
به تصدیق اهل فن امکان تغییر و بازنگری در ردیف دستگاهی وجود دارد؛ بهطوریکه میتوان گوشههای جدید به آن اضافه نمود و یا گوشههای موجود را با حالت و بیانی دیگر اجرا نمود. بالاتر از آن امکان خلق ردیفی جدید نیز وجود دارد؛ یعنی، ردیف فعلی به قوت خویش باقی بماند و ردیفی دیگر، که حتی شاید دیگر در نام «ردیف» هم نگنجد، بهوجود بیاید. همهی اینها امکانپذیر است و نمیتوان پروندهی مغز بشری را مختومه اعلام نمود؛ منتها چنین جنبشی نه پهلوان، بل پهلوانانی را میطلبد که آنهم نه دور از هم بلکه گرد یکدیگر و در یک اجماع بلند پژوهشی، پایههای چنین تحولی را پی بریزند.
امروز روزی است که دیگر میبایست معدود شاگردان بازماندهی آخرین بازماندگان سنتها و اصالتها گرد هم آیند و همان کنند که به صلاح این هنر و اقتضای تاریخ آن است.
پس از بیان شبهمقدمهی فوق، اذعان میدارم که از پس عنوان پرطمطراق مقاله (تحول در موسیقی ملی) بر نخواهم آمد، لیکن «بهقدر وُسع بکوشم.»
بر آنیم که بیشک ردیف برادران فراهانی چه از لحاظ کمّی و چه کیفی حرف آخر را نزده است و خود آن بزرگواران بیادعا نیز هرگز مدعی چنین قال و مقالی نبودهاند؛ بلکه مکتب آنان پرورشدهندهی شاگردانی فعال و جریانساز (نه مریدانی منفعل) همچون علینقی وزیری، غلامحسین درویش، یا آن گل شاداب بوستان هنر «ابوالحسن صبا» بوده است که بعدها خود، صاحب ردیفی جدید و پویا گردیده بود. پس اگر نخواهیم از کملطفی برخی خودیهای ناامید که معتقدند موسیقی ملی را باید برای همیشه به موزهها سپرد، متأثر گردیم و در عوض با تلنگر برخی غیرخودیهای منصف که سازمان یونسکویشان «ردیف موسیقی» ما را بهعنوان یک میراث فرهنگی اعلام نموده و برای حفظ آن هم بودجهای اختصاص داده است، مصممتر بهخود بیاییم ؛ آنگاه خواهیم توانست داشتههای دیروز را با افزودههای امروز عجین نموده و چرخهی خلاقیت و بهروز نمودن هنرهای ملی را همچنان در حرکت نگاه داریم. باری «هزار بادهی ناخورده در رگ تاک است»
و بعد... اعتدالیون هنر موسیقی معتقدند هر گونه تغییر یا تطور در موسیقی ردیف نیاز مبرم به دانش و اشراف کامل دارد، و در واقع گردآوری و کنار هم قرار دادن نغمهها و الحان (یا به عبارتی «ردیف» نمودن آنها) میبایست با همخوانی و توازن و توالی لطیف همراه باشد. نقل است که مرحوم صبا یکی از گوشهها را شاید در ده روایت مختلف به خاطر داشت، اما وقتی همان گوشه را بهطور اتفاقی در پرسهخوانیهای یک درویش رهگذر شنید، از جا جست و با فراست و نیز تحلیل عمیقی که از متون ردیفی در چنته داشت، دریافت که این روایت تازه از نغمهی مذکور باید همان باشد که در شخصیت آن گوشه میگنجد و خوب مینشیند.
از طرفی برخی صاحبنظران با صلاحیت، در نگاهی تازه به موسیقی دستگاهی، اخیراً این سؤال را مطرح و تا حدی در عمل هم اجرا کردهاند که: « آیا میشود ساختار ردیفهای کنونی را کرسیبندی جدید نمود؟ آیا میشود بیات اصفهان را در جایی از آواز شور گنجانید یا خیر؟ ». و نیز معتقدند: « شاید روزی بشود در یک صورتبندی تعریف شدهای که از پی تحقیق برآمده باشد، راهی برای ایجاد ردیفهای دیگر باز کرد؟ ».
میدانیم که اساس موسیقی غرب دو گام است و موسیقی ما علاوه بر این دو گام از سه گام دیگر نیز بهرهمند میباشد ؛ غربیها با همین دو گام تنوع و رنگآمیزی فراوانی به موسیقی خویش دادهاند و ما... باید بیش از این تلاش نماییم. اشاره کردیم که ردیف فعلی موسیقی پایان راه نیست ؛ یا میتوان تحولاتی در آن بهوجود آورد و یا اینکه صرفنظر از دست بردن در ردیف، ساختار جدیدی از موسیقی را جستوجو و پایهگذاری نمود.
برخی موسیقیدانان بهدرستی تابع این طرز فکرند که موسیقی ملی ما دارای وسعتی نهفته در کمون خویش است و هنوز قابلیتهای بسیاری را برای مکاشفههای گوناگون در اندرون خویش دارد، بهطوریکه هر گوشه از دستگاههای مختلف موسیقی میتواند همچون آوردگاهی برای جلوهگری موسیقیدانان صاحبذوق باشد. اینان میگویند در حالی که ما هنوز از همهی ظرفیتهای ردیف فعلی حظ کافی و وافی را نبردهایم، پس نامربوط است اگر بخواهیم به مباحثی نظیر «تحول در ردیف»، «ردیفهای جدید و امروزی» و... دامن بزنیم. دغدغه و خاستگاه این طرز تفکر، بجا و ارزشمند است اما ؛ این دیدگاه نباید سدّ راه و به عبارتی شامل حال کسانی باشد که امروز از مرز اجتهاد هنری عبور کرده و سیاق هنرشان بهگونهای گردیده است که خود دیگر صاحب یک سنت جدید و مکتب پویا گشتهاند.
اگر هنوز از همهی ظرفیتهای موسیقی رسمی استفادهی کامل نشده است، باید بدانیم که همهی ظرفیت کل موسیقی ایران هم در همین مقدار خلاصه نمیشود. پس تکلیف موسیقی فراز پایهی بومی و محلی، موسیقی تعزیه، موسیقی صنفی و شغلی (مانند موسیقی قالیبافی و...)، موسیقی ورزش باستانی و... چه میشود؟ معمولاً مسیر موسیقی در یک سدهی اخیر از حالت تعادل بهدور بوده است ؛ یا در به کرسی نشاندن موسقی پاپ، نوین و غربی کشمکش کردهاند و یا به سنتهای قدیم بسنده نمودهاند و بهدنبال آن هم تمام حمایتها و بودجهها به هر سمت و سویی کشیده شد الّا به سمت موسیقی مناطق و بارور نمودن موسیقی ملی توسط انواع موسیقیهایی که در دل فرهنگ کهن ما ریشه دارد. بنابراین آنانکه از صلاحیت هنری و توان علمی در موسیقی برخوردارند نمیتوانند چشم خویش را بر این حقیقت ببندند که موسیقی ما با همهی ابعادش (اعم از مقامی، تعزیه، آئینی و...) دارای پهنهای وسیع و در عین حال بکر و دستنخورده میباشد که حیف است بیش از این گمنام و بلااستفاده باقی مانده و بهصورت رسمی و ملی در دسترس عموم قرار نگیرد. در همین موسیقی بومی ما که وسعتی به درازای وسعت تمام روستاها و مناطق ایران دارد، نغمهها و الحان فراوانی وجود دارد که علیرغم دلپذیر بودنشان هنوز به موسقی ملی راه پیدا نکردهاند. فقط بهعنوان نمونه، گوشهی «شوشتری» را در برخی مناطق ایران در چند نوع مختلف و حالتی لطیف و موزون میخوانند و مینوازند، منتها فقط یک الی دو روایت از آن به ردیف موسیقی راه یافته است ؛ آنهم نه بهخاطر کارآمد نبودن این الحان و امثال آن، بلکه بهدلیل «نخواستن» و در مواردی هم «غفلت» از این گنجینههای نهفته در سینهی مردمان و روستاییان این سرزمین.
همین وضعیت را در مورد موسیقی پرطنین و ریشهدار ورزش باستانی هم شاهد هستیم. موسیقی زورخانه از دیرباز تا به امروز از کیفیتی انرژیبخش و حماسی و یا حتی تفکربرانگیز برخوردار بوده است. چندی پیش اجرای یکی از مرشدهای زورخانه را میشنیدم که شعری را با حالتی مطبوع و خوشوزن در مایههای راستپنجگاه (شبیه به ضربی «نغمه پروانه») میخواند، که این ملودی و امثال آن خود میتواند سرچشمهی مکاشفههای بسیاری برای موسیقی ملی گردد.
البته برخی محققین معتقدند در موسیقی زورخانه و دیگر انواع مختلف موسیقی، الحانی وجود دارد که اصلاً در چهارچوب ردیف دستگاهی نگنجیده و شخصیتی کاملاً مجزا و مستقل دارند. این است که میگوییم هنوز تمامی ظرفیتهای موسیقی ایرانزمین را نشناختهایم، چه رسد به اینکه آنها را در حیطه و ذائقهی موسیقی رسمی و ملی بهکار گرفته باشیم.
برخی باور کردهاند که تمام موسیقی ما همین موسیقی سنتی (ردیفی) است، حال آنکه موسیقی سنتی فقط بخشی از سنتهای موسیقی ایران است نه تمام آن. سنتهای موسیقایی دیگری هم وجود دارد که ریشهای بس کهن دارند. مانند:
موسیقی مذهبی زرتشتی (در قالب اوستاخوانی و گاتاخوانی)، نغمات مخصوص تنبور در منطقهی کردستان و کرمانشاهان (بهویژه نغمات معروف به «کلام»، که دارای رگههایی بس کهن و باستانی میباشند)، و موسیقیهای مذهبی دورهی اسلامی (نظیر دعاها، مناجاتها و زیارتنامهها)
بیاییم بهجای افراط و تفریط در مواجهه با فرهنگ و هنر ملی (یعنی دچار شدن به خود برتر بینی یا آنکه از خود بیگانگی)، این گنجینهها را دریابیم، بشناسیم و بشناسانیم ؛ تا با بهرهگیریِ (صد البته) بجا و علمی از تمامی پهندشتِ این خاکِ حاصلخیز، به افقهایی جدیدتر و بازتر دست یازیم.
از طرفی لازم به توضیح است که اصراری نیست این قبیل نغمههای یاد شده را حتماً در چارچوب ردیف دستگاهی بگنجانیم تا قابل عرضه در سطح ملی گردد ؛ بلکه حتی میتوان به ساختاری جدید (و البته علمی و مستحکم) در عرضه و ارائهی انواع موسیقی فکر کرد، چرا که غایت نهایی این است که ذائقهی ملی از تمام گنجینههای آشکار و نهان خویش مستفیض گشته و به سمت تفکر و تعالی سوق داده شود.
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
مـا همچنــان در اول وصــف تو مانـدهایم