تبليغاتX
همایون شجریان - نامه‌ی وارده/ « به‌راستی، صلت کدام قصیده‌ای ای غزل؟! »
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com

دوستان عزیز!

متنی را که در زیر می‌خوانید، یکی از هم‌وطنان هنردوست و هنرمندِ خوب‌مان در خارج از کشور، به‌مناسبت روز تولد همایون شجریان آماده کرده‌اند. ایشان طی چند روز اخیر تلاش بسیاری داشته‌اند تا این متن و همچنین تصویر نقاشی که به‌انضمام آن می‌بینید، توسط یکی از وبلاگ‌های موسیقی سنتی منتشر شود. گویا بنا به دلایلی موفق نشده بودند، سر موقع و توسط آن وبلاگی که در نظر داشتند، به هدف‌شان برسند؛ بنابراین پیام‌شان را امروز (سوم خرداد) برای من ارسال نمودند تا از طریق این وبلاگ منتشر شود. با دو-سه روز تأخیر این «نامه‌ی وارده» را می‌خوانیم...

» به‌راستی، صلت کدام قصیده‌ای ای "غزل"؟! *

۳۱ ارديبهشت ۱۳۵۴

های دنيا، های دنيا!
امشب طلوع طنين‌های تازه‌ای را خواهی ديد...
كسی سر بر كشيده و می‌بالد.
كسی چونان شب‌چراغ تابناكت
كسی مانند سهيل گاهگاهت
كه زُهـــــره‌وار
نغمه خواهد ساخت...
و بـهــــرام‌وار
سربلند پيكارها خواهد گشت...

نو بهار بود...
پدر نغمه‌ی دل‌انگيزش را در دستگاهِ همايون كوک كرد. مرغ سحر ناله سر داد. گويی او نيز تولد همايونی نازنين كودكی را بشارت می‌داد. آبی بی‌كران آسمان را چهچهه‌ی شورانگيز چكاوک‌ها و قناری‌ها متبلور كرده بود.
به ناگاه صدای گريه‌ی كودكی در ميان سوز و سازهای تار و تنبک در هم آميخت و با آن‌ها هم‌آواز شد. و كسی چه می‌دانست كه گلبانگ اين كوچولوی نام‌آشنا روزی مرهم دردهای كهنه‌ی تنهايی‌مان خواهد شد؟!

و او آمد...
او آمد تا با نوای روح‌بخشش زندگی را جانی دوباره بخشد؛
او آمد تا با طنين نوازشگرش ژرف‌ترين احساسات را برانگيزد؛
او آمد تا آنچه را كه عشق ناميده‌اند در دل‌هايمان زنده كند؛
او آمد تا بی‌قراری ثانيه‌ها را با نوای دلنشين‌اش تسكين بخشد؛
او آمد تا من را و تو را با آنچه كه زيباترين ِ زيبايان است پيوند دهد؛
او آمد تا دست‌رنج تلاش‌های بی‌دريغ پدر را مزدی داده باشد؛
او آمد تا با سرود اهورائی خويش نامش را برای هميشه به يادگار بگذارد؛

و اين‌چنين او به دنيا پا نهاد...
و رفته‌رفته زير سايه‌ی فرخنده‌ی مادری و مانا پدری بزرگ و بزرگ‌تر شد...
با هر لبخند او مادر جانی دوباره می‌گرفت و پدر انديشه‌های دور و درازش را در وجود يگانه پسرش می‌پروراند...
و دير نبود آن روزی كه آهنگ وفا را با هم هم‌آواز شدند!
و خوشا به‌حال غزل‌گويان و چكامه‌سرايان كه ناشنيده‌هايشان را كسی اين‌چنين فرياد می‌كند.
.
.
.
از آن روز كه نسيم وصل، «هوای گريه» را ميهمان خلوت و تنهايی‌مان كرد، در اوج فريادهای بی‌شكيب ناشكيبايش همگام با شوق دوست ما نيز غلام قامت آن لعبت قباپوشی می‌شويم كه با طنين آوازش نقش خيالاش را در خاطرمان جاودانه ساخت تا آنجا كه در كرانه‌های شب، ما نيز با ستاره‌ها به‌ياد چشمان سياهش گريان می‌شويم...

تصویر ارسالی از خانم «ژینا» برای وبلاگ اختصاصی همایون شجریان/ نقاشی از روی عکس همایون شجریان بر روی جلد آلبوم «ناشکیبا»چه شبی بود آن شب ِ سرد و سفيد بهمن‌ماه كه دور از ديار، رو در رو با ياران دستان‌اش، آهنگ «وطن» را ساز كرد و ناله‌ی «مرغ سحر» را از دوردست از برای پدر سر داد...

بی‌گمان وقت آن رسيده است كه بگويم:
به راستی
صلت
كدام قصيده‌ای
ای غزل؟!

و به‌راستی كسی چه می‌داند!؟

همايون عزيز!
تولدت مبارک

ژينا
٣١ ارديبهشت ١٣٨۷
گوتنبرگ ـ سوئد

 

* برای عنوان این نوشته، از شعر «شبانه» اثر احمد شاملو (دفتر شعر ابراهیم در آتش) استفاده شده است.

پی‌نوشت: با تشکر از «صبور» عزیز که زحمت بهینه‌سازی تصویر بالا را کشید!


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: نامه‌ی وارده | نویسنده: سهند سلطاندوست | لینک ثابت |
:: نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:59