امروز دوازدهم فروردینماه است. دو سال پیش، در نخستین ساعات بامداد چنین روزی، وبلاگ همایون شجریان با این پست آغاز به کار کرد. در این مدت دوساله اتفاقات تلخ و شیرین جالبی را تجربه کردم. تجربههایی که حالا دیگر همهشان خاطره شدهاند.
یکی از جالبترین و بهیادماندنیترین ِ این خاطرات به روزی برمیگردد که قرار بود بلیت کنسرت استاد شجریان و گروه آوا پیشفروش اینترنتی شود. عجب روزی بود آن روز... فکر میکنم دوستان هنوز خاطرشان باشد. غلغلهای شده بود در وبلاگ... تئوری فروش اینترنتی بلیت شکست خورد و با افتادن قابل پیشبینی سرور سایت دلآواز، سیل علاقهمندان استاد شجریان که از مدتها پیش برای آن روز برنامهریزی کرده بودند، به این وبلاگ آمده و بهعنوان یادگاری، بیش از ١٤۵٠ کامنت خاطرهانگیز را نوشتند. کامنتهایی که با وجود عصبانیت نویسندگانشان، بعضاً بسیار خندهدار هم بود!
همراهان قدیمی میدانند. روال کار وبلاگ از همان روزهای آغازین بدینصورت بوده که نظرات پس از تأیید نمایش داده میشوند ؛ اما آن روز خاص، بنده بهناچار تأیید نظرات را برداشته و سر به کوه و صحرا گذاشتم! من هم مانند خیلی دیگر از دوستان، اعصابم در هم و بر هم شده بود و واقعاً نمیتوانستم تمام روز را آنلاین باشم. دقیقاً یادم هست که هر بار نظرات را تأیید میکردم، همین که صفحهی مدیریت وبلاگ رفرش میشد، ١۵-١٠ نظر جدید ثبت شده بود.
بهگمانم بد نباشد که برخی کامنتهای جالب آن روز را مرور کنیم:
سجاد: آقا تو رو خدا یه نفر به من بگه همون سیستم قبلی بلیت خریدن مگه چه اشکالی داشت؟ خیلی هم خوب بود. میرفتیم میزدیم تو سر و کلهی همدیگه. بعد اونجا میاومدن بهمون میگفتن ساکت. بعد ما میرفتیم خیلی کراواتی یه گوشه مینشستیم. بعدش حوصلهمون دوباره سر میرفت. دوباره میاومدیم میزدیم تو سر و کلهی همدیگه. بعد میاومدن ساعت ١٢ شب و ٣ نصفهشب و ۶ صبح حضور و غیابمون میکردن. بعدش اصلاً خیلی هم خوب و باصفا بود. مینشستیم لب جوب در جوار گیشه. گل میگفتیم و گل میشنفتیم. کلی حال میداد. الآن این وضع چیه؟! هر کی نشسته تو خونهش یا مثل رفیقمون تو کافینت هی رفرش میکنه. اینجوری اصلاً حال نمیده آقا.
شاکی: توی یه ظهر تابستونی رفرش کردن چه حالی میده! نه؟! میبینم که همه سر کاریم... تخمه بدم خدمتتون بشکنیم؟
شاکی ٢: صبح به دلآواز تنها منتظرت بودم / F5 ناكامی در هجر تو پيمودم
مطرب: هر چه کنم که پا کشم از این صفِ طویل برون / لیک برون نمیشود فکر بـلیــت از سرم
یـــره گـه کـــار ِ مــو و تــو دَره بــالا میـگیــــره ذره ذره دَره خشمُــم کمـی بـالا میــگیـره
سـاعــت ده به خـودم گفتـم الان بلیـت مـدن اما کم کم می بینم روز هم دره تموم مره
پس چیوقت در ای سایتِ وامونده ر وا مکنی وای به حالِـت اگه وا کنی بلیـت تموم بره!
لطفاً به لهجهی مشهدی و با آهنگ «یره گه» ولی نه در دستگاه سهگاه، بلکه در ضربی همایون بخوانید!
حمید نوحی: دارم میرم یه کیبورد دیگه بخرم؛ چون F5 کیبوردم خورد شد!
سینا: رکورد طولانیترین صف اینترنتی هم به افتخارات ایرانیان عزیز اضافه شد.
محسن: از بس که تو کافینت نشستم، صاحبش داره چپچپ نگاهم میکنه! کسی که بتونه اینقدر رفرش کنه از پس چه کارهایی که بر نمیآد!
بابا بهروز عریان: صبر پیشه کنید که همانا بلیتها برای صابرین قرار دادیم.
خاطرهی آن روز هر چند تلخ بود ؛ اما هرگز از یاد من که نمیرود. البته فردای آن روز، وبلاگ، با ٢٤۷٩ بازدید پرترافیکترین روز خود را پشت سر گذاشت. (٣ مرداد ٨۶)
در ابتدا قصد نداشتم که در وبلاگ اختصاصی همایون شجریان، به مطلبی جز خود او بپردازم ؛ ولی در دورهای ـ در سال اول فعالیت وبلاگ ـ کمبود اخبار و مطالب پیرامون همایون شجریان، ناچارم کرد تا کمی سیاست اولیه را تغییر دهم. هنوز هم برخی دوستان میگویند چرا نام وبلاگ را «همایون شجریان» گذاشتهام، اما تقریباً از همهچیز موسیقی مینویسم. راست هم میگویند این دوستان ؛ اما برای پویا نگهداشتن وبلاگ چارهای جز این نیست.
من هرگز برای راهاندازی وبلاگ برنامهریزی نکرده بودم. به این معنا که شب یازدهم فروردین سال ٨۵ بههیچ وجه حدس نمیزدم که آن شب را تا صبح بیدار میمانم و یک وبلاگ راه میاندازم. از این جهت است که میگویم این وبلاگ زادهی یک حال آنی و تصمیم ناگهانیست. یادم میآید که مدتها بود صدای همایون تأثیر خاصی روی من میگذاشت. زمان زیادی از شبانهروز را با صدای همایون سپری میکردم. فیلم کنسرتها را مرتب میدیدم. ده بار، بیست بار و خسته نمیشدم. آن شب تنها تصمیم گرفتم به کسی که اینهمه روی روح و روانم تأثیر مثبت گذاشته، دینی ادا کنم. خواستم تا بتوانم برای هنرمندی که دوستش دارم، کاری انجام دهم. همین!
کمکم اما کار وبلاگ را جدیتر گرفتم. اقبال روحیهبخش خوانندگان و کمک بزرگوارنهی وبلاگنویسهای قدیمیتر، کمکم کرد تا تصمیم ناگهانیام به ناگاه رها نشود. دوستانی مانند آقای عطا نویدی در وبلاگ همنوا با سوز نی، آقای امیرسپهر نوربخش در وبلاگ دلآواز، جناب فرشید احمدی (وبلاگ استاد شجریان)، علیرضا خانِ تحریر... همه و همه (+ عزیزانی که ممکن است نامشان را از قلم انداخته باشم) کمک بزرگی به من کردند. در ابتدا کار این عزیزان را الگو قرار دادم و سعی کردم مانند ایشان وبلاگ موفقی داشته باشم. حال در این راه تا چه اندازه موفق بودهام ؛ قضاوت با شماست.
در این مدت با دوستان وبلاگی نازنین و خوانندگان گرانقدری نیز آشنا شدهام. از این بابت همواره احساس غرور کردهام. امیدوارم این پیوندها، روز به روز بیشتر و عمیقتر شود. جا دارد از همکاران گرامی، جناب آقای کتولی و استاد خوبم، آقای بامداد فتوحی و همچنین پدر عزیزم که همواره از نظرات و راهنماییهایش استفاده کردهام؛ نیز صمیمانه تشکر کنم.
سخن انبوه است و مجال اندک. حوصلهی خوانندگان هم همینطور. پس بیش از این حوصلهتان را سر نمیبرم. فقط در پایان، بهقول دکتر حسین الهی قمشهای، ختم میکنم به چند عکس یادگاری قدیمی از در و دیوار وبلاگ! شاد و موفق باشید./
|

پیش از اینکه سربرگ فعلی را طراحی کنم، سربرگ وبلاگ این شکلی بود. «به همین سادگی»... خشک و خالی. سربرگ جدید اما شکل و رنگش با مناسبتهای مختلف تغییر میکند و کمی تشریفاتیتر است. در ضمن جملهی شعاری وبلاگ هم به آن اضافه شده... نقل قولی از استاد شجریان: «همایون تنها کسی بود که من تکنیک آواز را روی صدایش پیاده کردم.» همین جمله در header وبلاگ انگلیسی، ترجمه شده است. |

همانطور که میبینید، آن موقع سیستم آمارگیری وبگذر به پیشرفتگی امروز نبود. همچنین رقم بازدیدها هنوز زیاد نشده بود. حالا شمار بازدیدها به مرز ٢۷٠ هزار رسیده. |
|

منوی اصلی وبلاگ قدیمترها به شکل بالا بود. همینطور که مشخص است خبری از بخشهای جدیدتر نیست. وبلاگ انگلیسی هم هنوز راهاندازی نشده بود.
اولین لوگوی وبلاگ. ساخت این لوگوی ساده، نخستین کاری بود که برای وبلاگ انجام دادم. بعدها چند بار این لوگو تغییر کرد تا به فرم امروزی رسید. |
 |
|

این هم فهرست پیوندهای وبلاگ که البته چند وقتیست بهخاطر خراب شدن سیستم بلاگرد فعلاً بالا نمیآید. در جمع این دوستان، وبلاگ «دلآواز» داتنت شده و همچنان با قدرت به کارش ادامه میدهد. از محمد کلاهدوز و «هفتاد و دو تار» زیبایش کاملاً بیخبرم. وبلاگ خبری موسیقی سنتی ایران هم به «آواز» تغییر نام داده است. «تحریر»، «آستان جانان»، «استاد شجریان»، «نواهای ایرانی» و «شجر» همچنان بهروز میشوند. «اشک مهتاب» پس از یک فترت طولانیمدت، دوباره مینویسد. عطا خان نویدی هم کمتر وقت میکند وبلاگ «همنوا با سوز نی» را آپدیت کند. وبلاگ «استاد ناظری» هم به آدرس جدید اسبابکشی کرده. «نیواک» با وجود اینکه تعداد نویسندگانش از آغاز تا امروز، نصف شده ؛ اما همچنان سرپاست و فعالیت میکند. بر عکس «برگ سبز» و «موسیقی نواحی ایران» که چندیست بهروز نمیشوند. و بالاخره اینکه روناک کلهر همچنان عکسهای همایون شجریان را در این وبلاگ قرار میدهد.
پینوشت: در مدت دو سال فعالیت وبلاگ، ١٠٢ پست تهیه شده که اگر سال را ۵٢ هفته فرض کنیم؛ میشود حدوداً یک پست در هفته. هر چند مواقعی پیش میآمد که فرصت نمیکردم برای ۵٠-٤٠ روز، وبلاگ را بهروز کنم. همچنین تا کنون ۴۶۵۵ کامنت به ثبت رسیده که تقریباً میشود ٤۵ کامنت برای هر پست!