
در برنامهی منتشرشده مربوط به کنسرت شهریورماه هنرمند گرامی، همایون شجریان و گروه دستان، بخش با اهمیت «بداههخوانی» عنوان گردیده است. از اینرو، و با توجه به اهمیت مقولهی بداههنوازی و بداههخوانی، مناسب دیدیم که مروری بر این موضوع داشته باشیم تا با شناخت بیشتر و ذهنیت بازتری در کنسرت ذکر شده حضور پیدا نماییم. و گویی این قلم را باز، رجعتی به عالم «پژوهش» در سر است...
زاهـــد خلــوتنشـیــن دوش بـه میخــانـــه شد از سـر پیمـان برفت با سـر پیمانــه شد
صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد
شـاهــد عهــد شبــاب آمــده بـودش بـه خـواب بـاز به پیرانــه سـر عاشق و دیوانه شد

بداههخوانی و بداههنوازی در موسیقی مشرقزمین، و بهویژه نغمهپردازی ایرانزمین، از سابقهای کهن و جایگاهی خاص برخوردار است. «بداهه» یعنی آفرینش در آنِ واحد. هنرمندی که بداههپرداز است، چهارچوبهای از پیشتعیینشدهای را در ذهن و جان خویش دارد و در کش و قوس این چهارچوبها به خلاقیت و آفرینش دست میزند.
نینواز فقید، «محمدعلی حدادیان» در مورد بداهه، چنین نوشته است:
«نوازنده باید مراحل دشواری را طی کند و به تناسب استعداد، سالهای سال ـ که در مواردی شاید به بیست تا سی سال هم برسد ـ به تمرین بپردازد ؛ جواب آواز را هم بهنحو احسن بدهد، تا بتواند به مرحلهی بداههنوازی برسد؛ آن هم در صورتیکه خــلاقیــت داشته باشد. در غیر این صورت در همان مرحلهی ردیفنوازی میماند. زمانیکه نوازندهای به مرحلهی بداههنوازی وارد شد، در واقع قدم به سرزمین گستردهای گذارده است که حدی بر آن نمیتوان متصور شد. آنجا دیگر یک اقیانوس است ؛ هر چه نوازنده بزند، درست است. هر اجرایی خوب است.» [۱]
نغمهپردازان ایران گاه به چنان ورزیدگی و مهارتی دست مییازند که همهی کارشان را بر پایهی بداههگری قرار میدهند ؛ بهطوریکه در اجرای زندهی صحنهای، حتی دستگاهی که میخواهند بنوازند و یا شعری که میخواهند بخوانند را به دست بداهه و تفأل میسپارند. چنین هنرمندانی اجرای موسیقیشان را به حال و هوای صحنه و تماشاگران، و احساسی که در آن لحظه دارند، موکول مینمایند. اینچنین کاری به زبان آسان گفته میشود، ولی شهامتی بالا و توانی پهلوانانه میطلبد.
برای یک موسیقیدان، رسیدن به مرحلهی بداههنوازی چیزی نیست که بهصورت ناگهانی و معجزهآسا رخ دهد ؛ بلکه این مقوله هم برای خود مراتبی دارد و درجاتی. اما در نهایت، وقتی که موسیقیدان این مراحل را پشت سر نهاد؛ دیگر خود، خلاق و مبدع ِ جلوههای هنری خواهد شد. سید وارسته، استاد مجید کیانی میگویند:
«موسیقیدان ایرانی یا ردیفنواز باید حتماً با ردیف آشنا باشد تا بتواند بداههنوازی کند، و باید تمام این انگارهها را بهصورت زنده در ذهن خود نگه دارد. نه بهصورتی که حتماً هر وقت که خواست آنها را در همان لحظه بهیاد آورد یا همه را دقیقاً حفظ باشد؛ بلکه اگر این نغمهها در ضمیر ناخودآگاه او نهفته باشد، شاید مؤثرتر شود. ما در شناخت ردیف به جایی میرسیم که میگوییم یک نوازندهی خوب در سیستم ردیف، زمانی میتواند بداههسرایی کند که تمام درسها و سرمشقها و انگارهها را فراموش کند. البته منظور فراموشی کامل نیست؛ بلکه منظور این است که اینها را به ضمیر ناخودآگاهش براند و در واقع وجودش را در بر بگیرند. آنوقت وقتیکه روی صحنه بداههسرایی کند، کارش تازه و بدیع خواهد بود.» [۲]
این تازگی و طراوت بدان حد است که در بداههپردازیهای یک هنرمندِ بداههپرداز، هیچگاه نمیتوان دو اثر را پیدا نمود که شبیه به یکدیگر اجرا شده باشند. اگر «حبیب سماعی» دهها بار دستگاه شور را اجرا کرده است، هیچگاه این اجراها شبیه و کپی همدیگر نبودهاند. او و امثال او، اصول کلی موسیقی را که ردیف قدما بوده است، بهخوبی آموختهاند و در روح و جان خویش آمیختهاند. آنگاه در حیطهی همین آموختهها و در شمیم همین رنگ و بویها به جلوهگری و هنرنمایی پرداختهاند.
از سویی، سوای مبحث تکنیک و دانشمندی، برخی به مقولهی «بداهه» با نگاهی ماورایی و معنوی مینگرند. در برخی دیدگاههای برآمده از فرهنگ شرقی، تعیین تمپو را با حال و هوای صحنه مرتبط دانسته و بر این باور بودهاند که تغییر ریتمها در برخی جنبههایش به حرکت سیارات آسمان وابسته میباشد. اینها بهتمامی، مباحث گستردهای هستند و ما را توان پرداختن تام و تمام به این گسترده مبحثِ تفکربرانگیز نمیباشد:
گر چه ما اکنون ســپر انداختیم غــمزهی ابــرو کمــانان یاد باد
این مقدمه را گفتیم تا شاید مروری کوتاه بر مقولهی «بداهه» داشته باشیم. و از «بداهه» گفتیم تا شاید با بداههخوانی جناب همایون شجریان همدل و همراز گردیم. شمیم دلانگیز نغمه و نوای این جوان دوستداشتنی، و جاذبهی صورت و سیرت این همایونمنظرِ موسیقی ایرانی، ما را از پس ِ فراز و فرود هر نوشتاری در این وبلاگ، در نهایت به سوی «از همایون گفتن» سوق میدهد.
همایون هر چند که جوان است؛ اما عزیز جوانیست مکتبدیده، صحنهرفته و تجربه آموخته. پس درست است که حیطهی بداههخوانی ژرف و پر رمز و راز است و گویی بالاتر رفتن سن و پختگی در این میدان، جزو ملزومات و اجزای جداییناپذیر آن ارزیابی میگردد؛ اما باید بدانیم که خودِ «بداههخوانی» هم به همین سرآغازها، اجرای عملی بر روی صحنهها و حرکت به سمت و سوی بهتر و بهتر شدن، نیازمند میباشد.
پس در میان جوانترها هم آنانی که همت و جوهرهی این کار را در خود میبینند، باید به میدان بیایند و با نیتی درست همراه این کاروان گردند. استاد شجریان در مورد «بداهه» و «بداههخوانی» میگویند:
«هنر ما و اصالت آواز و موسیقی ما در بداههخوانی و بداههنوازی است؛ یعنی، تمام اعتبار ما در این بداهه (خلاقیت لحظهای) خلاصه میشود. هنرمندی که میخواهد بداههنواز و بداههخوان باشد، باید کلاس رفته و ردیف بداند و در آنِ واحد آهنگسازی کند و کار ارائه دهد ؛ که این کار سختی است و ممارست زیاد میطلبد. اگر ما بتوانیم کاری کنیم که جوانها تشویق به پیگیری آواز شوند و ردیف، شیوه، و بداههپردازی را بیاموزند ؛ در واقع شخصیت موسیقی ایرانی که همان بداههخوانی و بداههنوازی است، حفظ میشود.» [۳]
سخن از همایونِ جوان بود، و آشنایان مطلع هستند که همایون پیشتر از این نیز، در آلبوم «ناشکیبا» آوازی ضربی را بر روی قطعهی «هامون»، اثر اردشیر کامکار (با عنوان "زهر شیرین") بهصورت بداههخوانی اجرا نمود ؛ زیبا و گوشنواز. اما وی، در اجرای زنده و صحنهای، اول بار همراه با گروه دستان در زمستان سال گذشته بر اجرای بداههخوانی مبادرت ورزید.
گفتنیست که همایون شجریان، جدا از خوانندگی، در عرصهی نوازندگی (تنبک) نیز متأثر و تعلیمیافته از سبک و روشی است که معتقد و پایبند به ملودیپردازی و بداههنوازی میباشد: یعنی سبک استاد ناصر فرهنگفر. [در مورد مرحوم فرهنگفر و سبک و سیاق بداههپردازی ایشان، چندی پیش مطلبی از همین قلم در وبلاگ درج گردید.]
از طرفی بهزعم نگارنده، تنبکنوازی همایون در کنار بداههپردازانِ خلاقی نظیر آقای حسین علیزاده، توفیق شایانی را در کسب تجربیات مغتنم و کاربردی برای وی به ارمغان آورده است. منتهای مراتب همهی این تجربیات، در زمانی تأثیر اصلی و نتیجهی واقعی خود را نشان میدهد که همایون شجریان شخصاً و بهطور مستقل وارد میدان گردیده و فراز و فرود کار را بهخوبی ببیند و لمس نماید ؛ که این مورد نیز چندی است که در حال تحقق بوده و ثمرات مثبت آن بهزودی خود را نشان خواهد داد.
منابع:
[۱] کتاب «نورعلی برومند، زندهکنندهی موسیقی اصیل»، ص. ۸۵
[۲] کتاب «گفتگو با مجید کیانی، دربارهی موسیقی ایران»، ص. ۱۰۲
[۳] روزنامهی همشهری، ۲۵ اسفند ۱۳۸۴