
روز تولد و برگزاری مراسم برای چنین روزی از ابتکارات ایرانیان است.
هرودوت دربارهی این آئین قدیمی ایران چنین مینویسد:
از تمام روزهای سال یگانهروزی را که ایشان بیش از ایام دیگر جشن میگیرند، روز تولدشان است و مرسوم است که در آنروز خانهها را با اسباب بیشتر از معمول مفروش و مزین میکنند. ایرانیان ثروتمند گاو یا اسب یا شتری قربانی میکنند ... و طبقات فقیر بهجای آن حیوانات اهلی کوچک میپزند.* 
و در ادامهی مطلب هرودوت اضافه میکنم که ما وبلاگنویسها هم در فضای مجازی نفس کشیده و تنها میتوانیم این روز بزرگ را با نوشته یا تصویری به آنکه دوستش داریم تبریک و شادباش گوییم.
پیام تبریک ماهان را میخوانیم:
به یادش و یاریاش
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم وندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دوست ندارم پیام تبریک من (که تنها پیام تبریک نیست) فقط در حد یک کلیشه باشد. نمیدانم چطور باید شروع کنم، اما این را شنیدهام که میگويند سخنی که از دل برآید، بر دل هم نشيند، پس فقط از همین وسیله استفاده میکنم.
در زندگی افراد مختلف چیزهای زیادی وجود دارد که برايشان ارزشمند است و همچنین انسانها در لحظههای مختلف زندگیشان، احساسات متفاوتی را تجربه میکنند. اما برای من ارزشمندترین چیز در زندگی آن لحظههاییست که سرشار از احساس و آگاهی باشد. لحظههایی که بعد از خالی شدن دلم، به خاطر آرامش بیقیمتی که به من میدهند، میتوانم صدای باز شدن دریچههای آشنا و گمشدهی قلبم را بشنوم، همان دریچههایی که شاید در روزمرگیها فراموش میشوند، همان درهایی که راهی هستند برای درک زیباییهای فرازمینی.
جناب آقای همایون شجریان! به خاطر تمام لحظههای زیبایی که با صدای ملکوتی و پراحساستان به من بخشیدید، متشکرم.
گوش کن ترجمه راز و نیاز من و توست لحن موسیقی اگر ساز و اگر آواز است
صدای شما شاید برای بعضیها وسیلهای برای اعمال غرضورزیها زیر سایهی نقدهای به قول خودشان "تخصصی و هنری"، و یا ترتیبدادن گفتگوهای بینتیجه و بیهدف باشد! ولی برای من و خیلیهای دیگر -که تعدادی از آنها در این وبلاگ منتظر شما بودند- ارزش صدای شما به اندازهی ارزش همان لحظههاییست که تأثیرشان در دل آدم جاودان میماند.
جبران خلیل جبران میگويد: «اگر بتوانم در قلب یک انسان، گوشهی تازهای را به او بنمایانم، بیهوده نزیستهام»
و من فکر میکنم رسالت موسیقی و شعر و هنر اصیل ایرانی همین باشد... هموار کردن راههای رسیدن به آگاهی و تفکر و دل کندن از تعلقات مادی ؛ شاید حتی فقط به اندازهی یک درنگ.
« چو تخته پاره بر موج رها رها رها من »
به هر حال تا بوده و بوده، قلم همیشه در مقابل احساس ناتوان مانده و همواره آرزو شده که کاش اینطور نبود.
« زبان خامشی وصف تو گوید به شیوایی »
برای همین در آخر از خدا میخواهم که هدیهای را که در این روز به تمام ملت ایران و جهان بخشیده، سالم و پاینده نگه دارد.
« بیهمگان به سر شود بیتو بسر نمی شود »
و در ضمن آرزوی موفقیتهای روز افزون برای شما و خانوادهی شما دارم. (البته اگر قابل بدانید) و امیدوارم از امروز که روز تولد شماست خاطرهی خوشی برایتان بهجا بماند.
یک آرزو هم برای خودم دارم: امیدوارم پیام تبریک و تشکر من به دستتان برسد، حالا به هر طریقی...
نمیدانم تا چه حد توانستم احساسم را بیان کنم ولی این را میدانم که در هیچ کلمهای و جملهای اغراق نکردم.
ضمن اینکه تولدتان را تبریک میگويم. برای پایان حرفهایی که زدم، چند جمله تقدیمتان میکنم:
با تشکر از توجهتان/ ماهان
اولین شاعر جهان باید بسیار رنج برده باشد، آنگاه تیر و کمانش را کنار گذاشت، کوشید برای یارانش آنچه را به هنگام غروب خورشید احساس کرده، توصیف کند و کاملاً محتمل است که این یاران آنچه را که گفته است به سخره گرفته باشند. لیک او باز چنین میکند. چون هنر راستین میخواهد که هنرمند در آشکاریاش بکوشد.
هیچکس نمیتواند به تنهایی از زیباییای که درک میکند، لذت ببرد.
جبران خلیل جبران
جناب آقای میلاد باقری نیز عکسی از کودکی همایون شجریان فرستادهاند:

پینوشت ۱ : * تاریخ هرودوت، جرج راولینسن، ترجمهی غ. وحید مازندرانی
پینوشت ۲ : این پست در روز هفتم شهریورماه ۸۶ مورد اصلاح و ویرایش قرار گرفت./