مجلهی سینمایی «فیلم» در ویژهنامهی نوروزی خود، گفتوگویی ویژه با همایون شجریان انجام داده است. این مصاحبه حالوهوای سینمایی دارد و از این جهت با مصاحبههای دیگری که تا کنون از همایون شجریان منتشر شده، کاملاً متفاوت است. با هم میخوانیم:

اگر اشتباه نکنم فعالیت شما در حوزهی موسیقی فیلم با اجرای موسیقی «رسم عاشقی» شروع شد...
بله، در واقع همینطور بود. پیشنهاد فعالیت در «رسم عاشقی» توسط یکی از دوستان به من داده شد که در مورد اجرای یکی از تصانیف قمرالملوک وزیری بود. قرار بود که از این تصنیف در سریالی که میگفتند تمی اجتماعی دارد، استفاده شود. برای من موضوع بازخوانی تصنیف خانم قمر بسیار جذاب شد، اگرچه همیشه از این نوع کارها پرهیز میکردم؛ چرا که سراغ آثار چنین بزرگانی رفتن، کار بسیار سختی است و جسارت میخواهد. از طرفی هم دوست داشتم حتماً در کارنامهی کاریام چنین کاری را داشته باشم و یادی از ایشان کرده باشم تا ارادتم را بهنوعی نسبت به ایشان و کارهایشان نشان داده باشم. در هر حال با این کنجکاوی بود که سراغ این تصنیف رفتم که بهعنوان اولین تجربهی همکاری من با سینما و تلویزیون محسوب میشود. شعر این تصنیف هم که از سرودههای پژمان بختیاری بود.
در آن سریال فقط شما اجرای تصنیف روی تیتراژ را به عهده داشتید؟
بله. اولین تجربهام بود و از اجرای آن خیلی راضیام. ضمن اینکه کلیت کار را هم دوست داشتم.
بازخوردها نسبت به اجرای این اثر چه بود؟
برای من بسیار جالب بود که خیلیها از طریق همین شرکت خودمان (دلآواز) پیگیری میکردند تا بدانند که این تصنیف در کدام یک از آلبومها منتشر شده است و خوب توضیح داده میشد که این اثر یک تکتصنیف بوده و روی سریالی بوده و در هیچکدام از آلبومها هم منتشر نشده است.
تنظیم این قطعات را چه کسی به عهده داشت؟
سعید انصاری و بردیا کیارس. این دو عزیز بزرگوار این تصنیف را تنظیم کردند که واقعاً تنظیمی بسیار متفاوت از آنچه اغلب برای چنین موسیقیهایی میشود، بود. از نظر من این شیوهی تنظیم بود که بیشتر این تصنیف را جذاب میکرد. در تصنیفها اینطور است که خواننده مصرعی یا بیتی را میخواند و بعد ارکستر جواب میدهد؛ اما بهخاطر تایم کوتاه تیتراژ، این جوابها حذف شد و میشود گفت که اثری مختصر و مفید خلق شد. تصنیفی که در حالت عادی باید مثلاً چیزی حول و حوش پنج شش دقیقه میبود، در دو و نیم دقیقه اجرا شد؛ اما خدشهای به آن وارد نشد و زمانی که من خودم به این اثر گوش میدهم، هیچ کمبودی احساس نمیکنم.
با این حساب حیف نیست که منتشرش نمیکنید؟
در فکرش هستیم و اتفاقاً اجازهی انتشارش هم دست خودمان است و چه بسا که طبق توافق با آقایان انصاری و کیارس آن را منتشر کنیم؛ اما تا بهحال مجالی در این زمینه دست نداده است. چند بار سعی کردم در آلبومهایی که منتشر میکنم آن را هم بگنجانم؛ اما نشده است و اغلب به این نتیجه رسیدهام که هماهنگی لازم را با فضای کلی آلبوم ندارد. در هر حال مترصد این هستیم که فرصتی پیش بیاید و این تصنیف را منتشر کنیم؛ چرا که خیلیها هم پیگیر انتشارش هستند. اگرچه خیلیها هم این قطعه را دارند؛ حالا نمیدانم چهطور آن را بهدست آوردهاند، از تلویزیون ضبط کردهاند یا راهی دیگر...؟ اما به هر حال آن را دارند.
فکر میکنم زمانی این اثر را خواندید که تصنیف زیاد اجرا میکردید، حول و حوش همان زمانی بود که «نسیم وصل» و «ناشکیبا» هم منتشر شده بود. در مقایسه با این روزها که بیشتر در حوزهی آوازی فعالیت میکنید...
البته این تصنیف بعد از نسیم وصل پخش شد؛ اما در هر حال سیستم کار من آنقدرها فرقی نکرده است و همیشه هم آواز خواندهام و هم تصنیف اجرا کردهام. حالا ممکن است در آلبومهایی که در آن روزها از من منتشر میشد، تعداد تصنیفهای بیشتری گنجانده میشده است. هیچوقت سعی نکردهام یک کفهی این ترازو سنگینتر و یک کفهاش سبکتر باشد.
برویم سراغ کار بعدیتان «شهرآشوب» که با محمدرضا درویشی کار کردید. از فضای کار بگویید، موسیقی شهرآشوب را دوست داشتید؟
موسیقی شهرآشوب برای من بسیار تازگی داشت. زمانیکه من با آقای درویشی در مورد این کار صحبت کردم، قرار شده بود که موسیقی آن دوران و آثار «عبدالقادر مراغهای»، «مصطفی عطری» و «دده افندی» انتخاب شود که این افراد در دورههای مختلف زندگی میکرده اند. عبدالقادر مراغهای که استاد این سبک از موسیقی در حدود ۶۰۰ سال پیش بوده و ۲۰۰ سال بعد از آن مصطفی عطری آمد که ادامهدهندهی این سبک بود و بعد از آن هم دده افندی ظهور کرد که فعالیتش در حدود ۱۵۰ سال پیش بود. در ابتدا برای من این نوع موسیقی و این شیوهی تلفیق صدا بسیار غریب بود؛ اما همان همکاری بود که بهانهای شد تا ما با آقای درویشی تصمیم بگیریم که تمامی کارهای عبدالقادر مراغهای را اجرا کنیم و اصلاً گروهی به همین نام تأسیس کنیم. خوشبختانه اغلب کارهایش هم انجام شده است، فقط یک سری از بخشهای نوشتاریاش باقی مانده است. زمانیکه آن کار تمام شود، بیشک شهرآشوب را هم منتشر میکنیم. اما برگردیم به ابتدای این همکاری و موسیقی که برای مجموعهی تلویزیونی
شهرآشوب کار کردیم، چون از ابتدا هم بحث اصلی، بحث تولید سریال شهرآشوب بود. بخشی از این مجموعه به زندگی عبدالقادر برمیگردد و خوانندهی مورد علاقهی او «یوسف اندکانی» که قرار بود من در این مجموعه بهجای یوسف بخوانم و لابهلای آن هم قطعاتی را اجرا کنم که به فراخور فضای فیلم مناسب آن طراحی شده بود. زمانی که کارها را گوش میکردم، حدود ۲۰ روز تا یک ماه هیچ کار دیگری را گوش نمیکردم. تمرکز اصلیام روی همین کار بود و تمام کارهای دیگری را که قرار بود بخوانم، بهصورت معلق نگاه داشتم تا بتوانم صددرصد حس این کار را بگیرم؛ بهخصوص اینکه زمانبندی خاص خودش را هم داشت. شاید الآن برایم عادی شده باشد؛ اما در آن زمان آن موسیقی برایم بسیار غریب بود. اگرچه شاید این موسیقی، موسیقی خیلی دوری نباشد؛ اما گوش امروز به آن چندان عادت نداشت. در هر حال این کارها را یکییکی شروع کردم. آقای درویشی بخشی از این تصانیف یا نواها را تغییر میدادند و بخشی را عیناً بدون تغییر تنظیم میکردند؛ اما در مجموع به جز آثار عبدالقادر مراغهای مثل «آمد نسیم»، اغلب کارها در ابتدا شعر فارسی نداشتند و ایشان بر اساس موضوعات فیلم، اشعار فارسی برایشان پیدا میکردند؛ طوریکه البته آن شعر با تصنیف هماهنگی داشته باشد. کار بسیار مشکلی بود؛ چرا که باید هر دو وجه در آن لحاظ میشد. در برخی جاها هم با همدیگر فکرهایی میکردیم و شاید در جاهایی من هم نظرات کوچکی میدادم؛ اما در واقع کلیت کار را ایشان انجام میدادند و ما ضبط میکردیم. یادم میآید که کارها بهصورت کاست به من داده میشد؛ چرا که نه نتی از آنها در دست بود و نه هیچ چیز دیگری. گاه پیش میآمد که من چند روز قطعهای را میشنیدم تا ریتم آن در ذهنم بنشیند؛ چون ریتم آن، چیزی بود در میانهی تصنیف و آواز. طوری نبود که بتوانی در ضربی مشخص آن را بگنجانی و بخوانی. هم خیلی آزاد بود و هم از سویی دیگر باید منطبق با آنچه که ترکها اجرا کرده بودند، میبود. منظورم این است که شبیه ریتمهای امروزی نبود.
اجراهایی که گوش میکردید مربوط به چه دورهای بود؟
مربوط به زمان خودمان بود؛ اما ترکها آن را اجرا کرده بودند، ولی چون تنها مرجع ما آنها بودند، ما خیلی سعی میکردیم که موسیقیمان نزدیک به آن باشد و خوشبختانه این اتفاق افتاد و تصنیفها به همین صورت یکییکی اجرا شدند.
حدوداً چند تصنیف بود؟
خیلی زیاد بود. الآن دقیقاً یادم نیست؛ اما چون برای سریال اجرا و ضبط میشد، فکر میکنم حدود بیستتایی میشد. البته نمیتوان روی همهشان هم نام تصنیف گذاشت؛ چرا که خیلی از آنها آواز بودند. از آنجایی که اصل این آوازها برای سریال خوانده شده بود، در نسخهی فیلم تعداد قطعات کمتری استفاده شده است.
این عدم پیوستگی میان قطعات در موسیقی که روی فیلم گذاشته شده است، مشهود است...
این بستگی به صحنههای فیلم دارد؛ چون هر کدام از این قطعات برای صحنهای خوانده شده است و به فراخور آن صحنه از قطعهای استفاده شده است؛ اما برای سریال شاید مجال بیشتری وجود داشته باشد.
زمانیکه شما آثار را اجرا میکردید، هیچ بخشی از فیلم را نمیدیدید؟
نه. زمانیکه به من پیشنهاد اجرای این آثار داده شد گفتند که فیلمی است دربارهی موسیقی و عبدالقادر مراغهای و یوسف اندکانی. یادم میآید که از آقای درویشی خواستم که فیلمنامه را به من بدهند تا بخوانم. صبحی که فیلمنامه به من رسید، تا بعدازظهرش آن را تمام کرده بودم. اینقدر اشتیاق خواندنش را داشتم. دوست داشتم بدانم که ماجرا چیست و چهطور میشود آن را خواند. شاید چون تجربهی اولم هم بود، این اشتیاق بیشتر بود. خلاصه یک روز صبح تا بعدازظهر خواندن آن را تمام کردم. بعد از آن با آقای درویشی صحبتهایی داشتم در مورد فیلمنامه؛ از جمله سؤالات و اشکالاتی که در ذهنم بود و دلم میخواست برای درک و فهم بیشتر داستان، جوابشان را بدانم. در واقع شروع کار به این شکل بود. تمام تصور و برداشت من از فیلم هم بر پایهی همان فیلمنامه بود و من هیچ فیلم ضبطشدهای را ندیدم.
چینش آوازها روی صحنههای فیلم چهطور بود؟
به این صورت نبود که مثلاً در میانه، آوازی قطع شود و بعد در صحنهی بعدی ادامهی آن شنیده شود؛ بلکه چون از قبل دقیقاً سفارش داده شده بود، بر اساس زمان طراحیشده، آوازها ضبط شده بود و بنابراین روی هر صحنه بهخصوصی آواز یا تصنیف ویژهی همان صحنه گذاشته شد.
موسیقی شهرآشوب و ریتمهایی که در آن استفاده شده، بسیار پیچیده است و گاهی احساس میشود که شاید بهعنوان موسیقی فیلم خیلی سنگین است...
بله، همینطور است. بههر حال موسیقی عبدالقادر مراغهای و آن دوره، موسیقی پیچیدهای است. در دوران او ریتمها ادواری بوده است و با آنچه امروز ما از ریتم میشناسیم فرق بسیاری دارد و درک و شمارش آن مشکل است. فقط باید در آن شنا کرد و خود را به این موسیقی سپرد. این مسئله باعث شده است تا این موسیقی نسبت به موسیقی امروز بسیار نو باشد؛ علیرغم اینکه میدانیم بسیار کهنه است.
شما برای درک این موسیقی چه میکردید و از چه چیزهایی کمک میگرفتید؟
من فکر میکنم که کلاً باید درک ریتم و موسیقی در وجود شخص باشد و این در وجود اغلب آدمها هست. حالا برخی این ویژگی را پرورش میدهند و برخی نه. هستند کسانی که من میشناسم که اصلاً ریتم را درک نمیکنند و بهقول معروف به هیچ صراطی مستقیم نیستند. درک ریتم در شعر، فیلمسازی، نقاشی و... هم وجود دارد و اتفاقاً مسئلهی بسیار مهمی هم هست؛ اما نمیتوان در مورد فهم مطلق آن صحبت کرد. شاید بشود آن را تدریس کرد، اما نمیتوان آن را به کسی فهماند. درک آن ذاتی است، اما شناخت آن نیاز به پیگیری و تمرین دارد. اگر این جوهره وجود داشته باشد، شما کمتر با مشکل مواجه هستید؛ چرا که میتوانید شناخت پیدا کنید و به آنچه که میخواهید برسید.
جالب اینجاست که این موسیقی علیرغم همین دشواریها و پیچیدگیها، توانست جایزهی موسیقی فیلم جشنوارهی فیلم فجر را هم از آن خود کند...
در اجرای همین موسیقی بود که ما سراغ آثار عبدالقادر مراغهای رفتیم. بعد از آن تصمیم گرفتیم گروهی تشکیل دهیم و آثار او را بازخوانی کنیم. تصور من بر این است که موسیقی عبدالقادر قابلیت جهانیشدن و حتی برنده شدن در مسابقات بزرگ موسیقی دنیا را دارد. از آنجایی که من بههمراه پدر
در دو آلبوم «فریاد» و «بیتو بهسر نمیشود» حضور داشتم که هر دوی اینها نامزد گرمی (Grammy) شدند، این صحبت را میکنم. یادم میآید که در یکی از سالهایی که ما نامزد دریافت این جایزه بودیم و از میان اینهمه موسیقی در هفتتای نهایی قرار گرفتیم، موسیقیای از کشور تبت این جایزه را برد؛ چرا که نغمهها و نواهای بکر و خاص آن توانست بیش از دیگر آلبومها، نظر هیئت داوران را به خود جلب کند و حتی به ما اعلام کردند که اگر این آلبوم نبود، شما اول میشدید که بههر حال این مسئله مستلزم این بود که این سیدی در آن کشورها توسط ناشر غربی منتشر شود و شاید خیلی راههای دیگری داشت که ما امتحان نکردیم. منظورم این است که موسیقی عبدالقادر هم همین ویژگیها و بکر بودن را دارد بنابراین من فکر میکنم نه تنها این موسیقی توانست سیمرغ بلورین را از آن خود کند؛ بلکه حتم دارم که میتواند جوایز بزرگی چون گرمی را هم ببرد. چون این موسیقی همچون یک اثر باستانی است که از زیر خاک درآورده باشید. اگرچه در ترکیه قطعات عبدالقادر اجرا شدهاند؛ اما بهصورت تکخوان نبوده است و بیشتر گروههای کر آن را اجرا کردهاند ــ برای خودم هم عجیب است که چرا این موسیقی در ترکیه با وجود خوانندگان توانای زیاد، بهصورت تکخوانی اجرا نشده است؟ ــ با تمام این صحبتها باید بگویم که من از اینکه این موسیقی توانست جایزهی جشنوارهی فیلم فجر را ببرد، تعجب نکردم. چرا که آنقدر خاص هست که بتواند نظرها را به خود جلب کند.
البته کارهای آقای درویشی همیشه خاص است!
بله البته، اما این موسیقی موسیقیای نیست که شما بتوانید به آن بگویید موسیقی آقای درویشی یا همایون شجریان. این خاص بودن و بکر بودنی که در این موسیقی هست، به موسیقی عبدالقادر مراغهای برمیگردد و تأکیدی که من روی ویژگیهای آن دارم، به سبک او برمیگردد که ما او را ایرانی و سرمنشاء این سبک میدانیم و خیلیهای دیگری را که بعدها در این نوع موسیقی فعالیت کردند را دنبالهروی ایشان محسوب میکنیم. کارهای ایشان آنقدر خاص هست که اگر همایون شجریانی هم آنها را نخواند، باز هم مورد توجه قرار بگیرد. اما اگر سعی شود که این اثر پختهتر و با کیفیت بالاتری عرضه شود، میتواند بسیار بهتر و موفقتر باشد. ادعا نمیکنم که ما توانستیم تمام ویژگیهای موسیقی عبدالقادر را پیاده کنیم؛ اما سعیمان را کردهایم. شما نمیتوانید بگویید که این یک اثر باستانی است اما کج و معوج است؛ بنابراین هر چه برای انتشار باکیفیتتر آن سعی شود، به نفعمان خواهد بود. در واقع شما نه تنها با یک اثر باستانی مواجه هستید که به قدمت آن فکر میکنید؛ بلکه شمایل زیبای آن هم شما را مسحور میکند. البته که نمیتوان از هنر آقای درویشی هم در ساخت و پرداخت این موسیقی چشمپوشی کرد. اما خود این کارها هم آنقدر عالی هستند که هم آقای درویشی و هم من همچنان حیرتزدهی این آثار و زیباییهایشان هستیم. البته امروز که ما این کارها را گوش میکنیم، بیشک بسیاری از بخشهای آن دستخوش تغییر شده است و از جایی به بعد انگار ردپایشان گم میشود. به هر حال در آن زمان ضبط صوتی وجود نداشته است؛ اما بهنظر میرسد که باز به نسبت در ترکیه خوب حفظ شدهاند.
اینطور که پیداست حالا دیگر ارتباط شما حسابی با آثار عبدالقادر وصل شده است؟
بله، دقیقاً همینطور است و ارتباطمان خیلی هم قوی است. مطمئن باشید زمانیکه آثار عبدالقادر منتشر شود، بازتاب جالبی خواهد داشت.
تا بهحال که بازتابی را در مورد موسیقی شهرآشوب دریافت نکردید؟
نه آنچنان. چون فیلم این کار هم تازه منتشر شده است، هنوز بازخوردهای زیادی را نشنیدهام و با کسی در مورد آن، صحبت ویژهای نداشتهام. من هم بهصورت جسته گریخته در ایران هستم؛ دائماً در مسافرت و کنسرتم. با این حال فکر میکنم این کار آنقدر عجیب و غریب هست که هر کسی که آن را گوش کند، تا مدتها سکوت کرده و به آن فکر کند. کاری نیست که بشود همینطوری در مورد آن صحبت کرد. من بیشتر دل بستهام به اینکه آلبوم آثار عبدالقادر منتشر شود یا سریال شهرآشوب پخش شود و بعد از آن نظرات را بشنوم. بههر حال اینکه شما یکبار فیلم را ببینید، یا در قسمتهایی در سریال این موسیقی را بشنوید، خیلی تفاوت دارد با اینکه سیدی آن را داشته باشید و در خانه و ماشین بارها و بارها آن را گوش کنید و روی آن تفکر داشته باشید. من منتظر آن زمانم. مطمئنم زمانیکه آن آلبوم منتشر شود، حتماً خیلیها برمیگردند و روی موسیقی شهرآشوب تعمق میکنند؛ چون ارتباط زیادی بین این دو وجود دارد.
موسیقی «آتش سبز» هم شباهتهای زیادی به این موسیقی دارد. از این حیث که موسیقی این فیلم هم موسیقی خاصی است و از سویی باز هم در آن همکاری شما و آقای درویشی صورت گرفته است...
موسیقی آتش سبز در مجموع موسیقیای است بسیار متفاوت از شهرآشوب و موسیقیهای عبدالقادر؛ اما از این نظر که با موسیقیهایی که امروز میشنویم تفاوت بسیاری دارد، میتواند مشابه شهرآشوب باشد. در موسیقی فیلم آتش سبز، من دو آواز خواندم که یکی کاملاً منطبق است بر «گوشهی سحری» که یکی از مقامهای موسیقی مردم کرمانشاه است و دیگری هم با همفکری آقای درویشی و آقای آرش شهریاری شکل گرفت. آقای شهریاری بهعنوان الگو حالت کلی این آواز را اجرا کردند که بسیار بر پایهی گردشهای حسی بود و من بر اساس حس خودم در حالتها و تحریرهای آن دخل و تصرفهایی را انجام دادم و سعی کردم نظمی به حالتهای آن داده باشم و جملات منظمتری را انتخاب کرده باشم، یا در جاهایی اگر ایشان جملهای را سه بار ــ بنا به حسی که داشتهاند ــ اجرا کرده بودند، من ترجیح دادم که مثلاً دو بار آن را اجرا کنم. بههر حال اصل کار را آقای شهریاری لطف کردند و برای من بسیار زیبا روایت کردند. آواز «وه چه بیرنگ و بینشان که منم» را هم باز آقای درویشی و آقای آرش شهریاری درست کرده بودند که من فکر میکنم تقریباً بدون دخل و تصرف آن را اجرا کردم.
ویژگی که در هر دو این آوازها وجود دارد، این است که هر دوی آنها بسیار از بالا شروع میشوند.
بله. زمانی که برای من صحنههای فیلم را که قرار بود این آوازها رویش بنشیند توصیف می کردند، من احساس کردم که باید آواز از گامی بالاتر آغاز شود. از سویی دیگر ساز خاصی که آرش شهریاری در آن آواز مینواخت که سهتاری کوچک بود، روی آواز تأثیر میگذاشت. از طرفی چون قرار بود که من فقط دو آواز را برای این موسیقی فیلم اجرا کنم؛ بنابراین باید انتخاب آوازها طوری صورت میگرفت که تأثیرگذار باشند. وقتی که آقای درویشی به من گفتند قرار است آواز سحری روی صحنهی سنگسار مشتاق گذاشته شود؛ من واقعاً سعی کردم که این حس را به آوازم منتقل کنم.
قرار است که آوازهای فیلم آتش سبز را هم منتشر کنید؟
واقعیت این است که همیشه در زمان اجرای اینچنین آثاری من خواهش میکنم تا اجازهی انتشار این قطعات را در اختیار خودمان قرار دهند و اگر اشتباه نکنم و درست خاطرم باشد اجازهی انتشار تمامی این آثاری که برای فیلم و سریال خواندهام در اختیار خودمان است. حالا باید روزی با آقای درویشی بنشینیم و صحبت کنیم و برای زمان انتشار آن تصمیم بگیریم. اما آنچه واضح است این است که اگر قرار باشد این آثار منتشر شود، باید حتماً تاریخ اکران آنها تمام شده باشد یا مثلاً پخش تلویزیونیشان به اتمام رسیده باشد و بعد از آن آلبوم موسیقیشان هم در بیاید. بههر حال خواندن موسیقی آتش سبز را هم من به این دلیل قبول کردم که باز هم دربارهی موسیقی بود. منظورم بیشتر صحنهای است که مشتاق سهتار میزند و سنگسار میشود.
بنابراین فیلمنامهی آتش سبز را نخواندید؟
خیر. چون توضیحات آقای درویشی در مورد صحنههای فیلم و داستان کلی آن برایم کافی بود.
فیلم را دیدید؟
بله، فیلم را در زمان اکران عمومیاش دیدم. بهنظرم فیلمی است که تا حدی میتواند برای مخاطب سخت باشد. از این نظر که باید حتماً به آن توجهی ویژه داشته باشد و روی آن تفکر کند. من دوست داشتم که در چنین فیلمی حضور داشته باشم و فکر میکنم صحنههایی که آواز من روی آنها آمده است، توانستهاند حضور و علاقهی من را بهنوعی توجیه کرده باشند.
در کل معیار انتخاب شما برای اجرای موسیقی یک فیلم چیست؟
نه فقط برای فیلم، بلکه برای هر چیز دیگری این است که باید از آن خوشم بیاید. در ابتدا کاملاً با حس درونیام جلو میروم. بهعنوان مثال زمانیکه قرار است شما شعری را برای خواندن انتخاب کنید، باید دوست داشته باشید که آن مطلب را بگویید. در فیلم چون چیزی دست من نیست و اینطور نیست که مثل قطعهای که فرضاً برای یک آلبوم میخوانم، بتوانم همه چیز را بهدست بگیرم، طرح بزنم، بدانم کجا آواز بگذارم و کجا تصنیف را، کجا شنوندهام را آرام و در کجا به شوق بیاورمش و در واقع خودم سناریویی را نوشته باشم، بنابراین باید ببینم که آیا آن کار، ارتباطی با موسیقی و دیدگاههای من دارد و حضور من را توجیه میکند؟ چون واقعیت این است که دلم نمیخواهد صرفاً خوانندهی تیتراژ باشم یا بیهیچ دلیلی برای فیلمی بخوانم، به همین دلیل باید برای خودم دلیلی پیدا کنم. موافق بودن با مطلبی که بیان
میشود، مهمترین چیز برای من است. من دوست دارم در فیلمی شرکت داشته باشم که در درجهی اول دربارهی موسیقی باشد و در درجهی بعدی بتواند با من ارتباط برقرار کند و حرف و منظور من هم باشد. اگر در تجربهی اولم در فیلمی حضور داشتم که دربارهی موسیقی نبود، این دلیل را داشتم که همیشه مترصد فرصتی بودهام تا یکی از آثار خانم قمر را اجرا کرده و ارادتم را به ایشان نشان دهم. هنوز هم احساس میکنم که تجربهی بسیار خوبی بود، میتوانم به آن افتخار کنم و برای خودم نقطهی مثبتی است. در عین اینکه این مسئله برایم مهم بود، با موضوع کلی «رسم عاشقی» هم موافق بودم. بههر حال در مورد سختیهایی بود که مردم در دورهای با نبود گندم متحمل میشدند و جوانمردیهایی که در این میان صورت میگرفت. اما اگر روزی، کسی به شما گفت که همایون شجریان این کار را بهخاطر شهرت یا پول خوانده و آن را دوست ندارد، مطمئن باشید دروغ میگوید. یکبار چنین اتفاقی افتاد و در جایی گفته بودند که اگرچه همایون این کار را دوست نداشته، اما آن را خوانده است که واقعاً اشتباه بود. چون حداقل چیزی که میتواند انگیزهی من برای اجرای یک کار باشد، اگر یک انگیزهی اجتماعی نباشد حتماً یک علاقهی شخصی است. این انگیزهی اجتماعی برای من بسیار مهم است؛ چون هنرمند همراه مردمش است. دوست دارم در فیلمهایی هم حضور داشته باشم که احساس کنم حرفی برای گفتن به مردم دارند.
اما حتماً میدانید که آتش سبز نتوانست آنچنان با مخاطب ارتباط برقرار کند؟
شاید به این دلیل باشد که درک آن خیلی دیر و خیلی مشکل اتفاق میافتد و باید چندبار آن را دید و در موردش فکر کرد. من این جور درگیریهای حسی و ذهنی که فیلم بهوجود میآورد را میپسندم.
شما فیلم را یکبار دیدید؟
من یکبار دیدم و تنها به اندازهی شعور خودم از آن برداشت کردم و نه بیشتر. شاید آن چیزی که کارگردان میخواسته به مخاطب انتقال دهد بسیار بیشتر از آنچه بوده که من برداشت کردم؛ اما آنچه که من فهمیدم برای درک کلی اثر کافی بود. بههر حال روندی که فیلم در پیش میگیرد و در صحنههای مختلف نشان میدهد، بهصورتی است که مخاطب میتواند دریافتهایی از آنها داشته باشد. بههر حال اما فیلمی است که نمیتوان خیلی راحت برای تماشای آن به سینما رفت، نشست و آن را تمام کرد.
الآن مشغول کاری در زمینهی موسیقی فیلم هستید؟
در حال حاضر نه.
شاید باید زودتر از این حرفها از شما میپرسیدم که اصلاً اهل فیلم دیدن هستید؟
بله، خیلی زیاد. من تقریباً هر شب فیلم میبینم ــ در واقع زمانهایی که در کنسرت نیستم و یا فراغت بیشتری دارم ــ اغلب فیلمهای ایرانی میبینم و هیچوقت هم کپیشده خریداری نمیکنم؛ چون مسئلهی کپیرایت را نباید بیاهمیت گرفت. به فیلمهای غیر ایرانی هم بسیار علاقهمند هستم. به نوعی یا دسترسیام به آنها کم بوده است یا زبانشان طوری بوده که خیلی از آنها سر در نمیآوردم.
الآن که همهی فیلمهای خارجی با زیرنویس منتشر میشوند...
اگر زیرنویس باشد، مشکلی نیست؛ اما ترجیح میدهم بیشتر فیلم ایرانی ببینم. البته برخی فیلمها را همان اول که نگاه میکنی، میگذاری در گنجه و با خودت میگویی که اگر نگاه نمیکردم هم فرقی نمیکرد! هر کار تازهای که منتشر شود، من فردایش آن را خریدهام و میتوانم بگویم که اغلب فیلمهای ایرانی را دیدهام.
با کارهای کدام کارگردانها بیشتر ارتباط برقرار میکنید؟
من بیشتر میتوانم در مورد فیلمها حرف بزنم و اینکه چه فیلمهایی را دوست دارم تا کار کارگردانهایی خاص. بیشتر برایم مهم است که یک فیلم چه میخواهد بگوید؛ اما بههر حال زمانی که نام کارگردانی میآید که شما پیش از این با دیدگاه و تفکرش آشنا هستید و انتخابش کردهاید، طبیعی است که انتظار تماشای فیلمی در خور انتخابت را میکشی. بههر حال ما فیلمسازان و کارگردانان بسیار بزرگی داریم که هم شما نامشان را میدانید و هم احتمالاً من!
به چه نوع فیلمهایی بیشتر توجه میکنید؟
آنقدرها نگاهم به فیلم تخصصی نیست، تقریباً تمام فیلمها و موضوعاتی که در پایان آنها احساس میکنی که حرفی داشته و حرفش را درست زده است. بسیار زیاد به طنز علاقهمندم، از سویی دیگر فیلمهایی را دوست دارم که پیچیده باشند و فرصتی را برای چالش و تفکر در اختیار قرار دهند. فیلمهایی با مضامین اجتماعی، عرفانی، تاریخی، موسیقایی و فیلمهای پیچیدهی پلیسی را دوست دارم. نمیدانم... خودم را محدود نمیکنم. فقط میدانم که از فیلمهای خشونتبار بهشدت پرهیز میکنم و حتی تحمل دیدن سوزن زدن به یک بیمار را هم ندارم! تماشای اینگونه فیلمها برایم حس آن کسی را دارد که با چکش بر سر خودش میکوبید و میگفت وقتی نمیزنم، خیلی لذت دارد! یادم میآید که در فرانسه فیلم «دوبرمن» اکران شده بود و من هم برای دیدنش رفته بودم. در همان پنج دقیقهی اول آنقدر بیاختیار چشمم را میبستم و حرکات عصبی داشتم که دیدم بغلدستیهایم دارند میخندند و بعد از همان پنج دقیقه بیرون آمدم. واقعاً متعجبم که چه کسانی این فیلمها را میسازند و از تأثیر آن بر روح و جان آدمی چه نتیجهای میگیرند و میخواهند چه پیامی به جامعهشان برسانند؟! نمیدانم چهطور نسل امروز به حلاوت خوردن یک کیک خامهای این فیلمها را بدون آنکه پلک بزند، میبیند و از آن لذت میبرد؟ در دنیای بیرحم امروز من فقط به شعر حافظ و سعدی و مولانا پناه میبرم. گاهی در فیلمهایی جملاتی میشنوم که شاید خیلی هم بیان عمیق و شاعرانهای نداشته باشند؛ اما برداشت عمیقی میشود از آنها کرد و بعد میبینی که در عین سادگی، چقدر زیبا و جذاب هستند. ممکن است این جملات زیبا یک حرف عمیق فلسفی باشد یا یک چیز دیگر... یا مثلاً یک طنز فلسفی یا اجتماعی که چه بسا شما خودت هم پیش از این به آن فکر کرده بودی؛ اما جملهای برایش پیدا نکردی. یا اینکه جلوی چشمت بوده و تو نمیدیدی، حداقل اینگونه نمیدیدی. در فیلمها خیلی دنبال این چیزها هستم.
هیچوقت شده که به آلبومهای موسیقی فیلم گوش کنید یا در زمان تماشای فیلم حواستان به موسیقیاش برود؟
بله، حتماً اینطور بوده، اما متأسفانه در اغلب فیلمهای ایرانی خیلی موسیقیهای خوبی نمیشنویم. گاهی اوقات فکر میکنم که شاید هنوز بهصورت حرفهای با موسیقی فیلم برخورد نمیشود، شاید هنوز کارگردانان به آن صورت نسبت به موسیقی فیلم حساس نیستند و یا برخی درکش را ندارند. شاید لازم است تا تعاملی میان کارگردان و آهنگساز بهمعنای واقعی بهوجود بیاید. بهنظر من انتخاب موسیقی و آهنگساز یک فیلم کماهمیتتر از موضوع فیلم و انتخاب بازیگر و دیگر عوامل نیست. کما اینکه موسیقی بهتنهایی میتواند ضربات بسیار فاجعهآمیزی را به فیلم وارد کند و یا یک فیلم متوسط را نجات دهد. انتخاب و توجه به یک موسیقی خوب میتواند نقطهی مثبتی برای
کارگردان و تهیهکننده و درکشان از موسیقی باشد که متأسفانه بهندرت شاهد آن هستیم. مشخص است که گاهی آنقدر دیر سفارش موسیقی به آهنگساز داده میشود که آهنگساز وقت کافی برای انجام کاری جاودانه و ماندگار در مدت زمان کوتاه را ندارد. شاید مشکل اینجاست که خود آهنگساز با وجود نبود وقت نمیبایست پروژه را قبول کند و یا اینکه وقتی کارهای دیگری در دست دارد، قناعت کند و با یک دست چند هندوانه را برندارد. بهنظر میآید که در نظر نگرفتن بودجهی کافی برای موسیقی فیلم هم بیتأثیر نیست و باعث میشود که آهنگساز از ابزارهای ارزان و با کیفیت نازل مانند سینتیسایزر و سمپل بهجای سازهای آکوستیک استفاده کند و بدین ترتیب کیفیت اجرای موسیقی هم پایین بیاید. تا زمانیکه کارگردان و تهیهکننده میگویند یک جوری سمبلش کنید، اوضاع همین است. همهی اینها باعث میشود که گاهی آدم دلش میخواهد صدا را ببندد و فیلم بدون موسیقی تماشا کند. یکی از سریالهای سالهای اخیر که موسیقی آن را بسیار دوست داشتم «زیر تیغ» بود که استاد علیزاده آن را آهنگسازی کرده بودند. میتوانم بگویم که این موسیقی هر کسی را وادار میکند تا از آن خوشش بیاید. آهنگسازانی هستند که توجه ویژه به ساخت موسیقی فیلم دارند، انتخابهای خاصی میکنند و اگر کارگردانی درکی از موسیقی نداشته باشد و برایش فرقی نکند، بعید است که با او کار کنند. البته من آهنگساز نیستم و نظرات شخصی و احساسم از موسیقیها و چیزهایی که تا بهحال شنیدهام را میگویم. در کل باید گفت که موسیقیهای خاص کم میشنویم و در عوض موسیقیهای روتین و روزمره زیاد شنیده میشود. یکی از کسانیکه هنوز در سینما کشف نشده است و من حتم دارم که با وجود تجربهی بسیار اندکش در زمینهی آهنگسازی فیلم، بسیار تواناست و میتواند کارهای جذابی، نه تنها برای فیلمسازان داخلی بلکه هالیوود و دیگر جاها خلق کند، «علی قمصری» است. من تواناییهای زیادی از او دیدم، بسیار جوان، پرانرژی و در عین حال کارآمد است. او از استثنائاتی است که اگر قرار باشد یکشبه موسیقی فیلم بنویسد، خوب و بینقص میسازد.
البته بهنظر میرسد با توجه به اینکه خودتان در موسیقی ایرانی فعالیت دارید، بیشتر هم طرفدار موسیقیفیلمهایی هستید که بر اساس موسیقی سنتی ایرانی ساخته میشوند...
نه، زیر تیغ مثالی بود که در همان لحظه به ذهنم رسید.
یعنی موسیقیهای دیگر را هم میپسندید؟
موسیقیهایی که علاقه دارم صرفاً موسیقی سنتی نیست. موسیقیهایی که گوش میکنم شامل همهی موسیقیهایی است که شما به فکرتان میرسد و در دنیا وجود دارد. از پاپ، جاز، بلوز، موسیقی کلاسیک، موسیقی کشورهای عربی و... گرفته تا خیلی موسیقیهای دیگر. شاید در آرشیو من موسیقیهایی باشد که شنیدنش برای شما غیرممکن است و با خودتان بگویید که این موسیقی اصلاً چه میخواهد بگوید؟ بههر حال گوش من عادت دارد تا همیشه موسیقی را دنبال کند.
شما از آن دسته افرادی هستید که بر این باورند که موسیقی فیلم باید شنیده شود و بتوان برای آن هویت مستقلی هم قائل بود یا نه، باید در فیلم حل شود؟
تا بهحال به هر دوی اینها توجه داشتهام. بهنظرم اگر این اتفاق از نوع مثبتش بیفتد گاهی چربیدن موسیقی میتواند جذاب باشد و گاهی حل شدنش. بهعنوان مثال در فیلم جاودانهی «پدرخوانده» هر دو وجه این اتفاق بهصورت مثبت و بسیار جذابی افتاده است و فکر میکنم که امروز موسیقی این فیلم به اندازهی خود فیلم معروف و مطرح است. چه بسا که خیلیها این موسیقی را میشناسند و نمیدانند که مربوط به این فیلم بوده است. در این فیلم وقتی تم معروفی را که «نینو روتا» ساخته با صدای ترومپت میشنوید، کمتر کسی است که به واقع حس نکند که هیچ ملودی و ساز دیگری نمیتوانست آن نوع زندگی و فرهنگ همراه با کشتار و خونریزی و بیرحمی مافیای ایتالیا و غم و درد و وحشت بهجا مانده از آن را، یکجا و به این سرعت و با این تأثیرگذاری عمیق برای شما بگوید و این حس را منتقل کند. واقعاً بینظیر است. یکی دیگر از نمونههای مثبتی که موسیقی در بعضی جاها از فیلم بیرون میزند موسیقی «دیمیتری شوستاکویچ» بر روی فیلم «هاملت» را میتوانم نام ببرم. آثار افرادی همچون «موریس ژار»، «ژان میشل ژار» و «انیو موریکونه» بسیار در این تجارب قابل توجه هستند. از آثار شاخص امروزی که در فیلم حل میشوند، میتوان به آثار «جان ویلیامز» و «جان باری» اشاره کرد که موسیقی اینها در اغلب صحنهها همراه فیلم حرکت میکند و در آن حل میشود. اما اگر موسیقی را بردارید میبینید که جایش خالی است و البته اینها اغلب تمی دارند که در جای خودش، خودش را نشان میدهد و شاخص میشود؛ مثل موسیقی معروف فیلم «جیمز باند» ساختهی «جان باری» که تم معروفی دارد و در فیلم خودنمایی میکند؛ اما در طول فیلم، موسیقی حل میشود و بیرون نمیزند.
این روزها نه تنها در موسیقی فیلمهای ایرانی، بلکه در موسیقی فیلمهای غیر ایرانی هم بسیار دیده میشود که آهنگساز بیش از آنکه به فکر ساخت موسیقی هماهنگ با صحنههای فیلم باشد، حواسش به این است که موسیقی که میسازد شنیده شود. انگار دارد آهسته به شما میگوید نمیگذارم یادت برود که من هستم!
بله، این روزها همین که چیز آزاردهندهای از موسیقی یک فیلم نشنوی باید خدا را شکر کنی. چیزهایی از قبیل تمهای یکنواخت و بسیار تکراری و گاهی بدون مناسبت با صحنهی فیلم و استفادهی بیش از هزاربار تکرار از همین تم تکراری در صحنههای مختلف فیلم. پیشرفت قابل توجهی است، نه؟!
سالها پیش از این خیلی باب بوده که در فیلمهای ایرانی خوانندهای بخواند و هنرپیشه بهجای او لب بزند، ماجرایی که امثال پدر شما در «دلشدگان» روبهروی آن ایستادند. شما چقدر روی این جور چیزها در اجرای موسیقی باکلام فیلم حساس هستید؟
اگرچه بیشتر موسیقی بیکلام بهعنوان موسیقی فیلم غالب است؛ اما موسیقی باکلام هم میتواند جایگاه خوبی در سینما داشته باشد و به تیتراژ محدود نشود. اما باید این مسئله با صحنههای فیلم هماهنگی داشته باشد. نکتهای که برای من در زمان خواندن این دو موسیقی فیلم مهم بود، یکی همین مسئله بود که قرار است آوازم روی چه صحنههایی گذاشته شود و چهطور لب زده شود و از سویی دیگر من روی چهرهی فردی که قرار بود آواز من را لب بزند هم حساس بودم. برایم مهم بود که چه موجی از او ساطع میشود. خوشبختانه در شهرآشوب هم این اتفاق بهخوبی افتاد و چهرهی فردی که بهجای یوسف اندکانی بازی کرد میتوانست با صدای من همخوانی داشته باشد. در آنجا من موافق این قضیه بودم؛ چون بههر حال یوسف اندکانی خواننده است و باید در صحنههای مختلف فیلم و سریال بخواند. این است که اگر موسیقی فیلم در این بخشها باکلام است، به فراخور صحنههاست؛ اما در غیر اینصورت خیلی بهنظر من موسیقی باکلام برای فیلم جذاب نیست، مگر اینکه باز صحنهی خاصی باشد و آنقدر صحنه و صدا و موسیقی مکمل هم باشند که آسیبی نرساند. از نظر من هنرمند است که میتواند تمام قواعد را بشکند و آنچنان را آنچنان تر میکند. ممکن است الآن از نظر من و شما اینکه کسی با ذغال روی دیوار نقاشی بکشد زیبا نباشد؛ اما ممکن است کسی پیدا شود که شما را با همین کار انگشت به دهان نگاه دارد.
پدرتان بعد از حضور در فیلم دلشدگان برای همیشه با دنیای موسیقی فیلم خداحافظی کردند. شما که تصمیم ندارید به این زودیها این حوزه را ترک کنید؟
پدرم دلیل مشخصی برای حضور در دلشدگان داشتند که البته میان آنچه که اجرا شده بود و آنچه که پخش شد تفاوت های زیادی صورت گرفت که هنوز که هنوز است ما نمیدانیم به چه دلیلی آن همه ادیت و سانسور انجام شد؛ اما بههر حال شاید پدرم آنقدرها به حضور در سینما علاقه نداشتند، شاید هم بعد از دلشدگان پیشنهاد فراخور دیگری به او نشده بود. دلشدگان تنها فیلمی بود که بهصورت صرف به موسیقی میپرداخت و آقای علیزاده هم در آهنگسازی آن، هنرشان را کاملاً نشان داده بودند. من علاقهی بسیار زیادی به عرصهی سینما دارم و تا زمانی که کارهایی باشد که بتوانم توجیه مشخصی برای حضورم در آنها پیدا کنم، دلیلی برای ترک آن نمیبینم و اتفاقاً دوست دارم که در عرصهی سینما حضور داشته باشم.

» منبع: ویژهنامهی نوروزی «فیلم»
» مصاحبه: نسیم قاضیزاده +




















::





