حال که تب و تاب ناشی از برپایی کنسرت استاد شجریان و همکارانشان فروکش کرده است، نگارنده به نکاتی مهم و پایهای در امر آموزش موسیقی اشاره مینمایم ؛ و امیدوارم که این استاد بزرگ و شریف با نگاهی مطمحانه و پدرانه به نوشتهی این شاگرد کوچک هنر نظر اندازند. با این نیایش به درگاه حق که:
گر خطا گفتیم اصلاحـش تـو کن
مصلحی تو ای تو سلطان سخن
كارگاه آموزش آواز كه اخيراً به همت هنرمند گرامی، محمدرضا شجريان در فرهنگستان هنر داير گرديده است، تا بهحال با واكنشها و نظرات متفاوتی روبرو بوده كه بيشتر اين نظرات هم، از رنگ و بويی سطحی و كليشهای برخوردار میباشد. صرفنظر از اظهارات فوق كه همه در جای خود محترم میباشد، شايد در اين مقاله بتوان با تحليلی پايهایتر و نگاهی بازتر موضوع فوق را بررسی نمود.
بر آگاهان پوشيده نيست كه در دو سه دههی اخير، سيستم آموزش موسيقی در كشور با چالشها و ضعفهايی جدی روبرو بوده است ؛ و از طرفی برخی موسيقیدانان گرامی نيز در مسيری حركت كردهاند كه نتيجهی آن، پنهان گشتن از شاگردان و طالبان و عدم اعتنای جدی به مقولهی «انتقال دانستهها و آموزش موسيقی» میباشد. آقای محمدرضا لطفی (در اينسرت يكی از آلبومهايشان) با نگاهی موشكافانه بر وجود معضل فوق تصريح نمودهاند: «هماكنون كه ۲۸ سال از انقلاب میگذرد باز هم موسيقی جدی ما بحرانزده است. هنوز هم خوانندگان و نوازندگان بنام اجازه نمیدهند تا حتی شاگردان آمادهشان در صحنههای هنری تجلی كنند... حلقهی تنگنظرانهی عرصهی تعليم موسيقی بهدلايلی نمیگذارد تا شاگردان توانا بتوانند احساس و توانمندی هنر خود را به گوش مردم برسانند... و میشود گفت كه بيشتر شاگردان اميدی به عبور از اين دايرهی تنگ محافظتشده را ندارند.»
آقای شجريان نيز در مصاحبهی خويش (در سال ۷۱) گفته بودند كه: «بيشتر اشكالات در كار آموزشی [موسيقی] بوده است. پَسرفت در بعضی از قسمتها به اين دليل است كه اصلاً آموزشی داده نشده! اگر در كار آواز پيشرفتی نيست به اين علت است كه متأسفانه در كار آموزش آواز اشكالات بسيار است ؛ مثلاً خواننده نخواسته كه آموختههايش را به شاگردش ياد بدهد!»
اما اگر بخواهيم به بهانهی داير نمودن كارگاه آواز و اتفاقات پيشآمدهی بعد از آن، گريزی به مبحث اصلی خويش داشته باشيم ؛ میتوانيم سخن را با بررسی برخی اظهارات و بيانات هنرمند گرامی، شجريان شروع نماييم. آقای شجريان در نخستين جلسهی كارگاه آواز گفتند: «سالهاست كه میبينيم هنرجويان و علاقهمندان به هر دری میزنند تا آواز بياموزند، اما نتيجهی رضايتبخشی بهدست نمیآيد و نمیتوانيم چند نفر را پيدا كنيم كه پرچم آواز ايرانی را در دست بگيرند... هيچ جايی خوانندگانش به اندازهی ايران ضعف ندارند و از هر ۱۰ نفر خوانندهی ايرانی ۹ نفر خارج میخوانند! و اين بر میگردد به نبودن كلاسهای خوب آواز.»
با مقدمهی فوق، وارد مقصد اصلی اين مقالهی اينترنتی میشويم و در ابتدا يادآور میشويم كه محمدرضا شجريان در طول سالهای گذشته نيز معضلات فوق را تذكر داده است. ايشان در كتاب راز مانا هم گفته بودند: «نمیتوانم اميدوار باشم كه كسی بيايد حد كار را به آخرين بازمانده كه يكی من و ديگری صديف هستيم برساند. و...» اين همه نشان میدهد كه اين هنرمند بزرگوار از چند سال پيش بر معضل فوق وقوف داشتهاند ؛ منتها سؤال اينجاست كه ايشان و همكاران گرامیشان (از گروه آوازخوانان) چه اقدامی عملی در رفع اين آسيب جدی بهعمل آوردهاند؟
اين بزرگوار همواره گوشزد كرده است كه در عرصهی آواز ايرانی كسی وجود ندارد كه بتواند برای نسل بعدی پرچمدار باشد و دغدغهی اين استاد عزيز هم ارزشمند است. دغدغهی ديگری هم كه وجود دارد اين است كه اصولاً امروز تعريف دقيق و مدونی از پرچم آواز و پرچمدار آواز يا اصلاً خود آواز ايرانی وجود ندارد ؛ و میتوان پرسيد كه ابتدا به ساكنِ معيارهای مطرحشدهی ايشان در مورد آواز ايرانی (اين هنر ريشهدار، پيچيده و قانونمند) با كدامين مكتب و سبک و سياق تطابق داشته و مرتبط با كدامين جلوه از اين هنر تاريخی میباشد؟ و بعد از آن، خصوصيات علمی، منطقی و تجربی يک پرچمدار آواز، آن هم در يك تحليل منطقی و محققانه شامل چه خصوصياتی میباشد؟ اين پرسشها میتواند حكايت از افتوخيز عميقی داشته باشد كه در طول ساليان گذشته تا به امروز بهشدت هنر آواز را احاطه كرده است.
آقای شجريان به عنوان يك استاد چيرهدست آواز و ديگر همكارانشان، در طول اين چند دهه فعاليت، كمتر در صدد برآمدهاند كه به تشريح و تبيين دقيق، علمی، حسابشده و مدون آواز بپردازند ؛ كه اگر اين كار بهصورت عمومی و گسترده صورت تحقق میيافت امروز ما میتوانستيم خط مشی و خطوط علمی و عملی كليت آواز ايرانی را بهطور عام، و ديدگاهها و معيارهای ايشان را بهطور خاص دريابيم و پی به منظورشان ببريم. امروز كه آقای شجريان تا حدی قدم در اين راه نهاده ـ كه جای تقدير هم دارد ـ و بخشی از اين مسئوليت را هر چند با تأخيری طولانی بر عهده گرفته است، میتوانيم اهميت فراوان اين موضوع و جای خالی آن را در سالهای گذشته (حتی در سخنان اخير شخص ايشان) مشاهده نماييم.
جا داشت كه ايشان در همان سالها در كنار برگزاری كنسرت (كنسرتهايی كه كاملاً بجا، مفيد و تاريخی هم بودهاند) با تجربيات گرانقدر و شخصيت وجيهالمله و محترمی كه داشته و دارند ؛ اساتيد بزرگ و مطرح آواز و در واقع دوستان و همكارانشان را در قالب يک گروه پژوهشی گرد هم آورده و در جلساتی تخصصی و كارشناسی سنگبنای حفظ، اشاعه و اعتلای هنر آواز را محكمتر از قبل بنا نهاده و بدينسان با برنامهای منسجم و مدون، آنچنان بنای رفيعی را در عرصهی تدوين علمی و ضابطهمند، تعليم و شيوهی آموزش آواز، و نيز تربيت شاگردانی خلاق و جريانساز بر جای نهند كه اين بنای مستحكم تا تداوم تاريخ «از باد و باران نبيند گزند».
كاری كه میتوانست با همكاری ديگر استادان آواز كه هر كدام رهرو مكتبی و شيوهای بودهاند انجام بشود، كه نشد ؛ استادان بزرگی همچون شادروان رضوی سروستانی، شادروان منوچهر همايونپور، استادان رامبد صديف، احمد ابراهيمی و علی اصغر شاهزيدی، و افرادی نظير محمد صفار منتشری (برآمده از مكتب تهران و شاگرد قديمی مرحوم اسماعيل مهرتاش) و نيز هنرمندانی نظير حسين خواجهاميری و ديگران. هر چند كه هنوز هم دير نشده است ؛ اما اين حركت، عزم جزم پيشكسوتانی همانند محمدرضا شجريان را میطلبد.
اهميت حركت فوق و نيز عدم وجود اصول مدون و قاعدهمند در آواز را نه اينجانب كه خود آقای شجريان در مصاحبهای در سال ۷۱ به آن اشاره كرده بودند: «يكی از هدفهای من در آينده اين است كه روش آواز را از نظر كار كردن با صدا و تحريرها و ادوات مدون كنم ؛ زمانبندیها را مدون كنم و حالتها و لحن و همهی جزئيات را ؛ اينها چيزهايی است كه بايد در كار موسيقی درس داده شوند.»
به هر ترتيب اكنون و با برپايی كارگاه آواز، جای خرسندی است كه در زمينهی آموزش ـ بهخصوص آموزش آواز ـ گامی برداشته شود، چرا كه اين مقولهی مهم و اساسی در طول دو سه دههی اخير با حلقهی تنگی مواجه بوده است. منتهای مراتب روند حركتی كارگاه آواز به سمتی میرود كه اين اميد را كمرنگ میكند. بنابر اخبار رسمی از ميان بيش از ۱۵۰۰ نفر متقاضی ثبت نام شده، حدود ۶۰۰ نفر پذيرفته شدهاند و سپس اين تعداد دوباره به ۳۰۰ نفر تقليل يافت. در نهايت هم حدود ۴۰ نفر انتخاب گشتند كه باز از اين ميان آقای شجريان تنها با ۶ نفر بهصورت اختصاصی كار خواهد كرد و بقيه بهقول آقای نوربخش «فقط نظارهگر خواهند بود!» و تازه با همهی اين اقوال، جناب علی جهاندار اعلام كردهاند كه: «كمتر از ۵ درصد هنرجويان كارگاه آواز «خواننده» میشوند!» (سايت خانه موسيقی).
به هر حال، هدف اصلی از تشكيل كارگاه آواز در فرهنگستان هنر اين بود كه آموزش عموميت پيدا نموده و افراد بيشتری بتوانند از دانستههای جناب شجريان استفاده كنند ؛ اما با روال فوق متأسفانه شوق و انگيزهی جوانان و راهيان آواز كه تشنهی فراگيری هنر و رمز و راز آواز میباشند ، دوباره كمرنگ گرديده است.
بزرگان ما قاعدتاً بايد التفات به اين امر داشته باشند كه انتقال دانستهها، آن هم رموزی كه از استادان صادق و سخاوتمند نسل قبلی فرا گرفتهاند مسئوليتی سنگين برای آنان دارد كه جز با انتقال آن به شاگردان نسل بعدی ادا نخواهد نشد. اين در حالی است كه امروز دستيابی شاگردان به اين عزيزان بسيار دشوار و گاهی محال میباشد! آن هم جويندگانی كه تا به اين حد عاشقانه در سراسر كشور پراكندهاند و بهدنبال فراگيری میباشند:
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق هـر عمـل اجـری و هـر كـرده جـزايـی دارد
امروز يک چشم جوانان متعهد موسيقی براضمحلال نظام آموزش موسيقی در كشور و عدم دسترسی كامل به استادان و كمحوصلهگری برخی از آنان، گريان است ؛ و چشم ديگرشان نيز بر زخم كهنهی «طرد و به انزوا راندن موسيقی اصيل» اشکبار میباشد.
برق غيرت چو چنين میجهد از ممكن غيب تـو بفـرمـا كـه مـن سوختـهخـرمن چه كنم؟