تبليغاتX
همایون شجریان - مـوسيـقـی ؛ اجمـاع يا بلاتـكليـفی؟
 
شجریانی‌ها | ShajarianFans.com

 موسيقی ؛ اجماع يا بلاتكليفی؟/ نوشته‌ی ع. كتولی


وجود اختلاف سليقه در هر عرصه و هر رشته‌ای اجتناب‌ناپذير است ؛ اما رمز موفقيت برای راهيان هر عرصه و اعتلای هر رشته‌ای، حركت نخبگان و كارآزمودگان از كثرت به وحدت و از تشتّت آرا به يک اجماع بنيادی و نظری می‌باشد.

بی‌مقدمه بايد گفت در عرصه‌ی هنر موسيقی، اين اجماع و اتحاد، حتی در برخی مسايل پايه‌ای، بديهی و مقدماتی وجود ندارد! به‌طوری‌كه هنوز تعريف يكدست و دقيقی از برخی واژه‌های موسيقی و حتی اتفاق نظر بر نام موسيقی ايران به‌وجود نيامده است! : موسيقی اصيل، موسيقی سنتی، موسيقی ايرانی، موسيقی رسمی، موسيقی دستگاهی، ... كدام‌يک؟

كلمه‌ی «اصيل» را مرحوم برومند در برابر واژه‌ی «traditionelle » پذيرفته و به‌كار می‌بُرد. (البته او خود تأكيد داشت كه اين معادل‌سازی، « شايد خيلی صحيح نباشد ».) برخی می‌گويند واژه‌ی « اصيل » برای موسيقی ما چندان مناسب نبوده و تداعی‌گر « اصالت نژادی »، و مسايلی از قبيل برتری ژنتيكی می‌باشد. بعدها كلمه‌ی موسيقی « سنتی » به‌جای « اصيل » به‌كار رفت، و در اين مورد هم برخی گفتند: « اصطلاح « سنتی »، بيشتر تداعی‌كننده‌ی موسيقی مراسم و موسيقی آيين‌هاست؛ مثل مراسم نقاره‌خانه و زورخانه‌ها و تعزيه و عروسی. » ۱

و به همين ترتيب برای واژه‌ها و نام‌های ديگر هم، همين اختلاف‌نظر و عدم اجماع نهايی امتداد می‌يابد.

در مورد برخی اصطلاحات و تعاريف موسيقايی و كاربرد آنها نيز، تعريف و جايگاه دقيقی ارائه نشده است. « خسرو جعفرزاده » (محقق موسيقی) در اين زمينه و تبعات آن (مثلاً در مورد انتشار كتب مختلف در باب موسيقی ايرانی) می‌گويد: « مشكل اساسی در خصوص متون موسيقی ايرانی، نبودن مفاهيم و واژه‌های تثبيت شده می‌باشد ؛ واژه‌های مثل نغمه، مايه، مقام، دستگاه و ... اين كلمات بسيار متفاوت و مختلف استفاده شده‌اند. » ۲

و يا مثلاً آقای عليزاده گفته‌اند : « ممكن است آقای لطفی بر خلاف ديدگاه من، « سنت » را جور ديگری بيان كند ... » ۳ . در صورتی كه می‌دانيد هر دو نفر از اين هنرمندان، شاگرد مكتب «‌ علی‌اكبر شهنازی » بوده‌اند.

البته همان‌گونه كه در سطر آغازين اشاره گرديد، وجود اختلاف سليقه اجتناب‌ناپذير است ؛ اما بحث بر سر اين است كه می‌بايست يک چارچوب ثابت و يک شكل‌بندی تعريف‌شده، كه قبلاً مورد تأييد اساتيد و اهل فنّ دوران ما واقع گرديده است، در كلّ جامعه‌ی موسيقی بنيان نهاده شود تا بعد از آن، بتوان از چگونگی تقسيم‌بندی و شاخه‌های بَركشيده‌شده از اين درخت تنومند سخن به ميان آورد.

بهعنوان مثال استاد وزيری، ولو در راستای اشاعهی مكتب نوپای خويش، با همكاری « بديع‌الزمان فروزانفر » و « حسين گل گلاب » بسياری از اصطلاحات موسيقی جهانی را به زبان فارسی برگرداند و در آن زمان، اين واژه‌های معادل را در سيستم موسيقی رواج داد. و يا مثلاً در دهه‌های گذشته، بين اساتيد و موسيقيدانانی _ كه ديگر همه‌ی آنها به دريای رحمت حضرت حق پيوسته‌اند _ گهگاه، محافل و نشست‌های موسيقايی برگزار می‌گشت ؛ و از آنجا كه در آن زمان محافل آكادميک به آن معنا وجود نداشت، لذا منزل مرحوم « حاج آقا محمد ايرانی مجرد » جايگاه ثابت اين نشست‌های تخصصی بود. و در اين جلسات به بررسی و تحليل رديف‌های مختلف و گوشه‌های موسيقی پرداخته شده و در صورت بروز اختلاف نظر يا ايراد و اشكال ناشی از تحريف، فراموشی يا مواردی از اين دست ؛ در نهايت در همان جلسات يک تصميم نهايی و اتفاق نظر حاصل می‌گرديد.

از اين‌رو، برای محقق گشتن اين « اجماع بنيادين و اتحاد پايه‌ای » ضروری است كه همه‌ی موسيقيدانان صاحب‌نظر وارد ميدان شده و ستاد، شورا يا كميته‌ی ويژه‌ای را متشكل از اساتيد، پژوهشگران و مديران اجرايی انتخاب نمايند ؛ و پس از آن، برنامه‌ها و قوانين وضع‌شده توسط اين ستاد، قابليت اجرا در تمام بدنه‌ی اجرايی موسيقی كشور را داشته باشد. برای تشكيل چنين ستاد يا كميته‌ی ويژه‌ای، تعداد چهره‌های مرجع و مديری همچون « حسين دهلوی »، « محمدرضا لطفی »، « كامبيز روشن‌روان » و امثال آنها در كشور اندک نمی‌باشد.

اما متأسفانه، به‌عنوان مثال، مدير عامل جديد خانه‌ی موسيقی، « حميدرضا نوربخش » در تشريح عملكرد و برنامه‌های آتی « خانه‌ی موسيقی » به هر چيزی اشاره می‌نمايد، الّا به پرداختن به اين قبيل برنامه‌های اصلاحی و ريشه‌ای! ۴ (كه به نمونه‌ای از آن اشاره گرديد.)

استاد لطفی در ضرورت اينكه « همه بايد بيايند »، می‌گويد: « ما هنرمندان بايد با هم ارتباط داشته باشيم، بحث كنيم، سمينار بگذاريم. در اين سمينار به‌جای اينكه من سخن بگويم و بخواهم تصميم بگيرم، می‌بايست آقای عليزاده هم باشد، آقای درويشی هم باشد... آقای دهلوی، آقای كيانی و ده‌ها نفر متخصص و راهگشا باشند. خبرنگاران هم حضور داشته باشند. دانشجويان موسيقی و هنری هم حاضر باشند. مجموعه‌ای از پرسش‌ها و پاسخ‌ها با حضور متخصصين صورت گيرد تا نخستين حركت در ايجاد يك رفرم باشد.» ۵

وزير ارشاد نيز چندی پيش در نخستين جلسه‌ی « شورای راهبردی موسيقی » اظهار داشت: « متأسفانه وضعيت امروز موسيقی، ناشی از رها شدن، در دوره‌های گذشته است و اگر موسيقی اصيل و مديريت‌شده وارد صحنه می‌شد، بعضی مشكلات امروز وجود نداشت.» و بعد ادامه می‌دهند: « از استادان موسيقی انتظار می‌رود در اين زمينه چاره‌جويی كنند.» ۶

جای خرسندی است كه آقای « صفار هرندی » به فكر موسيقی هستند ؛ اما اگر به فحوای كلام ايشان توجه نماييم، می‌بينيم كه باز، بروز آن مشكلاتی كه ايشان ذكر كرده‌اند، به عملكرد مسئولان سابق بر می‌گردد. بنابراين شما بايد راه را باز و موانع را برداريد تا « استادان موسيقی » انتظار شما را _ و در واقع انتظاری كه تاريخ موسيقی اين كشور از آنها دارد _ برآورده كرده و چاره‌جويی نمايند. اميدواريم كه در دوره‌ی وزارت فعلی ارشاد، مشكلات گذشته تكرار نشده و مصداق اين شعر نباشد كه:

زخم از او، سوزن از او، نَشتَر از او              ما و جـويی خـون و اميـد رُفــو ؟!

و اما در راستای بحث مذكور، مطبوعات می‌توانند نقش مهمی را ايفا نمايند ؛ و بايد گفت در عرصه‌ی مطبوعات، نمی‌توان با بخشی‌نگری و حاشيه‌پردازی راه به جايی بُرد. بنابراين از روزنامه‌نگارانی نظير « ابوالحسن مختاباد » انتظار می‌رود كه جدا از « آب افشاندن بر خاک انتقاد در موسيقی! » و ذوب كردن « فضای يخ‌زده‌ی موسيقی » (آن هم نوعاً با پرداختن به مسايل حاشيه‌ای!؟)، فكر و ذهن خويش را در مسير مسايل مبتلابه و ريشه‌ای موسيقی هم به جريان بيندازند ؛ چرا كه از روزنامه‌نگار فعالی مانند « مختاباد » و امثال او، انتظاری فراتر از ديگران می‌رود.

و يا شايسته است كه قلم‌به‌دستان باسابقه و تيزبينی همچون « مهدی ستايشگر »، در كنار « گاف گرفتن از حاج عزت! » و يا « انتقاد از تحريم فلان مدرس »، مسايل عميق‌تر را هم (البته بيش از آنچه كه تا به امروز در ماهنامه‌ی خود به آن پرداخته‌اند) مدنظر قرار داده ؛ و با انعكاس اين مطالب در نوشته‌ها، گزارش‌ها و به‌خصوص مصاحبه‌ها و نظرخواهی‌هايشان، بر اين امر اصولی و اساسی در موسيقی، يعنی « رسيدن به يک وحدت و انسجام كلی و اجماع ثابت و پايدار » صحه بگذارند.

در تأييد و امتداد بحث اصلی مقاله (موسيقی ؛ اجماع يا بلاتكليفی؟)، اشارات مهمی را از آقای « مهدی آذرسينا » نقل می‌نماييم. مقاله‌ی آذرسينا در دنباله‌ی بحثی كه در مورد « كمانچه‌نوازی اصيل » در روزنامه‌ی همشهری به‌راه افتاده‌بود، چاپ گرديد. اما اين مقاله، پيش از آنكه يک نقد روزمره‌ی رسانه‌ای و يك بغض تركيده شده باشد!، يك مقاله‌ی عميق و تقريباً ريشه‌ای و چندبُعدی بوده است. استاد « آذرسينا » می‌نويسد: « اوضاع موسيقی آشفته است، و اين آشفتگی تنها از آن جهت نيست كه مثلاً موسيقی ما به رسميت شناخته نمی‌شود، يا به موسيقی اصيل اهميت نمی‌دهند... هيچ‌كدام از اين‌ها نيست. همه‌ی اين رفتارها قابل انتظار و تحمل است و خودبه‌خود تأييدی است بر هيبت و تأثير بی‌اندازه‌ی موسيقی جدی و انديشه‌گرا در لايه‌های اجتماع... آشفتگی از آن جهت است كه اصلاً برای خود اهل موسيقی تكليف روشن نيست كه در چه جهتی بايد حركت كنند! اصلاً هنر چيست، موسيقی چيست، سنت و اصالت كدام است، و جهت كار و هدف به چه سويی است؟ در اين سال‌ها، شايد از پنجاه سال پيش،... تقريباً يک بلاتكليفی بزرگ شكل گرفته است.» ۷

يكی از عوارض اين بلاتكليفی، جدايی و عدم انسجام بين خود هنرمندان و به‌دنبال آن، متضرر گشتن نظام موسيقی در كشور می‌باشد. چنان‌كه آقای عليزاده می‌گويد: « موسيقی ما، از پراكندگی و جدايی هنرمندان بيشتر ضربه می‌خورد تا از شرايط سياسی-اجتماعی.» ۸

از طرفی، عده‌ای نيز با ورود در وادی « شلتاق‌بازی‌های محفلی-رسانه‌ای » و افتادن در دام اين قبيل « تله‌های حرفه‌ای »، و مطرح كردن خود كه « ما هم هستيم! » (آن هم از چنين راه‌های بی‌سرانجامی) ؛ حيات هنری خويش را به بيهودگی می‌كشانند.

در بخش پايانی مقاله، و با توضيحات اخير، سزاوار است كه پس از طرح موضوع و ارايه‌ی برخی راهكارها و پيشنهادها، و نيز اشاره‌هايی هرچند گذرا به وظايف و صحت عمل نهادهای موسيقايی، دستگاه‌های دولتی و مطبوعات ؛ نكته‌ای ديگر را هم بر مطالب فوق بيفزاييم تا اگر « لاالهی گفتيم، الايی هم گفته باشيم ». و آن نكته اين است كه _ علی‌رغم ميل باطنی نگارنده _ بايد گفت يكی ديگر از مشكلاتی كه امروز پيكره‌ی موسيقی ايران را رنج می‌دهد، و نمی‌توان آن‌را ناديده گرفت، اين است كه متأسفانه تعدادی از كارآزمودگان اين عرصه كه يا در كسوت انزوا هستند، يا حوصله ندارند!، و يا وقت ندارند ؛ به هر ترتيب اين دسته از عزيزان، آنچنان خود را از شاگردان، محققان و پويندگان عرصه‌ی موسيقی پنهان می‌نمايند كه گويی در روزگاری، خودشان شاگرد اساتيد جاويدان‌ياد، متواضع و فداكار گذشته نبوده‌اند. استاد لطفی در اشاره‌ای مُستتر به اين دسته از عزيزان، می‌گويند: « ما مانديم و موسيقی تاريخی يک كشور... در نوشته‌ها و گفتارها و بيوگرافی‌ها، همه‌ی ما اين‌گونه عنوان كرديم كه نزد استادان پيش گفته [مرحوم برومند، دوامی و...] شاگردی كرده‌ايم... و در يک جمله، ظاهر عملكرد آنها را گرفتيم. و در پوست تخت‌ها نشستيم... و امروزه هم برای همه‌ی ما مشكل است كه به جايگاه واقعی خود كه معلم هستيم برگرديم، كه مقامی‌ست شريف.» ۹

باری، اكثر آن‌هايی كه « كاربلد » هستند، در صحنه نيستند (حال، چه به اجبار و چه با اختيار)، و آن‌هايی هم كه می‌خواهند كاری انجام دهند كاری از دست‌شان بر نمی‌آيد (و اينان اگر هم برای فراگيری « كار »، حال در هر عرصه‌ای مربوط به موسيقی، پای به ميدان بگذارند ؛ متأسفانه با بی‌اعتنايی و كم‌لطفی برخی از « كاربلد » های عزيز مواجه می‌گردند!)

شايد اين معضل، ريشه در همان رنج و دردی داشته باشد كه مرحوم « خالقی » در صفحه‌ی ۳۷۶ (جلد اول) و صفحات ۴۶ و ۴۷ (جلد دوم) كتاب « سرگذشت موسيقی ايران »، اشاراتی كوتاه به آن نموده است ؛ و ملاحظه خواهيد فرمود حتی اين معضل ياد شده، نتوانسته است كه در قلم محتاط، شرافت‌مندانه و بی‌پيرايه‌ی نويسنده‌ای با حُسن نيت مرحوم « خالقی » نيز، مكتوم باقی بماند.

در پايان، اميدواريم اين نوشتار، ولو در حدّ نوری كم‌فروغ، روشن‌گر برخی راه‌های نرفته يا كمتر رفته شده‌ی موسيقی اين ديار گرديده، و از ديد راهبران امور و ذهن برنامه‌ريزان، پنهان نماند. وَالخيرُ فی ما وَقَع.

ع. کتولی  ۹/۷/۱۳۸۵


پی‌نوشت:

۱. نورعلی برومند، زنده‌كننده‌ی موسيقی اصيل ؛ به‌كوشش: احمد كريمی، ص ۹ و ص ۱۵۶

۲. ماهنامه‌ی هنر موسيقی، شماره‌ی ۵۹، بهمن ۸۳، ص ۹

۳. همان، شماره‌ی ۴۲، نوروز ۸۲، ص ۱۵

۴. روزنامه‌ی آينده نو، ۲ مهر ۸۵، صفحه‌ی آخر

۵. روزنامه‌ی ايران، ۲۸ ارديبهشت ۸۵، ص ۱۶ 

۶. روزنامه‌ی همشهری، ۴ مهر ۸۵، ص ۱۹

۷. همشهری آنلاين، مرداد ماه

۸. لطيفه‌ی نهانی، ذبيح‌الله حبيبی‌نژاد، ص ۱۱۰

۹. روزنامه‌ی ايران، ۲۸ ارديبهشت ۸۵، ص ۱۶


این مطلب را به «بالاترین» بفرستید | این مطلب را به «دنباله» بفرستید | این مطلب را به «Del.icio.us» بفرستید | این مطلب را به «Digg» بفرستید | دسته: مــقالــه | نویسنده: ع. کتولی | لینک ثابت |
:: نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 22:0