
در هفتهای که گذشت، کنسرت هفتشبهی استاد محمدرضا شجریان و گروه «شهناز» بهسرپرستی مجید درخشانی در تالار وزارت کشور پایان یافت. کنسرت «شجریان» همواره یک اتفاق مهم در صحنهی فرهنگی – هنری کشور بوده و بههمین علت تمرکز مردم و رسانهها را بهگونهی بینظیری به خود معطوف میسازد. هم از اینروست که همیشه در حین شبهای اجرا، پس از خاتمهی کنسرت و حتی پیش از آن، دیدگاههای متنوع و ارزیابیهای مثبت و منفی گوناگونی پیرامون آن مطرح میشود.
در این نوشتار قصد دارم به انتقادات ریز و درشتی بپردازم که در این مدت، از سوی عوامل مختلف مطرح شد؛ از شنوندههای عادی کنسرت و علاقهمندان متعصب گرفته تا کارشناسانی که در روزنامهها، سایتها و وبلاگها فعالیت میکنند. امید است که مورد توجه شما قرار گیرد. از شما خوانندهی محترم دعوت میکنم، تا پایان این مقاله را مطالعه فرموده و مرا نیز از نظرات ارزشمند خود بینصیب نگذارید.

در چند سال اخیر، یکی از انتقادات متوجه شجریان، این بوده که چرا استاد با تعداد محدودی نوازنده و در قالب گروههای سه - چهار نفره فعالیت میکند؟ چرا ارکستر بزرگتر و کاملتری تشکیل نمیدهد و چرا از تمامی ظرفیتهای سازی موسیقیمان بهره نمیبرد؟ چرا سنتور اضافه نمیکند؟ چرا نی نمیآورد؟ و «چرا»های دیگر... بهعنوان نمونه ارجاع میدهم به گفتوگوی روزنامهی «اعتماد ملی» با شجریان پس از کنسرت مردادماه ٨۶ که خبرنگار پرسیده بود «چرا گروه خود را توسعه نمیدهید، چرا از سازهای بیشتر استفاده نمیکنید؟» که استاد در جواب، مشکلات عدیدهی جمع و جور کردن گروههای بزرگ، محدودیت در تعداد نوازندگان کنسرتهای خارج از کشور، مشقات هماهنگی نوازندگان و دردسر کوک برخی سازها چون سنتور را بهعنوان دلایل این امر برشمرد. [نقل به مضمون]
امسال شاید شجریان میخواست با انتخاب گروه «شهناز» بهنوعی پاسخ این انتقاد را نیز داده باشد. شجریان پس از مدتها ـ چیزی قریب ١٠ سال ـ سازهایی نظیر سنتور، نی، غژک و رباب را وارد ارکستر همراه خود کرد تا ضمن ایجاد تنوع و جلب طیف گستردهتری از سلیقهها، نشان دهد همچنان توانایی و انگیزهی کار با گروههایی با تعداد بالای نوازندگان را داراست. غافل از اینکه منتقدان و خردهگیران همیشگی را نمیتوان به این سادگیها از مواضع خود عقب راند.
پیشتر گفته میشد شجریان باید با بالا بردن تعداد سازها (کمیت)، حجم صدادهی ارکستر و بهتبع آن، کیفیت موسیقی سازی را بهبود بخشد. حالا میشنویم که برخی به شلوغ بودن گروه (!) ایراد میگیرند و سؤالاتی از این قبیل مطرح میکنند که «دو کمانچه و دو قیچک در کنار هم به چه کار میآیند؟» یا «چه لزومی دارد با وجود یک تار و یک تارباس، نوازندهی تار دیگری هم در گروه بنوازد؟» یا حتی برخی حضور مژگان شجریان و ساز سهتار را نمیپسندند، به این دلیل که توانایی و صدادهی سهتار را در مقایسه با تار ناچیز میانگارند.

البته بحث حفظ تعادل درست و منطقی، بین سازهای آرشهای، مضرابی و کوبهای کاملاً بهجاست ؛ اما وجود شش ساز مضرابی (٢ تار، بمتار / رباب، سهتار، بربت و سنتور)، چهار ساز آرشهای (دو کمانچه، یک قیچک و یک قیچکباس) و دو ساز کوبهای (تنبک و دف) بههمراه نی، از لحاظ سازبندی و حداقل روی کاغذ کاملاً منطقی و حسابشده است. بنابراین بهعقیدهی نگارنده، بحث تعادل در سازبندی گروه «شهناز» تا حد قابلقبولی رعایت شده بود و اگر امکانات صدابرداری اندکی بهتر بود، قطعاً صدای بهتری از ساز همین نفرات شنیده میشد.
در عمل اما، صدابرداری (با آنکه توسط یکی از صدابرداران با تجربه و مورداعتماد شجریان، ریموند موسسیان انجام شد) یاری نکرد. بهگونهای که در اکثر شبها بهویژه شبهای نخست، صدای خوبی از تار و سهتار گرفته نشده بود و در عوض صدای دف و دایره، بسیار بالاتر از آن چیزی بود که میطلبید. بهعنوان مثال، در بخش اول شب پنجم اجرا، بهسختی و با دقت فراوان میشد صدای ساز مژگان شجریان را تشخیص داد!
طرفه آنکه برخی با اشاره به برگزاری کنسرت «همنوا با بم» و کنسرت سال ۸۴ در همین تالار وزارت کشور، میگویند مگر این کنسرتها در همین سالن با تمام مشکلات آکوستیکیاش برگزار نشد؛ چرا آنموقع صدابرداری مشکلی نداشت؟! اما گویا این دوستان فراموش کردهاند که آن اجراها با حضور تنها سه ساز بود و اجرای امسال با سیزده ساز! صدابرداری از اجرای یک گروه جمعوجور بهمراتب بیدردسرتر است. وقتی پای سازهایی با حجم بالای صدا مانند قیچکباس وسط میآید، حفظ تعادل در صدابرداری دشوار میشود. اینجاست که مشکلات سختافزاری رخ مینماید و متقاعد میشویم که تالار کشور، نهایتاً بهکار همان اجلاسهای رسمی و سخنرانی مقامات کشوری میآید نه کنسرت موسیقی سنتی.

در روایات داریم: «کأنَّ إرضاءَ الناسِّ غایةٌ لاتُدْرَکُ: گویا خشنودی همه، هدفیست که هرگز محقق نمیشود.»
به این قضیه بسیار پرداخته شده و در همهی عرصهها و همهجای این کرهی خاکی به آن برمیخوریم. در فرهنگ و اخلاق ما ایرانیان اما این مسئله نمود بسیار بارزتری دارد. فرض بفرمایید میخواهیم یک سری بازیکن به تیم ملی فوتبالمان دعوت کنیم. مربی نگونبخت میماند چه کند؟! اگر بازیکنان باتجربه و بهقولی پیر و پاتال را دعوت کند، صدای منتقدان در میآید که این فسیلها دیگر به کارمان نمیآیند و باید به جوانها میدان بدهیم. باید آیندهسازی کنیم و بهفکر ١٠ سال بعد تیم ملیمان هم باشیم. حالا چنانچه مربی از جوانان استفاده کند و نتیجه نگیرد؛ همانهایی که در کوس جوانگرایی میدمیدند، رنگ عوض کرده و چنین جملاتی از ناحیهشان صادر میشود: «آقا! بازی ملی که جای تجربهاندوزی و آزمون و خطا نیست!» و اینجاست که مربی بهناچار برای اینکه همهی سلیقهها را جواب دهد، از یک فرمول مندرآوردی به اسم «تلفیق جوانها و باتجربهها» کمک میگیرد!
حالا چیزی شبیه به همین داستان در موسیقیمان رخ میدهد، میپرسید چگونه؟ ... یکی از انتظاراتی که مردم، کارشناسان و اصحاب رسانه، از اساتید بنام و خوشسابقهی موسیقی دارند، این است که تا حد توان، پر و بال جوانهای مستعد را بگیرند و به آنها بها دهند. همواره این توقع از اساتیدی چون علیزاده، لطفی، مشکاتیان و شجریان وجود داشته که داشتههای خود را منتقل کنند و به نوازندگان جوان مجالی دهند تا زیر سایهشان رشد کنند و پرورش یابند.
پارسال حسین علیزاده با گروه «همآوایان» و پرویز مشکاتیان با گروه جوانشدهی «عارف» چنین اقدامی را صورت دادند. اردیبهشت امسال هم، محمدرضا لطفی با گروههای سهگانهی «شیدا» و با جوانانی که پیشتر خیلی کم نامی از آنها شنیده بودیم، روی صحنه آمد. لطفی بهواسطهی این اقدام شایسته یعنی پرورش و ساماندهی نوازندگان جوان ـ که با تبلیغات گستردهی فرهنگی هم صورت گرفت ـ بهحق مورد تقدیر اهل موسیقی و رسانهها قرار گرفت. ضعفهای کار هم تحتالشعاع حرکت مثبت لطفی گم شد و در مجموع خاطرهای خوش و نقطهای روشن، در کارنامهی هنری پربار وی، بر جای ماند.

داستان شجریان اما همیشه از همگان جدا بوده است. استاد قبل از کنسرت با پیشداوریهای عجولانه و پس از آن با قضاوتهای بعضاً مغرضانهی برخی منتقدان مواجه گردید. همان منتقدانی که جوانگرایی لطفی و علیزاده را پسندیده بودند، حالا معتقدند در شأن شجریان نیست که با گروهی جوان و با نوازندگان بینامونشان کار کند. آنها که هنوز رؤیای بازسازی گروه اساتید را در سر دارند، سرسختانه شجریان را بابت کار با گروه کمتجربهی شهناز مؤاخذه میکنند و بر آناند که استاد نباید اعتبار خود را به بازی بگیرد!
در این بین برای نگارنده روشن نیست که بالاخره انتظار اهالی موسیقی از هنرمند شمارهی یکشان چیست؟ آموزش، جوانگرایی و انتقال تجارب یا بازسازی و تلاش برای تکرار شاهکارهای به تاریخپیوسته؟!
شجریان در گفتوگوهای اخیر، بارها و بهصراحت عنوان کرده که در عین حفظ دوستی و تعامل دائمی با هنرمندان همدورهاش، لزومی به همکاری مجدد با آنها نمیبیند. استاد معتقد است که هر کاری، حال و هوای خاص خود را میطلبد و تضمینی نیست که گردهمآیی اساتید بزرگ، مساوی تکرار شاهکارهای گذشته باشد. برخی اما همچنان مصرّند که به هر قیمتی، یاران دیروز که امروز هر یک راهی مستقل در پیش گرفتهاند، دور هم جمع شوند و خاطرات را زنده کنند! بیتوجه به اینکه بهقول «بهمن رجبی» هر اثری را باید در ظرف زمان و مکان خودش ریخت و بررسی کرد.
در همین زمینه: بررسی همکاری استاد شجریان با گروه جوان «شهناز» | علی میرزایی (شجریانیها)

یکی دیگر از انتقاداتی که در ایام برگزاری کنسرت، بهویژه از سوی مخاطبان مطرح شد، پیرامون سطح تکنوازی نوازندگان و همچنین کیفیت جوابآوازها بود. در این رپرتوار، رادمان توکلی (نوازندهی دوم تار)، کاوه معتمدیان (نوازندهی دوم کمانچه) و همچنین رباب، بمتار و قیچکها تکنوازی نداشتند. تنها سولیستهای گروه، مجید درخشانی، رامین صفایی، سینا جهانآبادی و شاهو عندلیبی بودند. در ضمن مدت اجرای سولوی دف، تنبک و سهتار هم در حدی نبود که قابل بررسی یا انتقاد باشد.
درست است که درخشانی از لحاظ تکنیک نوازندگی، چیرهدستی، سبک و حس ساز زدن و همچنین توانایی در بداههنوازی، نسبت به اساتید مسلمی چون علیزاده و لطفی در سطح پایینتری قرار میگیرد؛ اما این اختلاف آنقدرها عمیق و محسوس نیست که یک شنوندهی عادی موسیقی هم بخواهد بابت آن تأسف بخورد. توجه به این مسئله لازم است که درخشانی در چند سال اخیر با تعدادی از همین نوازندگان در قالب گروه منسجم «خورشید» موفقترین اجراها را بهروی صحنه برده و پس از بازگشت از آلمان، تلاشها و فعالیتهای خستگیناپذیری داشته است. درخشانی در آهنگسازی صاحبسبک بوده و چه در این کنسرت، چه در کارهای گروه خورشید که در آلبومهایی مانند «فصل باران» و «آسمانه» شنیدهایم، خلاق عمل میکند. شاید گاهی اوقات تواناییهای فنی درخشانی، در سایهی اخلاق و منشاش که بسیار افتاده، متواضع و خاکی است، نادیده گرفته میشود.
نمایش رامین صفایی، نوازندهی سنتور هم بسیار تمیز و کاملاً قابلدفاع بود. او هنرآموختهی مکتب استاد فرامرز پایور است که اگر نگوییم بهترین، بیتردید یکی از برترینهای عرصهی آموزش موسیقیست. سطح نوازندگی صفایی، بهمرور در طول شبهای کنسرت ارتقا یافت. بهگونهای که مضرابهای محکم و شمرده و صدای زلالی که او در شب پنجم از سیمهای سفید سنتورش بیرون میکشید قابلقیاس با اجرای شب دوم نبود. تکنوازی او گرچه کوتاه، اما بسیار تأثیرگذار و نمایانگر تسلط کامل او بر سنتورنوازی بود. در ضمن نباید فراموش کنیم که آنسامبلهای اینچنینی، محل تکنوازیهای طولانی و بداههنوازیهای آنچنانی نیست و یک گروهنوازی منسجم، پرقدرت و تمیز در اولویت قرار دارد.

سینا جهانآبادی هم با آنکه جوان است؛ اما هرگز نوازندهی کمتجربهای بهشمار نمیآید. او سابقهی همکاری با شجریان در کنسرت اصفهان را در کارنامه دارد و یکی از همراهان همیشگی پسر استاد در آلبومهایش بوده است. جهانآبادی که سالها عضو ارکستر صداوسیما بوده، دستی هم در آهنگسازی دارد و در طول یک سال کاری، نام او بر جلد بسیاری از آثار موسیقی بهچشم میخورد. تکنوازی جهانآبادی بهدور از خودنماییهای رایج بود ؛ اما پیچیدگی خاصی هم نداشت. در واقع کمانچهی او چیز جدید یا خارقالعادهای ارائه نداد. ولی گمان میکنم انتقادات بیرحمانه از طرز تفکری ناشی میشود که قصد مقایسهی کیهان کلهر یا سعید فرجپوری را با نوازندهای مثل سینا جهانآبادی دارد. اساساً عاقلانه نیست که همان توقعاتی که از فرجپوری با سابقهی بیش از ٢٠ سال فعالیت مستمر موسیقایی داریم، از جهانآبادی جوان هم داشته باشیم.
متأسفانه سطح انتظارات از شجریان آنقدر بالاست که حتی نوازندگانی که در کنار او قرار میگیرند را با سختگیری نامعقولی مواجه میسازد. این سادهانگارانه است که از شاهو عندلیبی توقع داشته باشیم، با نی همان جواب آوازی را بدهد که عمویش میداد. انتظارات باید با توجه به جمیع جوانب و بر واقعیات منطبق باشد. همین قیاسهای معالفارق بین نوازندگان جوان و نسل قبلیهاست که کار را خراب میکند و عامل درجا زدن میشود.

علاوه بر آنچه تا اینجای مقاله آمد، برخی عزیزان نیز بهگونهای احساسی و متعصبانه با مسائل برخورد میکنند. بهعنوان نمونه این دوستمان بهواسطهی علاقهی قلبی و ارادت شخصیاش به استاد علیزاده، معتقد است کنسرتهای «همنوا با بم» و آذر ٨٤ ار لحاظ فضا (!) چیز دیگری بودند. حالا اینکه چنین نقدی از نقطهنظر بار فنی در چه جایگاهی قرار میگیرد به کنار؛ اما توجه به چند نکته پیرامون همین مطلب ضروری مینماید:
نخست آنکه هر هنرمندی اعم از شاعر، نویسنده، بازیگر، فیلمساز و همچنین موسیقیدان، ممکن است در بین خیل آثارش، یک شاهکار بیافریند. شاهکاری که هم از نظر ارزش هنری از دید منتقدان و هم از باب اقبال عوام و خواص، در جایگاه رفیعی قرار بگیرد. این شاهکار، بهعنوان شاخص در رأس سایر آثار قرار میگیرد و بقیه با آن سنجیده میشوند و اصولاً اگر قرار باشد بینهایت قله در یک سلسلهجبال داشته باشیم، شاید اصل قلهبودن آنها با تناقض مواجه شود. از دیدگاه راقم، رپرتوار «همنوا با بم» شجریان بههمراه علیزاده، کلهر و همایون یک شاهکار در میان اجراهای صحنهای استاد آواز ایران بود؛ بنا به دلایلی که میدانم میدانید. شرایط ویژهی احساسی مردم بهدنبال زلزلهی دردناک بم، مناسبت کامل قطعات برگزیده با شرایط موجود، شکستن طلسم چندینسالهی نخواندن شجریان در ایران، همه و همه عواملی بودند که در جاودانگی این اثر در یادها، سهم داشتند.
در ثانی نواهای موسیقی اصیل، بهسان باریکهی آبیست که چکهچکه و بهمرور زمان ثقبهای را در سنگهای سخت بهوجود میآورد؛ اما اثر آن شگرف و ماندنیست. بر خلاف موسیقیهای عوامپسند یا Popular که معمولاً بیشترین جذابیت و گیرایی را در برخورد نخست دارند. مخاطب بیشترین تأثیر را در مرتبهی نخست شنیدن اینگونه کارها میگیرد، اما بهمرور و با بیشتر شنیده شدن، رنگ کهنگی و زنگ تکرار بر آن مینشیند و فراموش میشود. موسیقی اصیل ایرانی اما در خلال بارها شنیدهشدن است که روی دل و جان شنونده، بیشتر و بیشتر اثر مینهد. بخش اعظم «همنوا با بم» پیش از اجرای داخلی، در کاستهای «فریاد» و «بیتو بهسر نمیشود» شنیده شده بود و گوشها و اذهان با آمادگی کامل به استقبال کنسرت رفتند.

دقیقاً بههمین دلیل است که در نقاط دیگر دنیا، طبق یک عادت مرسوم، ابتدا آلبوم یک گروه منتشر میشود، سپس با فاصلهی زمانی چند ماه، اجرای زندهی همان قطعات صورت میگیرد. با این ترفند، شنوندهای که با شنیدن اثر، تشنهی دیدن اجرای زندهی آن شده، با اشتیاق دوچندان به کنسرت میرود و حظ بسیار بیشتری میبرد.
نکتهی دیگر آنکه کیفیت تصویربرداری و کارگردانی دیویدی «همنوا با بم» در کمک به تأثیرگذاری هر چه بیشتر آن اجرا، بسیار مؤثر بوده است. باید به انتظار بنشینیم تا نسخهی تصویری کنسرتهای اخیر نیز به بازار آید تا بتوانیم قضاوت عادلانهتری داشته باشیم.
چیزی که در مقالهی جناب سیامک قاسمی در وبلاگ «راز نو» توی ذوق میزند، آنکه ایشان احتمالاً بههمان دلیل پیشگفته، حتی کنسرت سال ٨٤ را برتر از دو کنسرت اخیر دانستهاند. این در حالیست که شخص استاد شجریان، در مصاحبه با «اعتماد ملی» اذعان کرده بود که در ایام برگزاری کنسرت آن سال، بههیچ وجه سر حال نبوده و تنها به احترام مردم روی صحنه آمده و در حقیقت آبروداری کرده است. [نقل به مضمون] ● سهند سلطاندوست

پینوشت: عنوان این مقاله، از یکی از غزلیات حضرت حافظ انتخاب شده که استاد شجریان هم در تصنیف «مرغ خوشخوان» آن را اجرا کردند.