانان این سرزمین داریم و...، روز تـولـد ایـشـان را هـم تبـریـک مـی‌گـویـیـم.

پی‌نوشت: متن جالب زیر را نیز یکی از خوانندگان وبلاگ به‌نام خانم «رومینا» به‌مناسبت این روز فرستاده‌اند:

هنوز هم مثل همیشه، آسمان دل‌مان که تنگ می‌شود، چه روزهای آفتابی و چه ابری، دفتر خیس کلمات‌مان را نسیم وصل تو ورق می‌زند، آنجا که دلِ افسردگان به سرودی پرفروغ روشن می‌شود.
آن زمان که در شب‌های طوفانی و پرموج درون، مثل دریا ناله سر می‌کنیم، صبوری‌مان به بهانه‌ی شوق دوست پناه می‌گیرد.
در انتظار هنگامه‌ی باران مهربانی و امید، آنگاه که ستاره‌ی غربی‌مان با سوسویش فریاد بر می‌آورد، ناشکیبایت پهنای قفس تنهایی‌مان را در هم می‌شکند. اکنون ندای پرخروش و فریاد آرامش توست که بر لوح وجودمان نقش خیال محبت را حک می‌کند و شب‌های روشن در نگاه‌مان به وسعت پنجره‌ها با ستاره‌های گرم و روشنت بر روح خسته‌مان تاب و توان است.

 


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید |