
همایون شجریان در پی سری کنسرتهای اخیر که بههمراه پدرش، محمدرضا شجریان و گروه آوا (دیگر اعضای کنونی آن: سعید فرجپوری، مجید درخشانی و محمد فیروزی) برگزار میشود، بهتازگی اعلام کرده است که برنامهی آیندهاش با گروه دستان خواهد بود.
بنا به گفتهی این خوانندهی نامآشنای ایران، او برای اولین بار بدون حضور پدر با گروهی جداگانه در خارج از کشور روی صحنه میرود. بدین ترتیب همایون شجریان حرکتی به سمت استقلال در عرصهی آواز و موسیقی ایرانی آغاز کرده است.
او در مصاحبهای اختصاصی خاطرات خود را بهعنوان نوازنده و خوانندهای جوان طی شانزده سال همکاری با پدرش و دیگر هنرمندان برجستهی موسیقی ایرانی، برنامههایش در آینده و حرکت بهسوی استقلال هنری را بازگو میکند:
شما بهعنوان خواننده و نوازندهای جوان در هنگام همنوازی با بزرگان موسیقی ایران چه حسی داشته و دارید؟
در واقع در شروع کار خیلی کمسن بودم و اتفاقاً ما با همین گروه آوا راهی کنسرت شدیم. من شانزده هفده سالم بود، خب این تجربه خاص خودش بود که با نوازندگی تنبک شروع شد و طی سالیان بعد آواز هم به آن اضافه شد.
در تمام این سالها چه بهصورت نوازندهی تنبک و چه بهصورت تنبک و آواز، برای من اینها تجربیات بسیار گرانقدری بوده که افتخار داشتم در کنار هنرمندان گوناگون روی صحنه بروم.
من فکر میکنم که این اتفاقی خیلی مهم، چه در زندگی شخصی و چه در زندگی هنری من بوده و سعی کردهام از این تجربیات استفادهی درست داشته باشم، هم برای پیشبرد کارم و هم برای عرضهی آن.
این لحظات از بهترین لحظههای زندگیام بوده و اگر از این به بعد فعالیتهای انفرادیام را شروع کنم (و این قدر که از من میپرسند چرا تنها روی صحنه نمیروی)، فکر میکنم با چالش احساسی بزرگی روبرو میشوم؛ چون وقتی که با پدر هستم، پشتم گرم است، وقتی ایشان هست، احساس میکنم یکی پشتم هست، ایشان که احتیاج به این چیزها ندارد؛ من نیاز دارم و احساس میکنم که با او هستم. همهی لحظات آن برای من ثبت خاطره است و میدانم که باید قدر هر لحظهی آن را دانست.
باید روی صحنه کنار این عزیزان نشست، هم از آنها چیز یاد گرفت و هم کنارشان کار خود را ارائه کرد. این وسط چالشی به وجود میآید، یعنی اینکه هم خود را شاگرد این عزیزان بدانی و هم بخواهی بهعنوان پیشکسوت به آنها احترام بگذاری و هم اینکه کنار آنها دوش به دوش کاری را ارائه کنی.
این تجربهی جالبی برای من بوده که در این شرایط باید حرفهای نگاه کرد که روی صحنه مشکلی پیش نیاید... از طرفی من همیشه احساس میکنم که باید پشت این عزیزان قرار بگیرم و در واقع باید نسبت به جایگاه و کار آنها کرنش و احترام خاصی داشته باشم.
آیا در فعالیتهای مستقل هنری قصد دارید مکتب پدرتان را ادامه بدهید یا به فکر کارهای جدیدی در زمینهی آواز و موسیقی ایرانی هستید؟
ببینید پدر من در آواز کاری کرده که شما اگر میخواهید امروز خواننده بشوید ـ حالا میشود اسم آن را خوانندهی حرفهای گذاشت ـ باید از شجریان عبور کنید.
به این معنی که از هر راهی بروید، به شجریان میرسید. به همین علت اغلب خوانندهها به شجریان نزدیک میشوند؛ چون اولاً ایشان چکیده و عصارهی همهی سبکهاییاند که تا به امروز بوده و تمام سبکها را کار کرده و بررسی کردهاند. به اضافه چیزهای دیگری که خودشان به این سبک اضافه کرده یا از این مجموعه شکل دیگری به وجود آوردهاند.
به هرحال شخصی به نام شجریان فعالیتهایی کرده و به جایی رسیده که اگر شما بخواهید خوانندهی حرفهای و توانایی باشید باید از او عبور کنید.
سعی من در این است که چیز نادانستهای برایم باقی نماند و همهچیز را تجربه کنم. البته هیچوقت نمیتوانم بگویم که همهی راه را رفتهام و همهچیز را میدانم. من باید باز هم تجربه کنم، چه از نطر تکنیکی و چه از نظر بداههخوانی، کار هزار زاویه و گوشه دارد.
من از نظر خودم سبک پدرم را کمالیافته میبینم، حالا باید شخص دیگری این توانایی را در خودش ببیند که این سبک را به جلو ببرد و آن را کاملتر کند یا حرف تازهتری داشته باشد.
هر کسی دوست دارد که زیباییهای بیشتری خلق کند یا کارهای بهتری ارائه بدهد، من هم همین طور؛ اما این اتفاقی نیست و آدم باید اول سبکی که در آن کار میکند را بشناسد و چیز نادانستهای در آن وجود نداشته باشد و بعد از آن حرف جدیدی داشته باشد.
اما میتوانم جواب سؤال شما را اینطور بدهم که این اتفاق خیلی ساده نیست و این سبک (سبک محمدرضا شجریان) حداقل با چهل سال تجربه همراه است. آدم باید به آن توانایی و آن شناخت برسد. هر استادی از شاگرد خود انتظار دارد که کار را یک گام به جلو ببرد؛ اما بهشرطی که آن شاگرد توانایی آن را داشته باشد. حالا من نه، دیگری.
هر خوانندهای که در این راه قدم گذاشته، باید این هدف را داشته باشد که این کار را یک قدم جلوتر ببرد. برای من تا به این حد ارضاکننده بوده که بتوانم خودم را نزدیک کنم و سعیام بر این بوده که نواقص کارم را بر طرف و آن را تکمیلتر کنم. من از نظر خودم میگویم هنوز به آن جایی نرسیدهام که بتوانم این مجموعه را یک گام به جلو ببرم.
به نظر شما در موسیقی سنتی ایرانی نقش خواننده مهمتر از نقش آهنگساز و نوازنده است؟
شاید بهعلت در دست داشتن کلام، خواننده همیشه بیشتر مورد توجه بوده است. مثل مهاجمی که در تیم فوتبال گل نهایی را میزند، همیشه آن مهاجم مورد توجه است؛ اما من هیچوقت موافق نیستم که در گروه موسیقی، خواننده، نوازنده یا آهنگساز خاصی بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.
هرکس کار خوب ارائه بدهد با ارزش است و میتواند تأثیرگذار باشد. گاه آهنگساز اثری را خلق میکند که در مقابل خوانندهای که ابزار کلام را هم در دست دارد قابلمقایسه نیست. گاه نوازنده تکنوازی را اجرا میکند که عصاره و چکیدهی موسیقی ماست.
غیر از آواز و نوازندگی تنبک، فعالیتهای هنری دیگری هم دارید؟
علاوه بر تنبک و آواز، مدتی هم کمانچه میزدم و سازهای دیگری هم برای شناخت خودم تجربه کردم و کمی هم در زمینهی آهنگسازی، در زمینهی شعر هم گاهی چیزهایی به ذهنم میرسد و یادداشت میکنم.

به نظر شما تأثیر شعر در موسیقی چگونه است؟
کلام و موسیقی با هم در ارتباطند. هر خوانندهای باید رابطهی تنگاتنگی با شعر داشته باشد و تمام ابزار کار به شعر برمیگردد.
طبیعتاً من هم شعرای بزرگ و کلاسیک و شعرای شعر امروز و معاصر که طبع هر ایرانی آنها را میپسندد، خیلی دوست دارم و سعی میکنم از شعر آنها استفاده کنم.
گاهی اوقات شعرهای زیباتری از یک شاعر وجود دارد اما شما شعری را انتخاب می کنید که شعر درجه دوی آن شاعر باشد اما با کار شما و دستگاهی که میخواهید در آن بخوانید هماهنگتر است.
خیلی دوست دارم از شعرهایی که کمتر شنیده شده یا از شعر شعرای معاصر استفاده کنم، چه بهعنوان آواز و چه بهعنوان تصنیف.
با آهنگسازان هم همیشه این صحبت هست که بخش اعظم کار از شعرای معاصر باشد. شعر شعرایی مثل حافظ و سعدی وزنهای قوی در کار است؛ یعنی، وقتی شما کاری ارائه میدهید این شعر به کار شما ارزش بسیاری میدهد.
بسیاری از شنوندگان میگویند وقتی این اشعار به تصنیف یا آواز بیان میشود معنی آن را تازه میفهمیم؛ یعنی، باید با آواز به آن کلام روح داد و معنی آن را در ذهن و جان شنونده چند برابر کرد. برای من هیچ محدودیتی وجود ندارد و هر شاعری چه گمنام و چه نامآور اگر شعری زیبا و عمیق سروده باشد از آن استقاده میکنم.
در مورد سیدیهایی که مستقلاً منتشر کردهاید توضیح دهید.
من با کار «نسیم وصل» آوازخوانی تکی که دیگر با همراهی پدر نبود را شروع کردم. قبل از آن «آهنگ وفا» اولین کاری بود که با پدرم اجرا کردم؛ اما اولین کار خودم را با نسیم وصل شروع کردم که در آن این افتخار را داشتم با آقای محمدجواد ضرابیان همکاری کنم که از موسیقیدانان بسیار خوشسلیقه، با تجربه، خوش احساس و از نظر شخصیت فردی، بسیار دوستداشتنی و انسان والایی هستند.
بعد از آن آلبوم «ناشکیبا» را منتشر کردیم که آهنگسازی آن را آقای اردشیر کامکار بهعهده داشت. یک آهنگ هم از خود من بود با گروه جوانی که ایشان درست کرده بود و نوازندگان مستعد و خوبی داشت.
آقای اردشیر کامکار هم استاد کمانچهی من بودند و هم از دوستان بسیار نزدیک و صمیمی من هستند و من همیشه ایشان را دوست داشتهام.
کار بعدی باز با آقای ضرابیان بود که البته این مجموعه قبل از نسیم وصل ضبط شده بود اما شعر آن آماده نمیشد و به همین علت بعد از ناشکیبا منتشر شد.
برای اغلب شعرها آقای ضرابیان آهنگ ساخته بودند و مایل بودند که این شعرها عوض شود اما من دیدم در مقایسه با هر شعر دیگری که به دست ما میرسد شعر خود آقای ضرابیان خیلی جفتتر است و مفاهیم هماهنگتری دارد.
ممکن بود بعضی شعرا کلمات خاصتری سروده باشند؛ اما همان کلمات ویژه، آن انسجام را از بین میبرد؛ چون آهنگها به شیوهی قاجار است و کلام آن هم میطلبید که به همان شکل باشد. به همین علت از آقای ضرابیان خواستم در همان اشعار اصلاحاتی انجام دهند و از همان اشعار استفاده کردیم و مجموعهی «شوق دوست» شکل گرفت و به بازار عرضه شد.
بعد از آن «نقش خیال» با آهنگسازی آقای قمصری منتشر شد. آقای قمصری خیلی جوان و بیست و چند سالهاند. این کار آقای قمصری از طریق یکی از دوستانم به من معرفی شد و وقتی آن را گوش کردم خیلی خوشم آمد. با آن سن و سال خیلی کار پر و پیمانی بود.
بعد از آن باز هم کاری از آقای ضرابیان بود. ابتدا قرار بود تصنیف و آواز باشد؛ ولی بعد تصمیم گرفتم به صورت مجموعه تصنیف ارائه دهم و با خودم فکر کردم چه لزومی دارد که در همهی کارها آواز خوانده شود. مجموعه تصنیف هم میتواند جذاب باشد که به نظرم این کار «با ستارهها» هم مجموعهی خوبی شده.
بخشی از کارها هم آواز فیالبداهه است که خودم انتخاب شعر و ملودیهای مربوط به خواننده را طراحی کردم. این پنج اثر حاصل کار مستقل من بوده است.
در آینده چه یرنامههایی دارید؟
از برنامههای مشخص، کنسرتی است که آقای متبسم در حال برنامهریزی آنند و بخش اعظم آن هم برنامهریزی شده و زمان آن در ماه فوریه (بهمن - اسفند) است.
این کنسرت با گروه دستان خواهد بود و در واقع آغاز همکاری تازهای است؛ چون ما قبلاً با گروه دستان هیچ فعالیتی نداشتیم. شروع کار ما با دستان از کنسرتهای اروپا خواهد بود که توری ۲۶ روزه است و هشت تا ده کنسرت در آن اجرا میکنیم. بعد از آن هم احتمالاً کنسرتهایی برای داخل ایران و همینطور برای آمریکا و کانادا تدارک میبینیم.
چرا در اولین اجرای مستقل خود همکاری با گروه دستان را انتخاب کردید؟
از سالها قبل هر گاه فرصت دیداری با این هنرمندان عزیز (اعضای گروه دستان) بود، صحبتهایی دربارهی اجرای کنسرت داشتیم؛ چون گروه دستان گروه فعالی است و با خوانندگان بسیار خوبی هم همکاری داشته و گروه باسابقه و در عین حال بسیار توانایی است.
اعضای گروه هم بهصورت تکنواز و هم بهصورت گروه میتوانند اجرای قوی داشته باشند و همچنین گروه بسیار خوشنام و محبوبی است. طبیعتاً برای من هم خیلی لذتبخش خواهد بود و مطمئنم همکاری خوبی آغاز شده و تا پایان هم خیلی خوب پیش خواهد رفت و برای من لذتبخش و بهیادماندنی خواهد بود.
چطور میتوان جامعه را به شنیدن انواع موسیقی ترغیب کرد؟
در اروپا شنوندههای زیادی بهسوی موسیقی بیکلام میروند. در جامعهی ما باید به این کار اهمیت داده شود، ارگانها و رسانهها باید هنرمندان بیشتری در اختیار بگیرند و آثار آنها را پخش کنند تا جامعه به آن عادت کند؛ اما به این قضیه کمتر توجه شده.
یک علت آن این است که شما وقتی میخواهید کاری را به صورت سیدی و کاست منتشر کنید، این کار بالاخره جنبهی اقتصادی پیدا میکند و باید با بازگشت اقتصادی همراه باشد. شخص سرمایهگذار متوجه میشود که در جامعه تقلبهایی در کار سرمایهگذاری او به وجود میآید و مثلاً ده سیدی به صورت امپیتری در قالب یک سیدی منتشر میشود.
در این حالت سرمایهی او برنمیگردد و این باعث میشود که او به طرف کارهایی برود که مطابق سلیقهی جامعه باشد و بازگشت سرمایه داشته باشد و نه سراغ کاری که سلیقهی جامعه را ارتقاء دهد. مثلاً موسیقی بیکلام تولید کند و این موسیقی جای خود را در جامعه باز کند.
سرمایهگذار در درجهی اول به سراغ خوانندهای میرود که بازگشت سرمایه داشته باشد و ورشکسته نشود و این معضلی در سیستم موسیقی ایران است و اگر کپیرایت (حق پدیدآورندهی اثر) رعایت نشود این داستان روز به روز بدتر میشود.
در زمان اجرای کنسرتها چه چیز خاطرهانگیز است؟
بهترین خاطرات حضور بین مردم بعد از اجرای کنسرت و صحبت با مردم و عکس یادگاری با آنهاست و این خاطره بسیار بسیار مهم و چیزی است که همیشه تکرار میشود؛ چون خاطرهی خوبی است، تکرار آن هم خوب است.
میتوانم بگویم اگر ما برنامهای اجرا میکنیم و شنوندگان آن را دوست دارند و راضی هستند متقابلاً همین احساس را ما از حضور آنها داریم؛ یعنی، چه موقعی که در سالن هستند و برنامه برای آنها اجرا میشود و چه زمانی که پشت صحنه هستیم یا اگر بعد از اجرای برنامه دیداری هست این برای ما بسیار با ارزش و دوستداشتنی است.
منبع: بیبیسی فارسی/ علی عطار [رجوع به منبع...]
پینوشت ۱: در خلال بازخوانی و تصحیح متن مصاحبهی فوق، موضوعی توجهم را جلب کرد. مقایسهی سطحی بین این مصاحبه و مصاحبهای که یکی دو هفته پیش مجلهی فرهنگ و آهنگ ترتیب داده بود، بیانگر یک نکته است: در مصاحبهی فرهنگ و آهنگ با همایون، سؤالات بسیار بجا و مناسب، با ترتیبی منطقی پرسیده شده بود، حالآنکه در گفتوگویی که در بالا خواندید، اغلب، سؤالات چندکلمهای، بسیار بسیار کلیشهای، تکراری و حتی فاقد ترتیب منطقی بهچشم میخورد. سؤال این است که آیا رسانهای مانند بیبیسی، فرد آگاهتری در زمینهی موسیقی در اختیار ندارد که کار گفتوگو را انجام دهد و فرصت مصاحبه را اینچنین نسوزاند؟... دست نویسندگان مجلهی فرهنگ و آهنگ درد نکند که انصافاً کار قابلقبولتری را به خوانندهی اهل موسیقی ارائه کرده بودند.
پینوشت ۲: از دوست عزیزم، جناب آقای عماد رسولی تشکر میکنم که متن این مصاحبه را خیلی سریع بهدست بنده رساندند.