تبليغاتX
همایون شجریان - چگونه «امیـــر پرویـــز» موسیقی ایران جهانی شد؟/ بامداد فتوحی

» پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388، ساعت 0:30

طرح: بامداد فتوحی - اجرا: سهند سلطاندوست 

گام اول:

بعد از گذراندن دوران باصفای کودکی و مامان و بابا بازی کردن با دختر و پسرهای همسایه و دخترعمه و پسرخاله، وارد دبستان شد. از اون‌جایی که مادر و پدرش عجیب دوست داشتن «امیر پرویز» به هر ضرب و زوری که شده، حتماً یک روزی برای خودش نوازنده‌ی بزرگی بشه؛ از خروس‌خون صبح تا بوق سگ شب براش موسیقی اصیل و کلاسیک ایرانی پخش می‌کردن. باباش می‌گفت: «ببین امیر پرویزی جان بابا! ببین استاد حسین تهرانی چقده قشنگ تمبک می‌زنه... ریتم قطار رو گوش کن بابایی؛ انگاری خود قطار داره حرکت می‌کنه». ولی چه فایده؟ امیر پرویز زیاد تو نخ ریتم و قطار و این حرف‌ها نبود و به‌جاش سرش درد می‌کرد برای کتک‌کاری با دوستان مدرسه! راستش از اول هم دوست نداشت کسی ازش جلو بزنه. از اول هم دوست نداشت نمره‌ی کسی از اون بالاتر باشه... اون فقط و فقط دوست داشت که خودش سرگروه همه‌ی دوستاش باشه.

گام دوم:

کلاس چهارم دبستان بود که باباش تصمیم گرفت بچه‌اش رو به کلاس موسیقی بفرسته. براش کتاب و دفتر و دستک و ساز و خلاصه هر کوفت و زهرماری که لازم بود رو خرید. بهترین «استاد» زمانه رو هم با هزار خواهش و التماس و من بمیرم تو بمیری آورد تا امیر پرویز داستان ما یه کمی تلمذ کنه. استاد می‌گفت: «ببین پسر جون! تعریف سه‌مضراب اینه: سه مضراب نوعی چهارمضرابه که با حرکات سه دست راست و یه دست چپ نواخته میشه. فهمیدی؟!» امیر پرویز می‌گفت: «بله آقا! پس چهارمضراب هم نوعی سه‌مضرابه که با حرکات چهار دست راست و یه دست چپ نواخته میشه؛ درست گفتم آقا؟!» روزها یکی پس از دیگری سپری شد و امیر پرویز، پله‌های موسیقی و معرفت و انسانیت رو دو تا یکی با دنده‌ی معکوس طی می‌کرد. دوران راهنمایی او هم مثل دبستان سپری شد.

گام سوم:

بعد گذشت پنج سال از کلاس مشق موسیقی استاد «معین‌الدوله‌ی عیش‌آبادی»، امیر پرویز دید که ای بابا! چرا دست راستم کجه؟ چرا دست چپم نصف دست راستم قدرت نداره؟ چرا ریز پر همراه با حرکت مچ نمی‌تونم بزنم؟ چرا وقتی قطعه‌ای می‌شنوم ـ تازه اگه بشنوم ـ نمی‌تونم باهاش همراهی کنم؟ چرا هم‌کلاسی‌های نازنینم، مانی و کامی و سامی و فاطی، بهتر از من ساز می‌زنن؟ همه‌ی این چراها در ذهن امیر پرویز گوگولی ما مثل یه غده‌ی سرطانی بدخیم یا شاید هم غده‌ی خوش‌خیمی که با شیمی‌درمانی و هیچ دارویی خوب نمیشه ـ و حتی خود طرف رو هم نمی‌کشه و فقط باعث رنج و آزار دیگران میشه ـ به‌سرعت رشد و نمو کرد.

گام چهارم:

بعد از گذراندن دوران دبیرستان، امیر پرویز با آژان‌کشی در رشته‌ی «انگل‌شناسی معده و روده» در دانشگاه غیرانتفاعی پودمانی غیرحضوری شهرستان شهیدپرور تقی‌آباد قبول شد. دیگه امیر پرویز قصه‌ی ما برای خودش کسی شده بود، چند سالی بود کلاس موسیقی می‌رفت و ساز می‌زد (از ریشه‌ی زد و خورد) دانشگاهی می‌رفت (و از دم در دانشگاه برمی‌گشت) از همه مهم‌تر دوستان گوگولی‌مگولی مثل خودش پیدا کرده بود که خیلی خوب ساز رو می‌زدن.

گام پنجم:

امیر پرویز تا مقطع دکتری، رشته‌ی موردنیاز جامعه‌ی امروز ما یعنی همانا انگل‌شناسی معده و روده رو با گرایش حیوانات حیله‌گر و حشرات موذی ادامه داد و بسی در عرصه‌ی علمی کشور درخشید و شد دکتر هنرمند، استاد نوازنده‌ی سازساز، امیر پرویز دهلوند. آدمی با این همه القاب و عناوین که تریلی نمی‌تونه بکشه، خب معلومه دیگه عمراً کسی رو نمی‌شناسه.

گام ششم:

در یه اقدام ناگهانی معلم موسیقی خودش رو تغییر داد. بله، امیر پرویز بعد از این همه سال تازه کشف کرد که باید با کس دیگه‌ای موسیقی خودش رو متعالی کنه! معلم جدید او کسی نبود جز استاد «مهرعلی پشمینه‌باف»، استاد بلامنازع و به‌حق موسیقی. سابقه‌ی طولانی در کنسرت‌ها و آلبوم‌ها، همکاری با بزرگان موسیقی مملکت، تکنیکی‌ترین فرد عالم موسیقی. روزهای خوش امیر پرویز با استاد مهرعلی آغاز شد و امیر پرویز موفق شد بیشتر وقت مبارکش رو صرف غم‌خواری و مراقبت از استادش کنه. از خرید سبزی و پیاز سیب‌زمینی بگیر تا تعمیر چراغ‌خواب نوه‌ی استاد. گرفتاری‌ها و دلسوزی‌های بی‌چشمداشت شاگرد برای استاد جایی برای تمرین و مطالعه و تحقیق و این مزخرفات براش نمی‌ذاشت. و از همه بهتر دیگه دوستانی مثل مانی و کامی و سامی و فاطی نبودن که با رفتار و سازشون شکنجه‌اش بدن. با خبرنگاران، عکاسان، مطبوعات و خلاصه هر ننه‌قمری که یه گوشه‌ی این موسیقی نقشی داره، رفیق شد. با خبرگزاری‌های دیرنا، زودنا، زرنا، آش‌نا و سوپ‌نا، مصاحبه‌های مفصل دشمن‌شکن ترتیب داد. با گنده‌گان، کوچیکان، مدیران، عاشقان، بلندقدان و سبیل‌کلفتان موسیقی ساز رو زد. (از ریشه‌ی کوبوندن). با خیلی از اساتید محترم و محترمه عکس‌های نیم‌قد، تمام‌قد و وارونه و هنری گرفت. سرپرست گروه موسیقی «ایقاع‌کوبشان جوان و یاران» شد و کنسرت‌های مختلفی رو در ایران و سایر کشورهای جهان (از قبیل مالی، پاکستان، میانمار و ...) برگزار کرد. در جشنواره‌های شدیداً مهمی چون «ناز بتهوون» در اتریش و «بوی عطر گلابی» در فرانسه شرکت کرد و خلاصه...

گام هفتم:

به این ترتیب امیر پرویز داستان ما، کبوتر خوش‌بختی موسیقی ایرانی شد. باعث شهرت و آوازه‌ی موسیقی ایران شد و از همه‌چیز و همه‌کس در دنیا مهم‌تر، امیر پرویز موسیقی ایران، جهانی شد!

بالاترین Oyax Delicious Digg StumbleUpon Facebook FriendFeed Twitter Google Bookmarks Add This RSS Feed    بالای صفحه
دسته: طنز | نویسنده: بامداد فتوحی | کد مطلب: 193-12 | لینک ثابت |



دانلود موسیقی متن فیلم سینمایی «شهرآشوب»
هرگز ساز مشکاتیان را زمین نخواهم گذاشت/ سیامک آقایی
اثر جدید شجریان پسر با سازهای ابداعی پدر
گزارش تصویری از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در آمستردام
گزارش تصویری از کنسرت استاد شجریان و گروه شهناز در زوریخ
گفت‌وگوی رادیو فرانسه با استاد محمدرضا شجریان
یادنامه‌ی پرویز مشکاتیان در روزنامه‌ی اعتماد
دوستان دستی که کار از دست رفت/ علی میرزایی
وداع مشکـاتیـان با آواز همــایــون
برای پرویز مشکاتیان...